WEBVTT

00:40.240 --> 00:45.320
‫تئاتر؛ می‌تونه بهمون نشون بده کی هستیم،
‫کی بودیم و کی می‌تونیم باشیم.

00:46.960 --> 00:49.560
‫یعنی بزرگ‌تر تصور کردن،

00:49.680 --> 00:51.440
‫بهتر فهمیدن،

00:51.560 --> 00:53.760
‫و با هم حس کردن؛

00:53.880 --> 00:56.560
‫روی صحنه‌هامون و توی تورهای نمایش،

00:56.680 --> 00:58.400
‫توی مدرسه‌ها

00:58.520 --> 01:00.120
‫و بینِ مردم،

01:00.240 --> 01:02.640
‫روی پرده‌ی سینماهای سراسرِ دنیا

01:02.760 --> 01:04.760
‫و حالا توی خونه.

01:04.880 --> 01:06.800
‫ما «تئاترِ ملی» هستیم.

01:06.920 --> 01:09.840
‫ما برای همه تئاتر می‌سازیم.

01:10.180 --> 01:13.010
ناین مووی تقدیم می کند
.::9movie.org::.

01:13.700 --> 01:17.940
ناین مووی، دانلود و تماشای آنلاین
فیلم‌ها و سریال‌های نایاب با زیرنویس فارسی!
.::9movie.org::.

01:19.260 --> 01:20.260
[این بخش تبلیغات است
صرفاً برای اینکه بدانید چیست، ترجمه شده]

01:20.280 --> 01:23.120
‫هنر کمک می‌کنه دنیا رو یه جورِ دیگه ببینیم.

01:23.240 --> 01:26.280
‫داستان‌های پشتِ آثارِ بزرگ
‫بهشون روحِ تازه‌ای می‌بخشن،

01:26.400 --> 01:28.360
‫و شنیدنشون نباید یه امتیازِ خاص باشه.

01:28.480 --> 01:31.000
‫برای همین هم برنامه‌ی «بلومبرگ کانکتس» رو ساختیم.

01:31.120 --> 01:35.720
‫یه اپلیکیشن که می‌ذاره تعدادِ رو‌به‌رشدِ
‫موزه‌ها، باغ‌ها و پارک‌ها،

01:35.840 --> 01:39.080
‫مصاحبه‌های پشتِ‌صحنه
‫و هنرهای عمومیِ سراسرِ دنیا رو کشف کنین،

01:39.200 --> 01:42.640
‫همه‌ش فقط با یه دانلود
‫توی کفِ دستتون.

01:42.760 --> 01:46.040
‫بلومبرگ کانکتس دنیایی از الهام رو
‫بهتون هدیه می‌ده.

01:46.880 --> 01:50.680
‫به جامعه‌ی تئاترِ ملی
‫و صدها مؤسسه‌ی فرهنگی ملحق بشین

01:50.800 --> 01:54.000
‫تا با بلومبرگ کانکتس،
‫نگاهِ عمیق‌تری به دنیای هنر بندازین.

02:08.810 --> 02:17.244
کلیه حقوق این زیرنویس متعلق به سایت ناین مووی است
و دریافت آن از سایت‌های دیگر غیرمجاز و حرام می‌باشد

03:41.520 --> 03:46.600
‫اه! امان از این مردسالاری!

03:46.760 --> 03:48.200
‫آقای باکلی،

03:48.320 --> 03:50.840
‫توبیخ توی لحنمه.

03:50.920 --> 03:53.520
‫صاف‌تر می‌شینم،
‫یه مکث می‌کنم تا تأثیرش رو بذاره.

03:53.680 --> 03:57.640
‫وکیلِ ارشدِ سلطنتی... تردید می‌کنه.
‫از این کار خوشش نمیاد.

03:57.760 --> 03:58.720
‫داشت روی دورِ تند می‌تاخت.

03:58.880 --> 04:02.000
داشت فرد مقابلش رو مثل برق
بازجویی می‌کرد مثل آبی که از رود سرازیره،

04:02.160 --> 04:03.800
‫و مستقیم می‌ره که توی دریا بریزه.

04:04.160 --> 04:05.360
‫و سخت می‌شه متوقفش کرد.

04:05.520 --> 04:07.160
‫درست همون‌جاست،
‫توی چنگشه.

04:07.240 --> 04:08.400
‫منتظر می‌مونم.

04:08.560 --> 04:10.400
‫وکیلِ ارشدِ سلطنتی...

04:11.240 --> 04:15.600
‫...پیام رو می‌گیره
‫و با بی‌میلی سرِ جاش می‌شینه.

04:15.680 --> 04:18.400
‫«متأسفم آقای باکلی، مجبورم
‫حرفتون رو قطع کنم.»

04:18.560 --> 04:21.640
الکی مثلا تا همین‌جا هم
این کار رو نکرده‌م.

04:21.800 --> 04:25.800
‫آقای باکلی، وکیلِ مدافع،
‫خودش رو کنترل می‌کنه،

04:25.880 --> 04:28.280
‫جلوی فورانِ تستوسترونش رو می‌گیره.

04:28.440 --> 04:30.880
‫برای زدنِ ضربه‌ی آخر دندون تیز کرده بود.

04:31.800 --> 04:33.640
‫ولی اینجا دادگاهِ منه.

04:33.760 --> 04:38.160
‫به جمعِ وکلا نگاه می‌کنم،
‫به ردیفِ مشاورها، بخشِ تماشاچی‌ها...

04:38.320 --> 04:43.480
‫اوه، این پسرای جوونِ امروزی
‫که از متهم طرفداری می‌کنن...

04:43.600 --> 04:48.960
‫و جایگاهِ متهم، جایی که موکلِ شخصیِ
‫آقای باکلی نشسته.

04:49.080 --> 04:52.920
‫و سکوت همه رو عصبی می‌کنه،
‫هدفم هم همینه.

04:53.040 --> 04:55.440
‫«شما بهتر از هر کسی می‌دونین
‫که نباید این‌طوری با شاهد حرف بزنین،

04:55.520 --> 04:57.160
‫«اون هم وقتی جلوی من ایستادین،
‫آقای باکلی.»

04:57.320 --> 04:59.080
‫مکث می‌کنم،
‫منتظر می‌مونم تا تأیید کنه.

04:59.200 --> 05:02.760
‫آقای باکلی داره سعی می‌کنه چهره‌ای بگیره
‫که نشون‌دهنده‌ی...

05:03.760 --> 05:05.280
‫...پشیمونی باشه.

05:06.280 --> 05:08.000
‫و همچنین احترام.

05:08.120 --> 05:09.840
‫ولی نمی‌تونه، سرتاپاش آدرنالینه.

05:10.000 --> 05:12.720
‫بخشِ پایانیِ بازجوییِ از شاهد
‫درست جلوشه.

05:12.800 --> 05:16.080
‫یه حفره‌ی بازه که می‌تونه
‫با گفتنِ یه جمله پرش کنه.

05:16.240 --> 05:18.920
‫ولی حتی دادستان هم می‌خواد قالِ قضیه کنده بشه.

05:19.040 --> 05:21.760
‫همه توی دادگاه نفسشون رو حبس می‌کنن.

05:21.840 --> 05:24.240
‫تنشِ توی فضا رو حس می‌کنن.

05:24.320 --> 05:26.000
‫انگار دارم جلوی...

05:27.320 --> 05:29.160
‫...برخوردِ صاعقه رو می‌گیرم.

05:30.080 --> 05:31.240
‫منتظر می‌مونم.

05:31.840 --> 05:33.360
‫عجب قدرتی.

05:34.280 --> 05:36.160
‫«می‌تونین ادامه بدین، آقای باکلی.»

05:36.240 --> 05:40.080
‫بلند می‌شه تا استشهاد
‫فوق‌العاده‌ش رو ادامه بده،

05:40.160 --> 05:41.640
‫ولی... نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ...

05:41.800 --> 05:43.520
‫رو می‌کنم به شاهد.

05:43.640 --> 05:46.640
‫شهادتش داره نابود می‌شه،
‫و همه‌مون این رو می‌دونیم.

05:46.800 --> 05:49.120
‫خودش هم احتمالاً انتظارش رو داره.

05:49.200 --> 05:50.440
‫«خانمِ جونز...»

05:50.560 --> 05:52.560
‫با قدردانی بهم نگاه می‌کنه.

05:53.320 --> 05:55.080
‫ملیندا جونز.

05:55.240 --> 05:59.280
‫بیست و یک ساله. ریزه‌میزه. غمگین.

05:59.440 --> 06:00.720
‫مضطرب.

06:00.800 --> 06:02.440
‫«عجله نکنین، خانمِ جونز.»

06:02.600 --> 06:04.760
‫مهارت‌های نرم.
‫ما این‌طوری می‌شناسیمش:

06:04.840 --> 06:09.360
‫شاهدهای آسیب‌پذیر.
‫کودکان و قربانی‌های زن.

06:09.440 --> 06:15.880
‫مهارت‌های نرمی که لازمه تا ازشون
‫در برابرِ... بازی‌های روانیِ وکیل محافظت بشه.

06:16.000 --> 06:18.680
‫«خانمِ جونز، لطفاً
‫احساس نکنین باید عجله کنین،

06:18.840 --> 06:21.760
‫«یا مجبورین با سرعتِ وکیل پیش برین.

06:21.840 --> 06:26.720
‫«و آقای باکلی، توی دادگاهِ من
‫با شاهد با احترام رفتار می‌شه.

06:26.840 --> 06:31.560
‫«از کسی با سابقه‌ی شما انتظار دارم خودتون این رو بفهمین.»

06:31.720 --> 06:34.800
‫متوجهِ درهم‌رفتنِ چهره‌ی وکیل می‌شم.

06:34.960 --> 06:38.720
‫می‌ذارم یه دقیقه‌ی دیگه هم منتظر بمونه،
‫چون می‌تونم این کار رو بکنم،

06:38.840 --> 06:41.240
‫و چون کارِ من
‫راضی نگه داشتنِ اون نیست.

06:41.320 --> 06:45.080
‫کارِ من محافظت از شاهده،
‫تا بیشتر از این آسیب نبینه.

06:45.240 --> 06:49.400
‫ما قاضی‌های زن، این پرونده‌ها رو می‌گیریم،
‫همین شاهدهای لرزون رو،

06:49.480 --> 06:51.800
‫زن‌های کتک‌خورده و بچه‌های گریون رو.

06:51.960 --> 06:54.120
‫درست همین‌جاست که می‌تونم تغییری ایجاد کنم.

06:54.200 --> 06:58.160
‫من به هیئت‌منصفه نشون می‌دم
‫که این‌ها آدم‌های واقعی هستن

06:58.320 --> 07:00.920
‫که دارن تمامِ تلاششون رو می‌کنن
‫تا توی دادگاه شهادت بدن،

07:01.080 --> 07:05.640
‫و مثلِ بعضی از قاضی‌ها (مردهای مسن‌تر)
‫از خودم نشون نمی‌دم،

07:05.720 --> 07:09.440
‫بی‌صبری، کلافگی
‫یا عصبانیت

07:09.560 --> 07:13.280
‫از «کم‌حافظه‌گی» یا «مبهم حرف زدنشون».

07:13.400 --> 07:16.680
‫چون توضیح دادنِ حقیقت
‫همیشه هم آسون نیست.

07:16.840 --> 07:20.960
‫این روشِ منه برای آوردنِ
‫یه‌کم اخلاق به دادگاه.

07:21.080 --> 07:24.560
‫البته اینجا دادگاهِ اخلاق نیست،
‫دادگاهِ قانونه،

07:24.720 --> 07:28.160
‫ولی دوست دارم که...
انسانی‌ترش کنم.

07:28.280 --> 07:31.040
‫با شفقتِ بیشتر.

07:31.160 --> 07:33.080
‫اینجا روی صندلیِ قضاوت همه‌چیز فرق داره.

07:33.160 --> 07:37.400
‫نقشِ من گوش دادنه،
‫و من یاد گرفتم که گوش بدم.

07:37.480 --> 07:39.680
‫همه‌جا گوش دادن رو تمرین می‌کنم؛

07:39.800 --> 07:43.080
‫توی کافه، توی صفِ «پِرِت»،
‫توی اتوبوس.

07:43.240 --> 07:47.200
‫انتخابِ کلمه‌ها، لحن و حتی نفس کشیدن‌ها رو می‌شنوم.

07:48.880 --> 07:52.280
‫هیس...!

07:53.600 --> 07:56.000
‫هیس...!

07:58.480 --> 08:02.080
‫از وقتی قاضی شدم تازه فهمیدم
‫چطور باید فعالانه گوش بدم،

08:02.160 --> 08:06.760
‫و همین الان دارم گوش می‌دم،
‫دارم جوِ اتاق رو می‌سنجم،

08:06.920 --> 08:08.680
‫توی دادگاهِ خودم.

08:08.800 --> 08:12.320
‫هیئت‌منصفه متوجهِ جزییاتِ ریز می‌شن،
‫از هر چیزی یه برداشتی می‌کنن.

08:13.400 --> 08:16.760
‫با یه سر تکون دادنِ نامحسوس به وکیل اشاره می‌کنم
‫که ادامه بده.

08:16.920 --> 08:21.160
‫و آقای باکلی در آخرین بازجوییِش
‫کولاک می‌کنه،

08:21.280 --> 08:27.040
‫«فقط می‌خوام بدونم
‫دقیقاً چه اتفاقی افتاده، خانمِ جونز»،

08:27.200 --> 08:29.320
‫با مهارت انجامش میده، اما لحنش...

08:29.480 --> 08:32.960
‫از این لحنش خوشم نمیاد.
‫نه کلماتش، منظورِ پشتش رو می‌گم. این رو می‌رسونه:

08:33.080 --> 08:36.800
‫«شاید شما قاضی باشی
‫و منم همون‌طوری بازی کنم که شما می‌خوای،

08:36.920 --> 08:40.000
‫«ولی با هر لحنی که دلم بخواد حرف می‌زنم.»

08:40.080 --> 08:43.920
‫تندیِ این جنگِ بی‌صدا بینِ خودمون رو
‫کاملاً حس می‌کنم.

08:44.000 --> 08:46.520
‫اون وکیلیه
‫که یه زمانی همکارم بوده.

08:46.600 --> 08:49.040
‫و حالا، باید از من اطاعت کنه.

08:50.840 --> 08:56.040
‫پس این لحنش،
‫این «کندتر از حدِ معمول حرف زدنش»،

08:56.200 --> 08:58.040
‫یه جور پیغام فرستادن به منه.

08:58.120 --> 08:59.560
‫- یه جور «کونِ لقّت» بود!
‫- مامان!

08:59.680 --> 09:04.480
‫خب، سرِ جام سفت می‌نشینم تا بشنوم:
‫«سوالِ دیگه‌ای ندارم، عالی‌جناب.»

09:04.560 --> 09:05.520
‫مامان؟

09:05.680 --> 09:07.480
‫- «خانمِ جونز.» لبخند می‌زنم.
‫- مامان!

09:07.600 --> 09:09.880
‫لحنم رو نرم می‌کنم.
‫فقط با اون حرف می‌زنم.

09:10.000 --> 09:12.240
‫«می‌تونین از جایگاهِ شهود تشریف ببرین،
‫خانمِ جونز.»

09:12.320 --> 09:14.920
‫امیدوارانه بهم نگاه می‌کنه،

09:15.080 --> 09:18.600
‫هنوز خبر نداره که برای برنده شدنِ پرونده‌ش
‫امیدِ خیلی کمی هست.

09:18.680 --> 09:19.920
‫مامان!

09:20.000 --> 09:23.600
‫چشمم به یه چشمکِ ریزِ نورِ آیفونم می‌افته.

09:23.760 --> 09:26.920
‫یواشکی زیرِ میز برعکسش می‌کنم. اوه!

09:27.080 --> 09:30.320
‫هشت تا تماسِ بی‌پاسخ از هری!
‫یه خبری شده. خب...

09:30.840 --> 09:32.600
‫«چند لحظه دادگاه رو ترک می‌کنم.

09:32.680 --> 09:36.640
‫«مطمئنم اعضای هیئت‌منصفه هم
‫از یه استراحتِ کوتاه بدشون نمیاد.»

09:36.800 --> 09:41.160
‫و به منشیِ دادگاهم، مینا، پچ‌پچ می‌کنم:
‫«۱۵ دقیقه‌ی دیگه دادگاه رو رسمی کن.»

09:41.320 --> 09:44.480
‫و مینا بلند می‌گه: «همگی قیام کنند.»

09:44.600 --> 09:48.440
‫و من به‌سرعت می‌رم سمتِ اتاقم،
‫دفترِ کارِ قاضی.

09:48.520 --> 09:51.520
‫کلاه‌گیسم رو برمی‌دارم،
‫در حالی که ردام هنوز تنمه.

09:51.600 --> 09:54.680
‫مینا کلاه‌گیسم رو می‌ذاره روی پایه‌ش.
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب.

09:54.840 --> 09:56.480
‫با اشاره بهم می‌گه: «قهوه می‌خوای؟»

09:56.600 --> 09:57.840
‫«آره.» ولی واقعاً دلم نمی‌خواد.

09:57.920 --> 10:03.200
‫اون می‌ره، و من موهای خوابیده‌م زیرِ کلاه‌گیس رو
‫تکون می‌دم تا باز بشن،

10:03.320 --> 10:05.800
‫و دوباره خودم می‌شم.

10:06.640 --> 10:11.520
‫دوباره می‌شم جسیکا، جسی، جس.
‫دوباره می‌شم...

10:11.640 --> 10:13.200
‫- مامان!
‫- هری! چی شده؟

10:13.280 --> 10:15.680
‫- پیراهنم رو پیدا نمی‌کنم.
‫- اوه.

10:16.720 --> 10:19.280
‫- همون گل‌گلیه رو.
‫- چی، همون آبیه؟

10:19.400 --> 10:22.120
‫نه مامان، اون مالِ بچگی‌هامه.
‫ده سالم بود اون موقع.

10:22.240 --> 10:25.000
‫- خب، من یکی دیگه یادم نمیاد.
‫- چرا یادت میاد. همون صورتیه.

10:25.160 --> 10:26.680
‫- هنوزم اصلاً یادم نمیاد چی می‌گی.
‫- همون صورتی و سفیده.

10:26.800 --> 10:30.040
‫- جرئت نمی‌کنم بگم.
‫- خودت خریدیش! کریسمس. طرحِ استوایی داشت.

10:30.160 --> 10:31.400
‫توی کمدت رو گشتی؟

10:32.600 --> 10:34.120
‫آره!

10:34.280 --> 10:35.480
‫معلومه که گشتم!

10:35.560 --> 10:38.240
‫- سرسری گشتی یا دقیق؟
‫- اونجا نیست!

10:38.360 --> 10:40.640
‫- عزیزم، آخرین بار کی پوشیدیش؟
‫- نمی‌دونم.

10:40.760 --> 10:42.960
‫- کارِت خیلی واجبه عزیزم؟ آخه...
‫- آره! آره، خیلی واجبه.

10:43.040 --> 10:45.280
‫ببین، می‌خوام شبِ جمعه
‫توی یه مهمونی بپوشمش.

10:45.360 --> 10:47.760
‫- اوه!
‫- تمِ مهمونیه. هاوایی.

10:47.920 --> 10:50.280
‫- اوه، مهمونیِ کیه هری؟
‫- نمی‌شناسیشون.

10:50.360 --> 10:52.160
‫خب وقتی رسیدم خونه
‫برات می‌گردم عزیزم.

10:52.280 --> 10:53.520
‫- اگه خیلی دیر بیای چی؟
‫- دیر نمی‌کنم.

10:53.600 --> 10:56.240
‫تو که همیشه دیر می‌کنی.
‫مامان، الان واقعاً بهش نیاز دارم.

10:56.400 --> 10:58.600
‫عزیزم، من سرِ کارم،
‫وسطِ یه دادگاهم،

10:58.760 --> 11:02.040
‫و باید برگردم به دادگاه،
‫ولی بهت قول می‌دم پیداش کنم.

11:02.160 --> 11:04.160
‫اما اگه پیدا نکنی چی؟
‫اون‌وقت هیچ لباسی ندارم که بپوشم.

11:04.280 --> 11:06.280
‫اوه، مینا با قهوه برمی‌گرده.

11:06.400 --> 11:08.680
‫- مامان، شبیه به...
‫- تلفن رو می‌چسبونم به گوشم تا اون نشنوه.

11:08.800 --> 11:12.240
‫پسرمه!
‫یه موضوعِ... یه موضوعِ حساسه.

11:12.320 --> 11:13.600
‫اون منتظر می‌مونه.

11:13.680 --> 11:14.840
‫- همه‌ی...
‫- عزیزم؟

11:15.000 --> 11:17.240
‫بهت قول می‌دم
‫قضیه رو حلش کنیم.

11:17.320 --> 11:19.640
‫اوه، پس الان شد قضیه، آره؟

11:19.720 --> 11:22.120
‫- وقتی قطع می‌کنم داره فحش میده.
‫- به خدا اصلاً فحش نمی‌دادم.

11:22.280 --> 11:27.000
‫می‌دونم استرس داره.
‫همیشه استرس داره، و دلم براش ریش می‌شه.

11:27.120 --> 11:30.880
‫و حالا، حتی وقتی دارم برمی‌گردم به دادگاه،
‫هنوز یه مامانم،

11:31.040 --> 11:34.520
‫و دارم اون رو تصور می‌کنم که واسه این مهمونی استرس داره.

11:34.680 --> 11:41.320
‫و برای پیراهنی که می‌دونم
‫قراره کلِ شب رو دنبالش بگردم.

11:42.480 --> 11:44.240
‫اه! ای خدا.

11:44.400 --> 11:47.680
‫سرِ قضیه‌ی هری، همیشه دارم می‌گردم،
‫همیشه دارم جست‌وجو می‌کنم،

11:47.760 --> 11:50.720
‫در حالی که قلبم از توی سینه‌م داره درمیاد.

11:51.680 --> 11:53.120
‫اون زمان که هنوز وکیل بودم...

11:53.240 --> 11:56.800
‫وای خدای من، ایجاد توازن بین
‫مامانِ هری بودن

11:56.880 --> 11:59.200
‫و عقب نموندن
‫از پرونده‌های سنگینم،

11:59.360 --> 12:04.280
‫در حالی که با لیوانِ قهوه به دست توی پارکِ محلی بودم
‫و به تماس‌های کاری جواب می‌دادم.

12:04.840 --> 12:07.920
‫«هری روی وسایلِ بازیِ سنگ‌نوردیه
‫با یه دختربچه‌ی کوچولو.»

12:08.000 --> 12:09.280
‫خب، ببخشید جکی. آره، ببخشید.

12:09.360 --> 12:11.000
‫یه لحظه صدات رفت.
‫داشتی چی می‌گفتی؟

12:11.160 --> 12:12.600
‫«من همین‌جام هری!»

12:12.720 --> 12:14.440
‫راستی، نه، نه، این توزیع حساب می‌شه!

12:14.560 --> 12:16.960
‫آره. آره، دقیقاً.
‫مصرفِ شخصی نیست.

12:17.800 --> 12:19.640
‫«هری؟»

12:19.800 --> 12:22.040
‫بسیارخب، پس اول اون رو احضار می‌کنیم،

12:22.120 --> 12:24.160
‫و اسمِ اون رو می‌نویسیم
‫به عنوانِ شاهدِ دوم.

12:24.320 --> 12:26.720
‫«ببخشید، شما یه پسرِ کوچولو
‫با کاپشنِ زرد ندیدین؟»

12:26.840 --> 12:28.480
‫«تکون دادنِ سرِ یه زنِ غریبه به نشانه‌ی نه.»

12:28.560 --> 12:32.880
‫نه، نه، نه، همون یارو که اسمش طولانیه،
‫آقای ماگاگواداویک. توی پرونده هست.

12:33.040 --> 12:34.960
‫از یکی دیگه می‌پرسم:
‫«ببخشید، شما یه پسرِ کوچولو ندیدین؟»

12:35.080 --> 12:39.040
‫«چهار سالشه، با موهای بورِ فرفری.
‫همین... همین‌جا بود. هری.»

12:39.120 --> 12:40.360
‫«هری؟»

12:40.480 --> 12:42.800
‫مادرهای دیگه سرشون رو بالا میارن،
‫توی هم محو می‌شن.

12:42.960 --> 12:45.160
‫خب، نه جکی.
‫نه، فکر نمی‌کنم.

12:45.320 --> 12:48.160
‫یهو حواسشون جمع می‌شه و
‫بهم نگاه می‌کنن.

12:48.240 --> 12:53.320
‫چشم‌های خیره، پر از دلسوزی و ترس.

12:53.440 --> 12:55.040
داره خون خونم رو می‌خوره.

12:55.160 --> 12:56.600
‫شروع می‌کنم به این‌طرف و اون‌طرف دویدن،

12:56.760 --> 12:58.160
‫«هری؟»

12:58.280 --> 12:59.960
‫«هری؟»

13:00.040 --> 13:02.080
‫«هری،  اصلاً شوخیِ قشنگی نیست، عزیزم.»

13:02.840 --> 13:04.000
‫«هری؟»

13:04.160 --> 13:06.400
‫یه زن با پالتوی خزدارِ نارنجی
‫بهم نزدیک می‌شه.

13:06.480 --> 13:08.000
‫«ممکنه با یه غریبه رفته باشه؟»

13:08.120 --> 13:09.760
‫«چرا؟
‫چی دیدی؟»

13:09.920 --> 13:12.040
‫«خب، یه مردی اونجا بود...
‫داشت بچه‌ها رو می‌پایید،

13:12.200 --> 13:13.600
‫«الانم دیگه نیست.»

13:13.680 --> 13:16.000
‫خونم به جوش میاد.

13:16.080 --> 13:17.320
‫تصاویر از جلوی چشم‌هام رد می‌شن.

13:17.440 --> 13:19.640
‫وای خدای من،
‫کی چشم ازش برداشتم؟

13:19.800 --> 13:21.600
‫وای خدای من. من مادرِ بدی‌ام.

13:21.720 --> 13:23.200
‫چشم از بچه‌م برداشتم.

13:23.280 --> 13:26.560
‫همه‌ی مادرهای دیگه یهو
دست بچه‌هاشون رو می‌گیرن.

13:26.640 --> 13:29.240
‫و یه دختربچه... اوه نه، داره التماس می‌کنه
‫که برگرده روی وسایلِ بازی.

13:29.320 --> 13:30.320
‫«هری؟»

13:30.480 --> 13:33.680
‫قلبم این‌قدر تند می‌زنه که
دیگه نفسم بالا نمیاد.

13:33.840 --> 13:36.160
‫ذهنم می‌ره سمتِ تصاویرِ
‫بچه‌های توی پرونده‌های کاریم.

13:36.240 --> 13:38.720
‫تصاویرِ توی پرونده‌ها. خدایا!
‫نه، واقعی نیست.

13:38.840 --> 13:40.840
واقعی نیست.
‫کجاست؟

13:40.960 --> 13:43.840
‫پسرم کجاست؟
‫«هری! هری!»

13:43.920 --> 13:45.360
‫- «هری!»
‫- هری!

13:45.520 --> 13:48.240
‫«هری!» زن‌های دیگه هم
‫اسمِ پسرم رو فریاد می‌زنن.

13:48.320 --> 13:49.400
‫هری! هری!

13:49.560 --> 13:51.520
‫اون دختربچه فکر می‌کنه این یه بازیه.

13:51.600 --> 13:53.520
‫یه سگ واق‌واق می‌کنه.

13:53.680 --> 13:55.320
‫داره تاریک می‌شه!

13:55.440 --> 13:57.160
‫چشم‌هام همه‌جا رو می‌گرده.

13:57.320 --> 13:59.280
‫خدایا، نمی‌تونم یه جا بند بشم.

13:59.360 --> 14:01.600
‫«کاپشنِ زرد، شلوارکِ سرمه‌ای.»

14:01.760 --> 14:05.040
‫جدیدترین عکسِ مدرسه‌ی پسرم رو
‫روی صفحه‌ی اولِ روزنامه‌ها تصور می‌کنم.

14:05.120 --> 14:08.320
‫«نیم‌ساعتِ اولِ
‫گم شدنِ یه بچه حیاتیه.»

14:08.400 --> 14:10.320
‫این چیزیه که پلیس‌ها توی دادگاه همیشه می‌گن.

14:10.400 --> 14:13.480
‫نیم‌ساعت،
‫و من ده دقیقه‌ی اولش رو از دست دادم.

14:13.600 --> 14:16.280
‫تندتر می‌دوم،
‫بدونِ اینکه بدونم دارم کجا می‌رم.

14:16.360 --> 14:19.240
‫وای خدای من، آخه چه مادری
‫بچه‌ش رو گم می‌کنه؟

14:19.360 --> 14:21.960
‫اون زن با پالتوی خزدارِ نارنجی
‫داره دادزنان به طرفم می‌دوه.

14:22.120 --> 14:23.200
‫یعنی هری رو پیدا کرده؟

14:23.280 --> 14:24.440
‫«داریم زنگ می‌زنیم به پلیس.»

14:24.600 --> 14:26.960
‫وای خدای من!
‫وای خدای من، پلیس!

14:27.080 --> 14:29.000
‫توصیفِ مشخصاتِ پسرم برای پلیس.

14:29.120 --> 14:30.480
‫یه بچه‌ی گم‌شده.

14:30.560 --> 14:33.840
‫«چشم‌های آبی، صورتِ گرد،
‫زیرِ چونه‌ش هم یه زخم داره.»

14:34.000 --> 14:36.760
‫زنِ پالتو نارنجی بچه‌ش رو سفت بغل کرده.
‫اون یه مادرِ خوبه.

14:36.880 --> 14:39.320
‫توی ذهنم یادداشت می‌کنم که
‫وقتی هری رو پیدا کردم، شماره‌ش رو بگیرم.

14:39.400 --> 14:41.320
‫شاید پسرِ اون و پسرِ من
‫بتونن با هم بازی کنن.

14:41.440 --> 14:43.440
‫ولی دارم به چی فکر می‌کنم؟
‫وای خدای من، الان وقتش نیست.

14:43.600 --> 14:46.320
‫«بله، ممنون.
‫آره، زنگ بزنید به پلیس، ممنون.»

14:46.400 --> 14:48.320
‫اون برمی‌گرده سمتِ مادرهای دیگه.

14:48.440 --> 14:50.160
‫اون هم یکی از اون‌هاست.

14:50.240 --> 14:54.560
‫آره، نه مثلِ من. نه مثلِ من.
‫من... من همونی‌ام که بچه‌ش رو گم کرده.

14:54.680 --> 14:55.760
‫«هری!»

14:55.920 --> 14:58.120
‫و یهو یه رنگِ زرد به چشمم می‌خوره.

14:58.280 --> 14:59.840
‫نه.

14:59.960 --> 15:01.800
‫نه.

15:02.640 --> 15:06.000
‫آره. آره، همون‌جا،
‫پشتِ درخت. واقعیه؟

15:06.160 --> 15:08.760
‫قبل از اینکه حتی تصمیم به حرکت بگیرم،
‫اونجام.

15:08.880 --> 15:11.760
‫هری رو با تمامِ وجودم بغل می‌کنم.

15:11.920 --> 15:13.800
از فرط خوشحالی گریه‌م می‌گیره.

15:13.880 --> 15:17.240
‫«مامان. یه سنجاب اونجا بود.
‫ترسوندیش فرار کرد.»

15:17.320 --> 15:19.240
‫خدای من،
‫دلم می‌خواد سرش داد بزنم.

15:19.360 --> 15:20.960
‫دلم می‌خواد تکونش بدم و سفت بغلش کنم.

15:21.080 --> 15:22.880
‫«هری، هیچ‌وقت نباید این کار رو بکنی، عزیزم.

15:23.000 --> 15:25.000
‫«باید همون‌جایی بمونی
‫که مامان بتونه ببیندت.

15:25.120 --> 15:27.520
‫«نباید خودت راهت رو بگیری بری.
‫این کار خیلی خیلی بدیه.»

15:27.600 --> 15:30.200
‫هم دارم گریه می‌کنم و هم دعواش می‌کنم.
‫نمی‌تونم درست بهش بفهمونم.

15:30.280 --> 15:36.240
‫یه... یه ترکیبِ عجیبیه
‫از خشم و شادیِ محض.

15:37.080 --> 15:38.640
‫آسودگیِ خیال.

15:38.720 --> 15:41.840
‫بغلش می‌کنم و می‌برمش سمتِ مادرها،
‫و اون زنِ پالتو نارنجی لبخندِ رضایت می‌زنه.

15:42.000 --> 15:46.600
‫داره با تلفن حرف می‌زنه.
‫به پلیس می‌گه که هری پیدا شده.

15:46.720 --> 15:47.480
‫خدایا!

15:47.640 --> 15:49.800
‫هری پیدا شده،

15:49.880 --> 15:52.880
‫و مادرها دورش جمع می‌شن و
‫قربون‌صدقه‌ش می‌رن.

15:53.040 --> 15:55.840
‫ایمان به دنیا دوباره زنده می‌شه، واسه همه‌مون.

15:55.920 --> 15:59.360
‫دوباره می‌تونی فکر کنی،
‫می‌تونی انتخاب کنی که به چی فکر کنی.

15:59.480 --> 16:00.920
‫«من نه.»

16:01.080 --> 16:02.560
‫«ما نه.»

16:02.640 --> 16:05.040
‫جکی. خب، آره جکی،
‫ببخشید، ببخشید. خب...

16:05.200 --> 16:07.280
‫آره، من... خودم بهت زنگ می‌زنم.

16:07.400 --> 16:08.760
‫صبح به‌خیر.

16:08.880 --> 16:10.920
‫- هری کجاست؟ ساعت از هشت گذشته. هری!
‫- اومدم!

16:11.080 --> 16:12.040
‫صبح به‌خیر، گریس.

16:12.200 --> 16:16.280
‫گریس پشتِ میزِ آشپزخونه‌م نشسته،
‫کفش‌های پاشنه‌بلندش رو درآورده و پاهاش رو دراز کرده.

16:16.360 --> 16:18.080
‫هری، دیرت می‌شه‌ها.

16:18.200 --> 16:21.160
‫منتظرِ تاکسی هستیم
‫تا با هم بریم دادگاه.

16:21.280 --> 16:22.880
‫- مایکل؟
‫- آره؟

16:23.000 --> 16:25.880
‫یادت نرفته که باید هری رو زودتر ببری
‫کلاسِ درامز؟

16:26.040 --> 16:27.960
‫- هری، دیرم می‌شه‌ها!
‫- دارم می‌آم.

16:28.080 --> 16:30.480
‫و باید به قاضی سیمورِ عزیز هم
‫تبریک بگیم.

16:30.640 --> 16:31.760
‫گریس حالا دیگه قاضی شده.

16:31.880 --> 16:34.080
‫یه قاضیِ دیگه!
‫مبارکه، گریس.

16:34.200 --> 16:36.360
‫بالاخره یه دوستِ صمیمی
‫کنارم روی کرسیِ قضاوته!

16:36.440 --> 16:41.360
‫نه یه پسرِ لوسِ مدرسه‌خصوصی و افاده‌ای،
‫یا یه دخترِ خودشیرین!

16:41.520 --> 16:44.720
‫با ادای قاضی‌ها رو درآوردن
‫گریس رو می‌خندونم،

16:44.880 --> 16:48.920
‫ادای این مردهای مثلاً باوقارِ
‫هم‌کارمون رو درمی‌آرم.

16:49.000 --> 16:53.160
‫و بعدش ادای یه قاضیِ زنِ ارشدِ
‫واقعاً ترسناک رو درمی‌آرم.

16:53.320 --> 16:55.760
‫- همونی که، خب...
‫- نه، همونی که...

16:55.920 --> 16:57.200
‫آهان، همونی که...

16:58.200 --> 17:00.360
‫- گریس پقی می‌زنه زیرِ خنده.
‫- هری، من رفتم!

17:00.440 --> 17:01.760
‫وای خدای من، گریس.

17:01.880 --> 17:04.200
‫خب، وقتی من شروع کردم،
‫خیلی باهام بدجنس بود.

17:04.360 --> 17:09.080
‫می‌دونی، تجدیدِ نظرِ یه پرونده‌ی پیچیده‌ی کودک‌آزاری رو
‫انداخت گردنِ من،

17:09.240 --> 17:12.520
‫اونم به عنوانِ اولین پرونده‌ای که ریاستش با من بود.
‫کاملاً انداختم تو هچل،

17:12.640 --> 17:14.720
‫- تا خودش بتونه بره اسکی!
‫-...بره اسکی!

17:14.840 --> 17:16.160
‫گریس چشم‌هاش رو توی حدقه می‌چرخونه.

17:16.280 --> 17:18.880
‫«وای جس،
‫اینم از هم‌بستگیِ زنانه.»

17:18.960 --> 17:21.080
‫حالا که صحبت از هم‌بستگیِ زنانه شد...

17:21.160 --> 17:23.680
‫خدای من، تعریف کن ببینم
‫اون دخترهای دسته‌گل چیکار می‌کنن.

17:24.240 --> 17:29.320
‫دخترهای گریس... یهو شروع کردن به قرار گذاشتن
‫و گریس هم داره موهاش رو می‌کَنه.

17:29.480 --> 17:34.040
‫با صبوری گوش می‌دم به داستان‌هایِ،
‫مثلاً، اپیلاسیونِ بیکینی،

17:34.120 --> 17:37.120
‫لیزر، اپیلاسیونِ برزیلی،

17:37.280 --> 17:38.760
‫مدل‌های فانتزیِ اپیلاسیون...

17:39.680 --> 17:40.960
‫...و لخته‌های پریود.

17:41.040 --> 17:43.040
‫- هری، دیرمون شد.
‫- آره.

17:43.840 --> 17:46.240
‫وای خدای من، گریس.
‫خدا رو شکر من پسر دارم!

17:46.320 --> 17:49.200
‫- خداحافظ مامان.
‫- خب خداحافظ هریِ عزیزم. دوستت دارم.

17:50.120 --> 17:51.600
‫دوستت دارم...

17:58.600 --> 17:59.600
‫منم دوستت دارم.

17:59.760 --> 18:01.280
‫خداحافظ عزیزم.

18:02.360 --> 18:05.040
‫وقتی می‌ری خریدِ الکل
‫می‌تونی از اون قرمزِ موردعلاقه‌م بگیری؟

18:05.200 --> 18:09.000
‫آره حتماً، در کنارِ صادر کردنِ حکم و
‫راهنمایی کردنِ هیئتِ منصفه و خریدِ کلیِ خونه،

18:09.080 --> 18:10.400
‫و برگشتن به خونه و آشپزی کردن واسه همه‌شون!

18:10.520 --> 18:12.640
‫تو فوق‌العاده‌ای! خداحافظ!

18:12.800 --> 18:14.840
‫- یادت نره، شام ساعتِ هفته!
‫-...ساعتِ هفت!

18:14.920 --> 18:19.040
‫خدایا گریس، من...
‫به خدا تمامِ عمرم رو دارم صرفِ این می‌کنم که

18:19.160 --> 18:22.600
‫لابلایِ برطرف کردنِ نیازهای بقیه،
‫همه‌ی کارها رو انجام بدم.

18:22.760 --> 18:24.200
‫و گریس چهره‌ش درهم می‌ره و می‌گه،

18:24.320 --> 18:27.400
‫«آره، زندگیِ منم اینه:
‫سریع رفتن به فروشگاه، پر کردنِ یخچال،

18:27.520 --> 18:30.200
‫«و بعد شنیدنِ غرغرِ بقیه
‫که می‌گن هیچی واسه خوردن نیست!»

18:30.560 --> 18:33.560
‫عقبِ تاکسی نشستیم،
‫و من دستِ گریس رو فشار می‌دم.

18:33.720 --> 18:36.480
‫«می‌دونی، خیلی خوش‌حالم
‫که کنارم روی کرسیِ قضاوتی.

18:36.600 --> 18:39.040
‫«حس می‌کنم
‫الان دیگه می‌تونیم یه‌کم خوش بگذرونیم.

18:39.120 --> 18:41.160
‫«می‌تونیم شیوه‌ی
‫انجامِ کارها رو تغییر بدیم.»

18:41.320 --> 18:43.720
‫بهم نیشخند می‌زنه:
‫«معلومه که آره.»

18:43.880 --> 18:47.040
‫پشتِ سرش داد می‌زنم:
‫«هی، یادت نره امشب ساعتِ ۷ شروع می‌شه.

18:47.160 --> 18:50.680
‫«یادم نمی‌ره. ولی اگه یه مارتینیِ مشتی می‌خوای،
‫ساعتِ ۶ و نیم بیا.»

18:50.800 --> 18:52.960
‫گریس داره دوست‌دخترِ جدیدش، آنوک رو
‫با خودش می‌آره.

18:53.040 --> 18:54.480
‫خدایا، ما عاشقِ آنوکیم.

18:54.560 --> 18:57.680
‫اون... اون اهلِ عشق‌وحاله.

18:57.840 --> 19:01.120
‫ردا و کلاه‌گیس به سر،
‫دارم می‌رم سمتِ سالنِ دادگاه،

19:01.280 --> 19:04.080
‫و منشیِ همیشگی‌ام، مینا،
‫یهو پیداش می‌شه،

19:04.160 --> 19:05.600
‫مثلِ یه ساعت‌زنگ‌دارِ رو مخ.

19:05.720 --> 19:08.600
‫همیشه حاضره تا
‫من رو تا دادگاه همراهی کنه.

19:08.760 --> 19:11.760
‫ولی من می‌رم به دست‌شوییِ شخصی‌ام.

19:12.680 --> 19:15.480
‫و توی آینه به صورتم خیره می‌شم.

19:15.600 --> 19:19.280
‫ردا تنم، کلاه‌گیس سرم، یقه‌م بسته،

19:19.440 --> 19:21.000
‫یه صورتِ بی‌روح و بی‌شخصیت.

19:21.160 --> 19:24.640
‫وای خدای من!
‫عینِ قاضی‌ها شدم.

19:24.720 --> 19:27.800
‫بعدش... یه رژِ لبِ قرمزِ جیغ.

19:28.720 --> 19:30.560
‫دوباره خودم می‌شم.

19:30.680 --> 19:31.920
‫توی دادگاه.

19:32.880 --> 19:34.320
‫موضوعِ صدورِ حکم.

19:34.400 --> 19:37.040
‫یه پسرِ ۲۲ ساله
‫به جرمِ تجاوز گناه‌کار شناخته شده.

19:37.200 --> 19:40.080
‫توی جایگاهِ متهم ایستاده و
‫سرش رو انداخته پایین.

19:40.240 --> 19:42.680
‫منتظره تا من حکمش رو صادر کنم.

19:42.760 --> 19:46.320
‫قربانی رو یادمه.
‫یه دخترِ ۲۱ ساله بود. خب... یعنی الان ۲۱ سالشه.

19:46.400 --> 19:47.960
‫اون موقع ۱۸ سالش بود.

19:48.120 --> 19:53.280
‫چند هفته پیش توسطِ یه وکیلِ مدافعِ
‫سخت‌گیرِ دیگه بازجویی شد.

19:54.080 --> 19:56.600
‫«گفتی هوا اون شب گرم بوده.

19:56.760 --> 20:01.400
‫«این درسته که بگیم
‫حداقلِ لباس تنت بوده،

20:01.480 --> 20:03.680
‫«و داشتی خودنمایی می‌کردی؟»

20:03.800 --> 20:04.960
‫«آقای کوپر!

20:05.120 --> 20:07.640
‫«من اجازه‌ی این سبک بازجویی رو
‫توی این دادگاه نمی‌دم.»

20:07.720 --> 20:10.880
‫من همیشه شفاف می‌کنم که
‫باورهای غلط درباره‌ی تجاوز جایی تو این دادگاه ندارن.

20:11.000 --> 20:13.600
‫من این چیزها رو
‫توی دادگاهم تحمل نمی‌کنم.

20:13.680 --> 20:17.520
‫ولی واقعیت اینه که اگه خطرِ زندان رفتن
‫برای متهم وجود داشته باشه،

20:17.600 --> 20:23.680
‫اون‌وقت وکیلِ مدافعش می‌تونه روزگارِ
‫قربانیِ شاکی رو سیاه کنه.

20:23.760 --> 20:27.920
‫«توی هیچ بخشی از مصاحبه‌ت با پلیس،

20:28.080 --> 20:31.040
‫«نگفتی که رضایت نداشتی،
‫درسته؟

20:31.160 --> 20:34.920
‫«چون با اجازه‌ی دادگاه،
‫حقیقت اینه که تو راضی بودی،

20:35.080 --> 20:38.280
‫«و بعداً پشیمون شدی،

20:38.440 --> 20:41.720
‫«و واسه همینه که الان همه‌مون اینجاییم.»

20:42.960 --> 20:45.440
‫و من متأسفانه مجبورم
‫اجازه‌ی این کار رو بدم.

20:45.560 --> 20:50.760
‫اما بعدش به دادستان اجازه می‌دم
‫یه ویدیوی تازه‌کشف‌شده رو به عنوانِ مدرک ارائه بده.

20:56.960 --> 21:00.800
‫که خودِ متهم برای یکی از رفیق‌هاش فرستاده بوده.

21:04.760 --> 21:07.920
‫این یه مدرکِ عینی و مستدله،
‫و خیلی محکمه‌پسنده.

21:08.000 --> 21:09.840
‫و این یکی از اون دفعاتِ خیلی نادریه که

21:10.000 --> 21:13.880
‫هیئتِ منصفه توی یه پرونده‌ی تجاوز،
‫حکم به گناه‌کار بودنِ متهم می‌ده.

21:13.960 --> 21:15.520
‫اتفاقِ خیلی نادریه.

21:16.640 --> 21:20.120
‫به اون مردِ جوان توی جایگاه نگاه می‌کنم،
‫که حالا یه متجاوزِ محکوم‌شده‌ست.

21:20.200 --> 21:22.640
‫داره می‌ره زندان،
‫و خودش هم این رو می‌دونه.

21:22.800 --> 21:24.800
‫و من همونی‌ام که
‫روانه‌ی زندانش می‌کنه.

21:24.920 --> 21:26.240
‫«آقای دریک.

21:26.360 --> 21:30.200
‫«تجاوز به خانمِ اروندل
‫بخشیش در زمانِ خوابِ ایشون رخ داده.

21:30.280 --> 21:32.200
‫«مدارک علیه شما
‫کوبنده و قطعی بود،

21:32.360 --> 21:37.000
‫«و دادستانی یک تجاوزِ وحشیانه
‫با نیتِ شوم رو اثبات کرده.

21:37.120 --> 21:39.880
‫«شما فیلم‌های بسیار آزاردهنده‌ای
‫ضبط کردید،

21:40.000 --> 21:43.560
‫«و قربانی‌تون رو در معرضِ
‫درد و تحقیرِ بیشتر قرار دادید،

21:43.720 --> 21:47.280
‫«و این کار، ماهیتِ هولناکِ این جرم رو
‫شدیدتر و وخیم‌تر کرده.

21:47.440 --> 21:51.400
‫«توی هیچ مرحله‌ای ابرازِ پشیمانی نکردید
‫و هیچ مسئولیتی رو نپذیرفتید.»

21:51.800 --> 21:53.720
‫ادامه می‌دم.
‫با چهره‌ای جدی و سرزنش‌گر.

21:53.880 --> 21:56.200
‫و باید با لحنِ جدی و محکمی صحبت کنم.

21:56.320 --> 21:57.840
‫اون گناه‌کار شناخته شده.

21:58.400 --> 22:00.520
‫«هفت سال حبس،

22:00.640 --> 22:03.720
‫که دو سومِش رو
‫باید توی بازداشت بگذرونه.

22:05.440 --> 22:07.240
‫همون‌طور که می‌برنش،

22:07.360 --> 22:11.280
‫صدای جیغی می‌شنوم
‫که توی دادگاه می‌پیچه،

22:11.360 --> 22:13.200
‫و نیازی نیست نگاه کنم.

22:13.360 --> 22:16.240
‫می‌دونم که اون صدای
‫مادرِ محکومه.

22:16.360 --> 22:18.200
‫شنیدنش سخته.

22:18.280 --> 22:22.120
‫یه زنِ دیگه هم داره
‫تاوانِ کارهای اون رو پس میده.

22:22.240 --> 22:24.640
‫و تقصیرِ اون نیست
‫که این کار رو کرده، مگه نه؟

22:25.960 --> 22:27.240
‫یا شاید هم هست؟

22:27.960 --> 22:30.440
‫درسی که یادش نداده،

22:30.560 --> 22:32.600
‫ارزشی که تو وجودش نهادینه نکرده.

22:33.440 --> 22:35.200
‫دیگه بهش فکر نمی‌کنم.

22:36.040 --> 22:37.680
‫به من ربطی نداره.

22:37.760 --> 22:41.520
‫همین‌طور که دارم دادگاه رو ترک می‌کنم،
‫آقای کوپر شروع می‌کنه به پچ‌پچ کردن با دستیارش.

22:41.600 --> 22:43.720
‫خب... منم حساب‌شده سرِ جام وایمیستم.

22:43.880 --> 22:45.400
‫هنوز نرفتم.

22:45.520 --> 22:48.360
‫و منشی‌ام، مینا،
‫تاکتیکِ من رو می‌دونه. اونم وایمیسته.

22:48.440 --> 22:53.640
‫این یه یادآوریه که منم حق دارم
‫به اندازه‌ی قاضی‌های مرد موردِ احترام قرار بگیرم.

22:55.440 --> 22:57.160
‫اتاق آروم می‌شه...

22:58.600 --> 23:00.360
‫...سکوت برقرار می‌شه.

23:02.040 --> 23:06.000
‫همون‌طور که به سمتِ در می‌رم،
‫چشمم به چشمِ مادرش می‌افته.

23:07.520 --> 23:14.080
‫یادِ اون پیاده‌رویِ شبانه‌ی بی‌نظیر
‫لبِ ساحل می‌افتم، وقتی هری کوچیک بود.

23:14.240 --> 23:16.640
‫مایکل توی هتل خوابیده بود،

23:16.760 --> 23:22.720
‫پس این فقط یه ماجراجوییِ دونفره‌ی
‫مادر و پسری لبِ ساحل بود.

23:22.800 --> 23:25.000
‫هری می‌خواد یه چیزی بهم بگه.

23:25.120 --> 23:29.320
‫«حتی وقتی خیلی تلاش می‌کنم،
‫بازم توی انجام دادنِ کارها خوب نیستم.»

23:29.480 --> 23:31.640
‫«چرا عزیزم، هستی.
‫معلومه که هستی.

23:31.720 --> 23:34.160
‫نقاشی‌های این ترمِت هم
‫واقعاً قشنگ بودن.»

23:34.320 --> 23:36.640
‫«فقط به خاطرِ اینه که آقای جان بهم کمک می‌کنه.»

23:36.800 --> 23:37.760
‫«آقای جان؟»

23:37.880 --> 23:39.200
‫فوری حواسم جمع می‌شه.

23:40.160 --> 23:41.840
‫«آقای جان کیه؟»

23:42.000 --> 23:43.720
‫«به خانمِ فیشر کمک می‌کنه.»

23:43.840 --> 23:46.120
‫دستیارِ معلمه.
‫باید خیالم راحت بشه.

23:46.280 --> 23:50.280
‫ولی من از این پرونده‌ها توی دادگاه زیاد داشتم.
‫من... پرونده‌ها رو خوندم.

23:50.360 --> 23:51.440
‫«عزیزم؟ هری؟

23:51.600 --> 23:56.120
‫می‌دونی که بدنت فقط مالِ خودته،
‫مگه نه، هریِ قشنگم؟

23:56.280 --> 24:00.440
‫اینکه فقط خودتی که تصمیم می‌گیری
‫کی بهش دست بزنه.»

24:00.520 --> 24:01.880
‫جوابی نمی‌ده.

24:02.040 --> 24:07.120
‫«عزیزم، اگه یه وقت کسی خواست
‫به جاهای خصوصیِ بدنت دست بزنه...»

24:07.240 --> 24:09.200
‫فقط زل می‌زنه بهم.
‫وای خدای من، نه.

24:09.360 --> 24:11.760
‫همین الانشم
‫به اندازه‌ی کافی حواسم جمع نبوده؟

24:11.840 --> 24:13.000
‫هری، اون بچه‌ی حساسیه.

24:13.160 --> 24:15.120
‫مگه بچه‌بازها دنبالِ همین نیستن؟

24:15.800 --> 24:18.960
‫سعی می‌کنم عادی رفتار کنم.
‫نمی‌خوام کاری کنم بره تو خودش.

24:19.040 --> 24:21.920
‫«تا حالا شده هیچ بزرگتری
‫بخواد به آلتت دست بزنه...

24:23.160 --> 24:25.800
‫...مثلاً با خوندنِ آهنگِ
‫«کیکِ برنجی دوست داری»؟

24:26.520 --> 24:30.560
‫آخه اگه این کار رو کرده باشن،
‫باید به مامان بگی.»

24:30.680 --> 24:33.920
‫فقط کنارم راه می‌ره،
‫صدای تپ تپِ پاهاش روی شن‌ها می‌آد.

24:34.040 --> 24:37.320
‫نمی‌خوام بترسونمش،
‫ولی دلم آشوبه.

24:37.480 --> 24:39.520
‫«عزیزم، تا حالا کسی همچین کاری باهات کرده،
‫عشقِ مامان؟

24:39.680 --> 24:43.720
‫کسی تا حالا به... آلتت دست زده،
‫به... دودولِت؟»

24:43.880 --> 24:44.880
‫«آره.»

24:44.960 --> 24:46.880
‫از ترس خشکم می‌زنه.

24:47.000 --> 24:48.440
‫گلوم خشک می‌شه.

24:48.600 --> 24:51.000
‫«عزیزم، کی؟
‫هری، کی؟ بهم بگو.

24:51.120 --> 24:54.320
‫به مامان بگو، کی این کار رو باهات کرده عزیزم؟
‫کی به دودولِت دست زده؟»

24:54.480 --> 24:56.400
‫«خودت. توی حمام.»

24:56.560 --> 24:58.920
‫خب... احساسِ حماقت می‌کنم.

24:59.000 --> 25:01.960
‫ولی وقتی چیزهایی رو دیدی که من دیدم...

25:02.080 --> 25:05.520
‫یه فکری به سرم می‌زنه.
‫بیا این رو بکنیم یه بازی.

25:05.600 --> 25:09.560
‫دستش رو می‌گیرم.
‫می‌برمش درست تا لبِ آب.

25:09.640 --> 25:12.800
‫«خب عزیزم،
‫اگه هر کسی غیر از مامان یا بابا...

25:12.920 --> 25:16.200
‫می‌خوام جیغ بکسی، باشه؟ پس...

25:16.360 --> 25:20.400
‫پس می‌خوام بلند جیغ کشیدن رو
‫تمرین کنی، باشه؟ اینطوری:

25:20.480 --> 25:22.600
‫«به دودولِ من دست نزن!» باشه؟»

25:22.760 --> 25:24.240
‫هری بهم نگاه می‌کنه و می‌خنده.

25:24.320 --> 25:27.400
‫«نه عزیزم، یه بار امتحان کن
‫تا یاد بگیری چطوری انجامش بدی، باشه؟

25:27.560 --> 25:29.360
‫چیزی که مامان می‌گه رو تکرار کن. خب...

25:29.480 --> 25:33.280
‫«کمک! من نمی‌خوام این آقا
‫به دودولِ من دست بزنه.»

25:33.360 --> 25:34.880
‫باشه، یالله هری، امتحان کن.»

25:35.000 --> 25:36.800
‫و هری با صدای بلند جیغ می‌کشه:

25:36.920 --> 25:40.880
‫«کمک! من می‌خوام به دودولم دست بزنم!»

25:41.040 --> 25:42.480
‫«نه، نه، نه عزیزم.
‫نه، نه، نه.

25:42.560 --> 25:47.960
‫باید بگی: «کمک! کمک! من نمی‌خوام این آقا
‫به دودولِ من دست بزنه.»»

25:48.040 --> 25:50.160
‫مجبورش می‌کنم باهام تکرار کنه.
‫«بیا با هم بگیم.»

25:50.320 --> 25:53.720
‫و با هم، من و پسرم،
‫به جنگِ اون آدم‌بده می‌ریم.

25:53.800 --> 25:59.680
‫«کمک! من نمی‌خوام این آقا
‫به دودولِ من دست بزنه!»

25:59.760 --> 26:01.520
‫به دوروبرم نگاه می‌کنم و می‌بینم یه مرد...

26:02.640 --> 26:03.880
‫...داره لبِ ساحل راه می‌ره.

26:04.040 --> 26:05.440
‫«خب...

26:05.520 --> 26:07.040
‫داریم تمرین می‌کنیم.»

26:07.160 --> 26:08.680
‫مردِ بدجوری جا می‌خوره.

26:08.800 --> 26:11.200
‫«خب... می‌دونید!

26:11.360 --> 26:12.560
‫محضِ احتیاط!»

26:12.720 --> 26:15.320
‫هری هنوز داره جمله‌ی من رو داد می‌زنه.

26:18.000 --> 26:20.320
‫مردِ با عجله دور می‌شه.

26:20.480 --> 26:23.680
‫و همون‌طور که هری داره مدام می‌خنده،

26:23.840 --> 26:26.560
‫صدای درونم رو می‌شنوم
‫که داره بهم تبریک می‌گه:

26:26.720 --> 26:29.840
‫«آخیش، اینطوری پسرم در امان می‌مونه.»

26:30.000 --> 26:37.280
‫و اون حسِ غرورِ مادرِ نمونه بودن بهم دست میده
‫که خیلی کم پیش می‌آد.

26:38.600 --> 26:40.480
‫- وای خدا!
‫- سلام مامان.

26:40.560 --> 26:44.480
‫وای! چه زود جمعه بعدازظهر شد.

26:44.600 --> 26:49.320
‫یه لیست از خریدهای دقیقه‌ی نودیِ
‫مهمونیِ شامِ امشب آماده می‌کنم.

26:50.120 --> 26:51.280
‫نگران نباش، من می‌خرمشون.

26:51.400 --> 26:52.840
‫باشه، برو تسکو!

26:53.320 --> 26:55.640
‫هنوز دلم رضا نمیده
‫برم از اون فروشگاهِ باکلاسه خرید کنم.

26:55.800 --> 26:59.520
‫مامانم همیشه می‌گفت: «اونجا
‫واسه آدم‌هاییه که پولشون از عقلشون بیشتره!»

26:59.640 --> 27:00.760
‫اوه، چه سریع!

27:00.880 --> 27:05.120
‫بیسکویت ترد، پاته، یه‌کم حمص
‫و چاشنی‌های مدیترانه‌ای،

27:05.240 --> 27:07.040
‫روغن زیتونِ فرابکر،

27:07.160 --> 27:09.480
‫و برگِ اسفناجِ کوچولو.
‫تخفیف‌خورده.

27:09.640 --> 27:11.080
‫آخیش، خوبه. شیر چی؟

27:11.240 --> 27:13.280
‫- اوه...
‫- وای، نه.

27:14.720 --> 27:15.720
‫شیر.

27:15.880 --> 27:17.440
‫من پنیر رو گرفتم.

27:18.960 --> 27:20.600
‫داده بود براش بیارن.

27:20.760 --> 27:22.840
‫یه پلی‌لیستِ توپ هم
‫واسه مهمونی درست کردم.

27:22.960 --> 27:24.280
‫وای خدا. آهنگ‌های آر.ای.امِ؟

27:24.400 --> 27:26.880
‫یادت نره، قراره اون آهنگی که
‫داریم تمرینش می‌کنیم رو اجرا کنیم.

27:27.000 --> 27:28.800
‫نه بابا، یادت نره،
‫من بعداً مهمونی دارم.

27:28.920 --> 27:31.040
‫آره، آره، آره، قبل از اینکه بری.

27:33.240 --> 27:34.640
‫- آره، آره...
‫- دنیل!

27:34.760 --> 27:38.080
‫دنیل یکی از اون وکلای بااستعداد و باسابقه بود
‫که قبلاً با هم توی یه دفتر کار می‌کردیم.

27:38.160 --> 27:40.840
‫شک ندارم یه روزی
‫واسه خودش قاضی می‌شه!

27:40.960 --> 27:42.000
‫«سلام.

27:42.080 --> 27:44.520
‫آره، آره، آره، همین الان صدورِ حکمِ
‫پرونده‌ی تجاوزم تموم شد.

27:44.680 --> 27:47.480
‫ام... وای نمی‌دونم.
‫چی لازم داریم؟

27:47.640 --> 27:49.960
‫نمی‌دونم... شاید یه‌کم آبِ گازدار
‫واسه سرِ میز؟»

27:50.080 --> 27:51.400
‫دنیل با تعجب می‌گه:

27:51.520 --> 27:53.320
‫«مهمونیِ شام واسه ۱۶ نفر!

27:53.440 --> 27:56.800
‫دیوونه‌ای! زندگیتم مثلِ کارته،
‫همه‌چیز رو با سرعتِ برق و باد انجام میدی.»

27:56.960 --> 27:58.240
‫هر دو می‌خندیم،

27:58.320 --> 28:01.600
‫ولی وقتی گوشی رو قطع می‌کنم، بهش فکر می‌کنم
‫و یه‌کم اذیتم می‌کنه.

28:02.360 --> 28:05.320
‫همه‌ش تقصیرِ این شغله!
‫خیلی از وقتم رو می‌گیره.

28:05.440 --> 28:06.680
‫هیچ‌وقت تعادل نداره.

28:06.760 --> 28:09.480
‫به عنوانِ یه مادر، همیشه عذابِ وجدان دارم.

28:11.960 --> 28:14.160
‫به عکسِ هری
‫روی طاقچه‌ی بالای شومینه نگاه می‌کنم.

28:14.240 --> 28:16.360
‫یه توپ دستشه و داره لبخند می‌زنه.

28:17.240 --> 28:19.720
‫ولی یه‌کم ترس و دلهره رو
‫توی چهره‌ش می‌بینم.

28:19.880 --> 28:22.400
‫هیچ‌وقت توی ورزش خوب نبوده،
‫بچه‌ی طفلکی.

28:23.840 --> 28:27.200
‫و سعی می‌کنم ساعت‌هایی رو به خودم یادآوری کنم
‫که با هری گذروندم.

28:27.320 --> 28:29.320
‫اون کارها رو با سرعتِ برق و باد انجام نمیدم.

28:30.080 --> 28:31.720
‫پسرِ خوشگلم.

28:32.600 --> 28:34.400
‫حساسیت و آسیب‌پذیریش.

28:35.160 --> 28:36.720
‫خدایا، پدر و مادر بودن واقعاً چیه؟

28:36.800 --> 28:39.040
‫نگرانیش.
‫هیچ‌کس از دغدغه‌ها و نگرانی‌هاش به آدم نمی‌گه.

28:39.200 --> 28:40.280
‫- هری، حواست کجاست!
‫- اوه، نه، مایکل.

28:40.440 --> 28:43.040
‫وای خدا، حرصم می‌گیره
‫وقتی می‌بینم باباش تعجب کرده

28:43.160 --> 28:44.960
‫که پسرش اصلاً توی ورزش استعداد نداره.

28:45.080 --> 28:47.680
‫- نه هری، اون خوب‌ها رو نه!
‫- این بی‌دست‌وپا بودنش به من نرفته.

28:47.840 --> 28:49.120
‫اه! مایکل، خودم انجامش میدم.

28:49.280 --> 28:51.800
‫مایکل می‌خنده،
‫ولی تهِ دلش جدیه.

28:51.880 --> 28:53.360
‫بندازش تو لباسشویی.

28:53.520 --> 28:56.120
‫یه وکیلِ مدافعِ جناییِ درجه‌یک!

28:56.200 --> 28:58.800
‫می‌خواد همه بدونن قویه.

29:00.320 --> 29:05.040
‫و ساعت‌ها وقت گذاشت تا به هری
‫کار با توپ رو یاد بده،

29:05.120 --> 29:08.600
‫تا اینکه یه روز هری کلاً دست از
‫بازی کردن کشید.

29:08.680 --> 29:12.520
‫اون بچه‌ی ۱۲ ساله‌ی فسقلی
‫جلوی بابای قدرتمندش ایستاد،

29:12.680 --> 29:14.720
‫و دیگه هیچ‌وقت بازی نکرد.

29:14.840 --> 29:19.240
‫و با وجودِ این‌ها، فکر کنم...
‫فکر کنم مایکل تهِ دلش افتخار می‌کرد

29:19.400 --> 29:22.240
‫که پسرش جرئت و عرضه داره.

29:22.320 --> 29:24.440
‫مایکل، قصد نداری
‫یه کاری با این پنیرها بکنی؟

29:24.600 --> 29:26.320
‫الان میام،
‫اول باید دوش بگیرم.

29:26.440 --> 29:28.400
‫هری، نمی‌خوای که اون رو
‫بدونِ اتو کردن بپوشی، می‌خوای؟

29:28.560 --> 29:29.520
‫نه، خوبه.

29:29.680 --> 29:32.040
‫نه دیگه، داری می‌ری بیرون.
‫خب شاید یکی رو ببینی.

29:32.120 --> 29:33.960
‫باید به خودت برسی.

29:34.120 --> 29:35.680
‫بده به من.

29:36.720 --> 29:37.800
‫- دوش گرفتی؟
‫- آره.

29:37.960 --> 29:39.880
‫- نه بابا.
‫- امروز صبح گرفتم.

29:40.000 --> 29:41.600
‫اووه، برو یه بارِ دیگه بگیر.

29:41.720 --> 29:43.360
‫هری، حواست کجاست!

29:43.520 --> 29:45.840
‫هیچ‌وقت به هری نمی‌گم
‫که خودم هم ورزشکارِ خوبی بودم.

29:46.000 --> 29:50.920
‫همین الانشم اینکه باباش
‫یه قهرمان بوده، براش سنگینی می‌کنه.

29:53.920 --> 29:57.160
‫من و مایکل اصلاً توی تربیتِ بچه
‫تفاهم داشتیم؟

29:57.320 --> 30:01.880
‫اون زمان که هر دوتامون وکیل بودیم،
‫مثلاً... بذار ببینم، سه سال...

30:01.960 --> 30:05.920
‫آره، سه سال قبل از این بود
‫که به عنوانِ قاضی سوگند یاد کنم.

30:06.000 --> 30:08.480
‫حتی ساعت ۱۰ صبح هم نشده،

30:08.600 --> 30:12.520
‫و دارم توی راهروی دادگاه راه می‌رم
‫که گوشیم روشن می‌شه. مایکل داره...

30:12.680 --> 30:13.760
‫اوه!

30:13.880 --> 30:17.440
‫...زنگ می‌زنه، قبل از اینکه برم داخلِ دادگاه
‫تا این محاکمه‌ی سخت رو ادامه بدم.

30:17.600 --> 30:21.360
‫اون... اون می‌دونه
‫که کار کردن با این قاضی چقدر سخته.

30:21.440 --> 30:23.080
‫«از مدرسه زنگ زدن.
‫نتونستن باهات تماس بگیرن.»

30:23.560 --> 30:25.600
‫«اوه، خب چی می‌خواستن؟»

30:25.680 --> 30:29.440
‫و بعدش یه‌کم طولش میده،
‫توی همین فاصله فکرهای وحشتناکی از سرم می‌گذره،

30:29.520 --> 30:33.200
‫و وقتی می‌گه فقط دستش شکسته،
‫به طرزِ عجیبی خیالم راحت می‌شه.

30:33.360 --> 30:35.760
‫اوه! اوه... دستش شکسته؟

30:35.840 --> 30:40.160
‫و سریع می‌رم دادگاه و یه درخواستِ فوری
‫واسه تعویقِ جلسه می‌دم.

30:40.280 --> 30:43.720
‫و بعدش با عجله و دلشوره
‫یه تاکسی به مقصدِ بیمارستان می‌گیرم،

30:43.840 --> 30:46.720
‫مدام به خودم می‌گم:
‫«دستِ همه‌ی بچه‌ها می‌شکنه»...

30:47.760 --> 30:50.920
‫...ولی تهِ دلم می‌دونم
‫که قضیه به این سادگی‌ها نیست.

30:51.040 --> 30:52.560
‫هری...

30:53.480 --> 30:56.880
‫خب، اون الان کلاسِ هشتمه
‫و پسرهای هم‌سن‌وسالش یه‌کم، چطور بگم...

30:57.560 --> 30:58.800
‫...پیچیده هستن.

30:58.880 --> 31:00.360
‫هری!

31:01.280 --> 31:05.320
‫توی بخشِ اورژانس، پرستارِ مدرسه رو می‌بینم
‫که همراهِ هری اومده بیمارستان.

31:06.000 --> 31:07.080
‫«بقیه‌ش با من.

31:07.520 --> 31:08.880
‫هری!

31:09.040 --> 31:10.520
‫چی شده؟»

31:11.240 --> 31:12.800
‫شونه‌هاش رو بالا می‌ندازه.

31:13.560 --> 31:15.680
‫معلومه داره یه چیزی رو پنهان می‌کنه.

31:15.800 --> 31:18.760
‫توی صفِ بخشِ ارتوپدی هستیم،

31:18.880 --> 31:20.400
‫و نوبتمون حدودِ یک ساعت طول می‌کشه.

31:20.560 --> 31:23.320
‫خب همه‌مون می‌دانیم که عمراً
‫فقط یه ساعتِ لعنتی باشه.

31:23.440 --> 31:26.080
‫ولی... هری بهم نگاه می‌کنه.

31:27.200 --> 31:30.320
‫و...
‫حرفش رو عوض می‌کنه.

31:31.520 --> 31:33.200
‫بهم می‌گه توی مدرسه دعوا شده بود.

31:33.360 --> 31:34.720
‫وای خدا.

31:34.880 --> 31:36.920
‫بازم شروع شد،
‫همون قلدری‌ها.

31:37.000 --> 31:39.320
‫یه جورایی، هری...
‫از بقیه‌ی پسرهای هم‌سن‌وسالِ خودش ریزتره.

31:39.480 --> 31:41.520
‫اون... اون همیشه قربانی می‌شه.

31:41.600 --> 31:43.040
‫«کسی اذیتت کرده؟»

31:43.160 --> 31:44.600
‫سرش رو تکون می‌ده.

31:45.520 --> 31:49.680
‫تا قول ندم که به مدرسه چیزی نمی‌گم،
‫حرفی نمی‌زنه.

31:49.760 --> 31:51.240
‫«قول می‌دم.»

31:51.400 --> 31:53.120
‫قضیه رو برام تعریف می‌کنه.

31:53.240 --> 31:56.200
‫نیک و لوسیان.

31:56.360 --> 31:57.680
‫عوضی‌های کوچولو.

31:57.800 --> 32:00.520
‫هری، با یه صدای ضعیف... وای!

32:00.640 --> 32:02.160
‫«فکر کنم اتفاقی بود.»

32:03.280 --> 32:04.560
‫وجودم پر از خشم می‌شه،

32:04.640 --> 32:07.280
‫دلم می‌خواد برم بیرون.
‫دلم می‌خواد اون پسرها رو پیدا کنم.

32:07.440 --> 32:11.200
‫دلم می‌خواد با جدیتِ یه وکیلِ مدافع حرف بزنم
‫و به زندان تهدیدشون کنم.

32:11.280 --> 32:16.480
‫دلم می‌خواد بکشونم‌شون توی یه کوچه‌ی تاریک
‫و کله‌های احمق و حروم‌زاده‌شون رو بکوبم به هم.

32:18.200 --> 32:19.240
‫به هر حال...

32:19.400 --> 32:23.040
‫توی، خب...
‫توی اون انتظارِ طولانی و خسته‌کننده‌ی اورژانس،

32:23.160 --> 32:27.200
‫لپ‌تاپم رو باز می‌کنم
‫تا دفاعیه‌ی پایانی‌ام رو تنظیم کنم،

32:27.320 --> 32:30.000
‫در حالی که سعی می‌کنم خودم رو درباره‌ی این موضوع آروم کنم...

32:30.080 --> 32:35.600
‫خب، اینکه باز هم یه خشونتِ
‫عمدی علیه بچه‌م اتفاق افتاده.

32:35.760 --> 32:38.560
‫و تازه بعداً،
‫وقتی با هری دارم برمی‌گردم خونه،

32:38.720 --> 32:41.800
‫در حالی که دستش توی گچِ نارنجیِ شبرنگه،

32:41.960 --> 32:43.600
‫یهو یه چیزی به ذهنم می‌رسه...

32:44.360 --> 32:46.600
‫چرا خودِ مایکل با عجله نیومد اینجا؟

32:47.360 --> 32:49.200
‫چرا به من زنگ زد؟

32:49.280 --> 32:52.280
‫اون داشت...
‫اون فقط داشت روی یه پرونده کار می‌کرد.

32:52.360 --> 32:55.280
‫خب،
‫خوش‌حالم که کنارِ هری بودم،

32:55.440 --> 32:58.640
‫ولی از کی تا حالا
‫من شدم مراقبِ اصلیِ بچه‌ها؟

32:58.800 --> 33:01.400
‫من و مایکل کی این تصمیم رو گرفتیم؟

33:01.480 --> 33:05.840
‫تصمیمی نگرفتیم، واسه همین این موضوع رو باهاش مطرح می‌کنم
‫فقط برای اینکه جریان رو بدونه و متوجهش بشه،

33:06.000 --> 33:08.720
‫ولی متوجه نمی‌شه و جبهه می‌گیره.

33:11.640 --> 33:13.400
‫بعدش هم چیزی رو می‌گه که

33:13.480 --> 33:15.680
‫هیچ مادری نمی‌دونه
‫چطوری باید بهش جواب بده.

33:15.800 --> 33:18.000
‫«خب، فکر کردم ترجیح می‌ده
‫مادرش کنارش باشه.»

33:18.160 --> 33:20.760
‫و من بینِ اینکه بخوام از این حرف
‫عصبانی بشم و داد و بیداد راه بندازم،

33:20.880 --> 33:23.960
‫یا اینکه اون رو یه تعریفِ غیرمستقیم از مادرِ خوب بودنم بدونم، گیر کردم.

33:24.120 --> 33:25.840
‫می‌خوای همین رو بپوشی؟

33:28.000 --> 33:29.320
‫اوه، من دومی رو انتخاب می‌کنم.

33:29.480 --> 33:31.560
‫زود باش هری، دیرمون شده.
‫ساعت هفته!

33:31.640 --> 33:33.840
‫ساعت هفت! اوه، لعنت بهش!

33:34.000 --> 33:36.720
‫- مامان، مهمون‌ها اومدن.
‫- آره مایکل، می‌تونی معطل‌شون کنی؟

33:36.800 --> 33:39.880
‫- نه، نمی‌تونم.
‫- چی؟ وای خدا! مایکل داره سیستم رو راه می‌ندازه!

33:40.040 --> 33:43.880
‫خب، هری می‌تونی دمِ در یه‌کم باهاشون گپ بزنی؟

33:44.000 --> 33:45.680
‫- اِ، در چه مورد؟
‫- نمی‌دونم.

33:45.840 --> 33:49.280
‫درباره‌ی امتحاناتِ نهایی‌ات حرف بزن عزیزم،
‫یا ازشون بپرس تا حالا هاوایی رفتن یا نه.

33:49.400 --> 33:51.120
‫هاوایی؟
‫مامان این دیوانگیه.

33:51.280 --> 33:52.880
‫خب، بهشون بگو بابات لخته.

33:53.000 --> 33:54.920
‫- واقعاً؟ واقعاً لختی؟
‫- نه!

33:55.040 --> 33:57.680
‫- نه، ولی اولین بارش هم نیست، مگه نه؟
‫- چی؟ کی؟

33:57.840 --> 34:00.240
‫- خب... تولدِ پنجاه سالگی‌اش.
‫- وای خدا، یادم ننداز.

34:00.400 --> 34:03.040
‫خیلی‌خب، راهشون بده تو.

34:03.120 --> 34:05.920
‫مهمونی شروع شد. و ماهی...

34:08.120 --> 34:09.840
‫...حسابی طرفدار پیدا می‌کنه.

34:12.800 --> 34:15.120
‫مایکل توی بهترین حالتشه.

34:15.280 --> 34:17.680
‫صدای لیستِ پخشِ موسیقی‌اش تا آخر بالاست.

34:17.800 --> 34:20.400
‫آنوک و گریس دارن می‌رقصن.

34:20.480 --> 34:23.360
‫تصمیم می‌گیرم بهشون ملحق بشم.

34:23.960 --> 34:26.360
‫اوه، بعد مریلین و پارتنرش هم می‌پرن وسط،

34:26.520 --> 34:30.080
‫و قاضیِ ارشدِ لندن هم...
‫داره رقصِ کرمی می‌ره؟

34:30.200 --> 34:32.040
‫اون پایین مواظبِ لگنت باش!

34:32.200 --> 34:37.880
‫و دنیل غرقِ گفتگو
‫با آنتونی مارشاله.

34:37.960 --> 34:40.280
‫اوه، موزیک معرکه‌ست!

34:40.440 --> 34:42.240
‫خب، من دیگه می‌رم.
‫خداحافظ مامان.

34:42.360 --> 34:44.440
‫اوه، خداحافظ هریِ عزیزم.
‫دوستت دارم.

34:45.160 --> 34:47.080
‫منم دوستت دارم.

34:56.800 --> 34:58.720
‫پیراهنت خیلی بهت میاد.

35:02.240 --> 35:06.080
‫بعداً، شمع‌ها رو به خاموشی می‌رن،

35:06.200 --> 35:08.880
‫ظرف‌های شام
‫همه توی سینک روی هم چیده شدن،

35:09.040 --> 35:12.080
‫و بطری‌های شرابِ نیمه‌خورده
‫این‌طرف و اون‌طرف پخش و پلان.

35:13.280 --> 35:16.760
‫و من به مایکل که اون‌طرفِ میز ایستاده لبخند می‌زنم.

35:16.840 --> 35:19.040
‫مجلس رو به دست گرفته!

35:19.160 --> 35:22.040
‫لبخند به لب و پرانرژی.

35:22.200 --> 35:24.520
‫اوه، صدای خنده و گپ‌وگفت میاد.

35:24.640 --> 35:25.800
‫آخ! یه صدای جیغ.

35:25.960 --> 35:28.080
‫خدای من،
‫عجب مهمونیِ فوق‌العاده‌ایه.

35:29.880 --> 35:32.280
‫بعداً، وقتی همه رفتن خونه‌هاشون،

35:32.400 --> 35:35.480
‫دارم ظرف‌ها رو توی ماشینِ ظرف‌شویی می‌چینم،

35:35.640 --> 35:38.440
‫و شوهرم
‫از پشت سر بهم نزدیک می‌شه...

35:38.560 --> 35:40.160
‫- سلام!
‫- سلام!

35:40.840 --> 35:45.440
‫...بهم تکیه می‌ده و گرمای بدنش
‫کاملاً به بدنم می‌چسبه.

35:45.560 --> 35:48.160
‫انگشت‌هاش می‌رن زیرِ لباسِ ابریشمی‌ام.

35:48.320 --> 35:49.480
‫امشب کارِت حرف نداشت.

35:49.600 --> 35:52.680
‫حسِ سپاسگزاری دارم، که این گیجم می‌کنه.
‫آخه چرا باید سپاسگزار باشم؟

35:52.840 --> 35:55.360
‫ولی اون خیلی خوش‌حاله.

35:55.520 --> 35:58.800
‫با ملایمت توی گوشم نجوا می‌کنه.

35:58.960 --> 36:01.920
‫الکل لبه‌های تیزِ اخلاقش رو
‫نرم کرده.

36:02.040 --> 36:03.760
‫دستم رو به عقب می‌برم تا بهش برسم...

36:05.040 --> 36:07.840
‫...و انگشت‌هاش لمسم می‌کنن.

36:08.000 --> 36:12.160
‫وای خدا، فوق‌العاده‌ست،
‫و من از جام تکون نمی‌خورم.

36:12.240 --> 36:14.760
‫یه‌جورایی، فقط نگرانِ اینم که
‫هری برگرده خونه.

36:14.920 --> 36:17.120
‫امشب با دوست‌هاش رفته بود
‫به اون مهمونیِ هاوایی،

36:17.240 --> 36:18.760
‫واسه همین هر لحظه ممکنه سر برسه، ولی من...

36:18.920 --> 36:20.640
‫همه‌چیز رو فراموش می‌کنم،

36:20.760 --> 36:25.040
‫لباسِ ابریشمی‌ام بالا رفته
‫و باسنم بیرون افتاده.

36:25.160 --> 36:29.000
‫انگشت‌های شوهرم با مهارت...

36:30.680 --> 36:33.840
‫اوه! اوه، خیس شدم.

36:33.920 --> 36:36.800
‫اوه، همه‌چیز بی‌نقص به نظر می‌رسه.

36:36.920 --> 36:38.720
‫تشنه‌ی بدنش هستم.

36:38.840 --> 36:42.800
‫مایکل آروم واردِ بدنم می‌شه
‫و با هم حرکت می‌کنیم،

36:42.960 --> 36:46.440
‫و یه لحظه تصویرِ قربانیِ پرونده‌ی تجاوز
‫توی ذهنم جرقه می‌زنه،

36:46.600 --> 36:48.080
‫همونی که همین تازگی براش حکم صادر کردم.

36:48.240 --> 36:49.320
‫- جس؟
‫- آره. آره، آره.

36:49.480 --> 36:51.800
‫- جس؟
‫- آره، با ناامیدی اون تصویر رو از خودم دور می‌کنم.

36:51.960 --> 36:53.600
‫ولی اونجاست، همون ویدیو.

36:53.720 --> 36:56.480
‫صورتی که به کفِ زمین فشار داده می‌شه.
‫پسری که خودش رو به زور وارد می‌کنه.

36:56.600 --> 36:59.080
‫دوباره پسش می‌زنم،
‫ولی هرچی بیشتر تلاش می‌کنم،

36:59.200 --> 37:02.560
‫اون ویدیو، همونی که واسه دوستش فرستاده بود، وحشتناک‌تر جلوه می‌کنه.

37:02.720 --> 37:04.280
‫- اینطوری خوبه؟
‫- فقط یه‌کم برو سمتِ چپ.

37:04.360 --> 37:06.120
‫اوه، دستورالعمل صادره!
‫چشم، عالی‌جناب.

37:06.280 --> 37:08.200
‫ببخشید. ببخشید.
‫می‌دونم از لحنِ دادگاهی بدش میاد.

37:08.320 --> 37:09.560
‫همگی بپاخیزید.

37:09.720 --> 37:12.800
‫اوه، لعنتی، آره!
‫اوه، این عالیه.

37:13.760 --> 37:17.600
‫و دستم رو به عقب می‌برم،
‫مایکل رو به خودم نزدیک‌تر می‌کنم.

37:17.720 --> 37:21.200
‫اون ناله می‌کنه، و من گریه‌ی زنِ توی
‫ویدیو رو جلو چشمم می‌بینم.

37:21.720 --> 37:23.120
‫خیلی وحشتناکه.

37:23.240 --> 37:26.240
‫دلم می‌خواد شوهرم طوری بکنتم که این تصویر از ذهنم بره بیرون.

37:26.360 --> 37:27.920
‫مایکل خودش رو عمیق‌تر وارد می‌کنه،

37:28.080 --> 37:31.920
‫و من... من نمی‌تونم. نمی‌تونم.
‫باید تمومش کنم.

37:32.080 --> 37:33.560
‫تظاهر به ارگاسم می‌کنم...

37:38.600 --> 37:41.520
‫...و شوهرم داخلِ بدنم ارضا می‌شه.

37:46.720 --> 37:48.240
‫ما رو نگاه کن!

37:48.320 --> 37:49.680
‫سکس توی آشپزخونه!

37:49.760 --> 37:50.840
‫- اوه، دهنت سرویس!
‫- ای خدا!

37:50.920 --> 37:53.440
‫تا صدای هری رو دمِ در می‌شنویم، از هم جدا می‌شیم،

37:53.520 --> 37:55.040
‫کثیف و خیس،

37:55.160 --> 37:58.240
‫لباس‌هامون رو مرتب می‌کنیم و
‫خودمون رو کاملاً عادی نشون می‌دیم.

37:58.400 --> 38:00.520
‫شیر آب رو باز می‌کنم و
‫دستکش‌های پلاستیکی رو دستم می‌کنم،

38:00.680 --> 38:02.520
‫مایکل، یه چیزی بردار.
‫بذار توی یخچال.

38:04.160 --> 38:05.800
‫سلام عزیزم.

38:06.760 --> 38:07.840
‫زود اومدی خونه!

38:40.740 --> 38:44.960
کلیه حقوق این زیرنویس متعلق به سایت ناین مووی است
و دریافت آن از سایت‌های دیگر غیرمجاز و حرام می‌باشد

38:50.520 --> 38:51.520
‫مهمونی خوب بود؟

38:53.480 --> 38:56.880
‫- آره.
‫- خیلی عالی بود.

38:56.960 --> 38:58.320
‫آره.

38:59.960 --> 39:01.480
‫آره.

39:03.400 --> 39:04.760
‫آره.

39:06.400 --> 39:07.920
‫آره.

39:10.120 --> 39:13.320
‫وقتی هری دوازده سالش بود،
‫کتاب‌خوانِ قاری بود،

39:13.480 --> 39:16.760
‫و مهم‌ترین اتفاقِ ماهِ مارس
‫روزِ جهانیِ کتاب بود،

39:16.920 --> 39:20.600
‫ولی خب معلومه که قرعه به نامِ منِ ساده‌لوح افتاد
‫تا گریمِ ولدمورت رو روش پیاده کنم.

39:20.680 --> 39:22.880
‫آره.
‫شاید باید در بزنم، ولی...

39:23.920 --> 39:25.640
‫...هنوز اون‌قدرها بزرگ نشده.

39:25.760 --> 39:28.000
‫و، اوه، روی تخته و
‫داره یه چیزی تماشا می‌کنه.

39:28.080 --> 39:31.840
‫اوه، من رو می‌بینه.
‫لپ‌تاپش رو محکم می‌بنده!

39:31.920 --> 39:35.760
‫وای خدا،
‫قیافه‌ی گناه‌کارِ پسرم دیدنیه!

39:35.920 --> 39:38.400
‫عمراً بتونه چیزی رو
‫از من پنهان کنه.

39:38.520 --> 39:42.800
‫و تصمیم می‌گیرم وقتشه که اون گفتگوی معروف رو داشته باشیم.

39:44.400 --> 39:46.120
‫«داشتی فیلمِ پورن می‌دیدی هری؟»

39:46.280 --> 39:48.440
‫از اینکه مچش رو گرفتم وحشت‌زده به نظر می‌رسه.

39:48.520 --> 39:50.080
‫«نه! نه!»

39:50.240 --> 39:53.720
‫درسته! درسته، ولی...
‫نمی‌تونه به مادرش دروغ بگه.

39:53.880 --> 39:55.600
‫و قیافه‌ش خیلی گناه‌کار نشون می‌ده.

39:55.720 --> 39:57.200
‫راستش دلم براش می‌سوزه.

39:57.360 --> 39:59.960
‫واسه همین روی تخت کنارش می‌نشینم و صدام رو ملایم می‌کنم،

40:00.120 --> 40:02.000
‫ولی اون خودش رو عقب می‌کشه.

40:02.120 --> 40:04.880
‫و بعدش... می‌رم سرِ اصلِ مطلب.

40:05.000 --> 40:06.880
‫«حالا که بحثِ پورن شد...»

40:06.960 --> 40:08.800
‫«ولی ما که نداریم دربارش حرف می‌زنیم!»

40:08.880 --> 40:10.880
‫«خب، یه سری چیزها هست
‫که باید بدونی.»

40:11.000 --> 40:14.280
‫«خب، آره می‌دونم مامان.
‫برای دخترها و زن‌ها چیزِ بدیه.»

40:14.440 --> 40:17.440
‫«خب، آره، ولی چیزهای دیگه‌ای هم هست
‫که دونستنش برات واجبه.»

40:17.600 --> 40:22.040
‫و من از جدی‌ترین لحنِ حقوقی‌ام استفاده می‌کنم؛
‫کاملاً واضح، بی‌طرف، بدونِ احساسات،

40:22.200 --> 40:24.040
‫فقط اطلاعات رو بهش انتقال می‌دم.

40:24.160 --> 40:25.880
‫به زمین خیره شده.

40:26.240 --> 40:28.960
‫«سه تا چیز هست
‫که دونستنشون برات خیلی واجبه.»

40:29.040 --> 40:32.480
‫اوه، همیشه خونده بودم
‫که اگه موضوع رو فقط به سه بخش تقسیم کنی،

40:32.600 --> 40:35.120
‫بچه‌ها بهتر می‌تونن
‫درکش کنن.

40:35.280 --> 40:37.040
‫هری چیزی نمی‌گه،

40:37.200 --> 40:38.720
‫ولی می‌تونم بفهمم که داره گوش میده.

40:39.040 --> 40:42.760
‫«ام، اول اینکه یادت باشه
‫پورن برای سرگرمیه،

40:42.920 --> 40:44.360
‫«نه آموزش.

40:44.480 --> 40:47.080
‫«چون چیزهایی که توی پورن می‌بینی خیلی...

40:48.600 --> 40:50.000
‫«ام...

40:50.920 --> 40:53.600
‫«...اِ اغراق‌آمیزه. خیلی اغراق‌آمیز!

40:53.720 --> 40:56.000
‫«و واقعاً، این‌ها کارهایی نیست
‫که همه انجامش بدن.

40:56.120 --> 40:58.440
‫«مخصوصاً الان که تازه داری مسیرت رو پیدا می‌کنی.

40:58.600 --> 41:03.400
‫«و می‌دونی، لذت‌بخشه کشف کنی
‫چطوری با کسی که دوستش داری رابطه‌ی جنسی داشته باشی.

41:03.560 --> 41:05.400
‫«یه زنِ جوان،

41:05.520 --> 41:10.400
‫«یا یه مردِ جوان،
‫یا یه فردِ جوانِ دیگه با یه، ام...

41:10.520 --> 41:11.840
‫«ام...

41:12.520 --> 41:15.240
‫«دوم. خب...
‫خب، چیزها... ام...

41:15.400 --> 41:17.600
‫«خب، چیزها...
‫توی پورن بزرگ‌تر از حدِ معمول نشون داده می‌شن.

41:17.720 --> 41:20.000
‫«و... و منظورم اینه که،
‫قراره ببینی...

41:20.880 --> 41:25.600
‫«ام، قراره یه سری آلـ... واقعاً، واقعاً...

41:27.000 --> 41:28.760
‫«...بزرگ ببینی.

41:28.840 --> 41:32.400
‫«و نمی‌خوام فکر کنی
‫که اون‌ها اندازه‌ی آلتِ مردهای نرمال هستن،

41:32.480 --> 41:34.880
‫«یا در واقع اندازه‌ی...

41:35.000 --> 41:37.960
‫«که اون‌ها آلتِ مردهایی با سایزِ معمولی هستن.

41:38.080 --> 41:40.880
‫«و تو نباید، ام...

41:42.160 --> 41:44.000
‫«...خودت رو با اون‌ها مقایسه کنی.»

41:46.000 --> 41:48.320
‫«و همچنین زن‌ها...
‫وای خدا، زن‌ها...

41:48.440 --> 41:50.080
‫زن‌ها طوری به نظر می‌رسن که انگار دارن...

41:51.960 --> 41:54.160
‫«...همیشه از این کار لذت می‌برن.»

41:57.040 --> 41:58.360
‫امم.

41:58.480 --> 42:01.120
‫«ولی اون‌ها پول می‌گیرن تا این‌طوری نشون بدن. شغلشون همینه.

42:01.200 --> 42:03.880
‫«و...
‫و احتمالاً دارن نقش بازی می‌کنن.

42:04.040 --> 42:06.800
‫«و، و...
‫و واسه همین این موضوع خیلی مهمه:

42:06.920 --> 42:10.160
‫«تو باید از دخترها بپرسی
‫که واقعاً از چی خوششون میاد...

42:10.280 --> 42:11.800
‫«وقتی که زمانش برسه.»

42:11.920 --> 42:13.120
‫اون کاملاً بی‌حرکته.

42:13.200 --> 42:15.040
‫«و سوم اینکه. اوه...»

42:16.760 --> 42:18.680
‫هری دهن باز می‌کنه.
‫می‌خواد این غائله زودتر تموم شه.

42:18.840 --> 42:21.280
‫«آره مامان، می‌دونم.
‫این تبعیض علیه زن‌هاست.»

42:21.360 --> 42:24.440
‫«اه، خب، آره.
‫نه. نه عزیزم، نه. نه.»

42:24.520 --> 42:26.840
‫«نه، این موردِ سومم نیست.
‫نه، سومی واقعاً مهمه،»

42:27.000 --> 42:30.040
‫«چون توی پورن کلمه‌ی «نه» معنی نداره.»

42:30.160 --> 42:35.440
‫«و حتی اگه یکی از بازیگرای زن توی داستان بگه
‫«نه! نه! نه! نه! نه!»»

42:35.560 --> 42:36.840
‫«از قبل رضایتش رو داده.»

42:37.000 --> 42:39.880
‫«یعنی،
‫قبول کرده توی فیلم بازی کنه،»

42:40.000 --> 42:41.720
‫«و این توی زندگیِ واقعی فرق می‌کنه.»

42:41.880 --> 42:44.520
‫«آره مامان. آره، می‌دونم.
‫نه یعنی نه.»

42:44.600 --> 42:47.680
‫«خب، آره.
‫نه، ولی نه. نه، فقط «نه» نیست.»

42:47.840 --> 42:49.600
‫«چیزای دیگه هم معنیِ «نه» می‌دن.»

42:49.680 --> 42:52.080
‫«آره.
‫حالا می‌شه بری؟»

42:52.160 --> 42:57.080
‫«هری، واقعاً دلم می‌خواد بهم بگی
‫داشتی توی کامپیوترت چی نگاه می‌کردی.»

42:57.160 --> 42:58.320
‫وحشت‌زده نگاه می‌کنه.

42:58.480 --> 43:01.200
‫«عزیزم، عصبانی نمی‌شم.
‫قول می‌دم.»

43:01.880 --> 43:03.520
‫نگاهش رو میاره بالا،

43:03.600 --> 43:05.240
‫چشم‌هاش رو می‌بنده،

43:05.320 --> 43:08.320
‫و حرفِ دلش یهو می‌ریزه بیرون.

43:08.480 --> 43:10.400
‫«داشتم یوتیوب نگاه می‌کردم.

43:10.520 --> 43:13.000
‫«یکی داشت «کال آو دیوتی» بازی می‌کرد.»

43:13.120 --> 43:16.160
‫«خیلی معذرت می‌خوام مامان.
‫می‌دونم بازی کردنش رو ممنوع کرده بودی.»

43:22.400 --> 43:24.440
‫کال آو دیوتی!

43:24.520 --> 43:26.560
‫یه بازیِ ویدیوییِ لعنتیه!

43:26.640 --> 43:29.040
‫اون‌وقت من داشتم درموردِ...

43:29.880 --> 43:32.280
‫...آلت‌های غول‌پیکر حرف می‌زدم.

43:33.640 --> 43:36.040
‫خب، خیلی جلو جلو رفتم.
‫نه، یعنی، از خجالت آب شدم.

43:36.200 --> 43:37.720
‫«خب، پس دیگه از این خبرا نیست.»

43:37.840 --> 43:39.960
‫آره! آره! شدیداً سر تکون می‌ده،

43:40.080 --> 43:44.240
‫و من هم تندتند مشغول می‌شم
‫و لباسِ ولدمورت رو می‌زنم به چوب‌لباسی،

43:44.400 --> 43:47.200
‫پشتم بهشه.
‫سکوتِ عجیب‌وغریبی حکم‌فرماست.

43:47.720 --> 43:50.280
‫«به‌هر‌حال، هنوز ارزشش رو داره یادت بمونه
‫چی بهت گفتم.

43:50.360 --> 43:56.120
‫«همیشه خوبه که آدم درموردِ
‫همچین چیزایی... حرف بزنه.»

43:57.840 --> 43:59.560
‫و من سریع از اتاق می‌زنم بیرون.

44:01.760 --> 44:04.080
‫اون شبی که
‫برای کلِ عمرش از سکس ترسوندیش!

44:04.240 --> 44:05.880
‫اون موقع که هنوز مامانِ باحالی بودم.

44:06.000 --> 44:09.080
‫- خب، من هنوز فکر می‌کنم جذابیت رو داری.
‫- نگو «جذابیت»!

44:09.160 --> 44:10.600
‫مگه بچه‌ها این رو نمی‌گن؟

44:10.720 --> 44:13.800
‫نه، فقط می‌گن «جذاب».
‫«جذابی، مگه نه؟»

44:18.360 --> 44:20.760
‫همه‌چیز رو ول کن،
‫خودم صبح مرتبش می‌کنم.

44:23.840 --> 44:25.280
‫ای بابا!

44:25.400 --> 44:26.960
‫هری بیدار شده.

44:27.120 --> 44:28.560
‫صبحِ شنبه‌ست. اوه!

44:29.240 --> 44:32.000
‫صبح به‌خیر عزیزم.
‫مهمونی چطور بود؟

44:32.120 --> 44:33.920
‫اوه! یک‌راست رفت سراغِ یخچال.

44:34.040 --> 44:36.160
‫- هری؟
‫- آره. آره، خوب بود.

44:36.320 --> 44:37.320
‫کی اونجا بود؟

44:37.480 --> 44:39.320
‫- دوستام.
‫- آره؟ کسی که من بشناسم؟

44:39.400 --> 44:41.640
‫مامان، نیازی به
‫سین‌جیم کردن نیست.

44:41.800 --> 44:44.120
‫نه، نه، من فقط...
‫می‌خواستم توجه نشون بدم.

44:44.200 --> 44:46.520
‫- نمی‌خوام فضولی کنم.
‫- آره، جونِ خودت!

44:46.680 --> 44:49.440
‫اوه، قهوه‌ش رو برمی‌داره و
‫کلی ازم فاصله می‌گیره.

44:49.560 --> 44:50.760
‫دستِ خودم نیست:

44:50.840 --> 44:53.800
‫- همه پیراهنِ هاوایی پوشیده بودن؟
‫- دیدی؟ باز شروع کردی.

44:53.960 --> 44:55.400
‫ببخشید.

44:56.120 --> 44:57.560
‫دارم دوروبرش می‌پلکم.

44:57.640 --> 45:00.040
‫- بهت خوش گذشت؟
‫- خدای من، مامان. این‌قدر رو مخ نباش.

45:00.200 --> 45:04.360
‫با چه لحنی! خدایا، خب...
‫معمولاً با این لحن باهام حرف نمی‌زنه.

45:04.480 --> 45:06.480
‫جا خوردم. دلم شکست.

45:06.560 --> 45:09.640
‫عزیزم، اصلاً خوشم نمیاد
‫این‌طوری باهام حرف بزنی.

45:10.520 --> 45:14.080
‫اوه، بلند می‌شه و
‫با عصبانیت از اتاق می‌زنه بیرون.

45:14.240 --> 45:16.840
‫و همون موقع‌ست که چشمم به
‫یه خراشِ کوچیک بالای ابروش می‌افته.

45:17.000 --> 45:18.520
‫- صورتت چی شده؟
‫- هیچی.

45:18.640 --> 45:20.880
‫- چرا، صورتت... خب، زخم شده.
‫- داری پیازداغش رو زیاد می‌کنی.

45:20.960 --> 45:21.960
‫هنوز بهش چسبیدم.

45:22.120 --> 45:23.400
‫- صبح به‌خیر.
‫- عزیزم، چی شده؟

45:23.560 --> 45:24.720
‫- کسی داره اذیتت می‌کنه؟
‫- مامان! مامان!

45:24.800 --> 45:25.880
‫- دوباره شروع شده؟
‫- بس کن! بس کن!

45:25.960 --> 45:29.920
‫دلم هری می‌ریزه پایین. تصویرِ کبودی‌ها و
‫زخم‌های چند سال پیش می‌آد جلوی چشمم.

45:30.080 --> 45:31.040
‫دوباره نه!

45:31.160 --> 45:33.280
‫چه مرگشونه
‫این پسرهای لعنتی؟

45:33.440 --> 45:34.800
‫- عزیزم، کی این کار رو کرد؟
‫- هیچ‌کس.

45:34.960 --> 45:36.160
‫- همه‌چیز ردیفه، هَز؟
‫- آره!

45:36.240 --> 45:37.800
‫به‌به، بیکن!

45:37.960 --> 45:39.520
‫وای خدا، رو اعصابمه،

45:39.680 --> 45:42.280
‫این‌طوری که مایکل وانمود می‌کنه
‫همه‌چیز عادیه و خونسرده.

45:42.440 --> 45:46.680
‫وضعیتِ ما این شکلیه. من اونی هستم که
‫جورِ عاطفیِ خانواده رو می‌کشه.

45:46.800 --> 45:48.040
‫ظرافت‌های رفتاری!

45:48.200 --> 45:49.640
‫نه مایکل.

45:49.760 --> 45:52.760
‫ولی بعداً ازم انتظار داره
‫بشینم براش تعریف کنم چی شده.

45:52.920 --> 45:55.400
‫هری، از زورگوها حمایت نکن!

45:55.520 --> 45:59.120
‫طرفداری نمی‌کنم، اتفاقی
‫هلم دادن روی نرده‌ها.

45:59.280 --> 46:00.720
‫- کی؟
‫- یادم نمیاد.

46:00.880 --> 46:02.440
‫- اوه، همیشه هم اتفاقیه!
‫- جسیکا!

46:02.560 --> 46:04.360
‫فقط چندتا آبجو خورده بودم.

46:04.480 --> 46:06.480
‫- چندتا؟
‫- تو قاضیِ من نیستی.

46:06.560 --> 46:07.920
‫- هری!
‫- هری!

46:08.480 --> 46:09.840
‫کسی بهت گیر داده، رفیق؟

46:09.920 --> 46:11.760
‫- نه!
‫- حالش خوبه.

46:11.920 --> 46:13.680
‫اینجا من کاره‌ای نیستم.

46:13.760 --> 46:15.520
‫من یه زنم.
‫یک مادرم.

46:16.160 --> 46:19.560
‫ولی می‌دونم. می‌دونم یه خبری هست.
‫من پسرم رو می‌شناسم.

46:19.720 --> 46:23.120
‫و این رو همین الان زیرِ پوستِ بازوش
‫حس کردم.

46:23.280 --> 46:25.400
‫عرقِ یک بچه،

46:25.480 --> 46:27.240
‫یک بچه‌ی ترسیده.

46:28.560 --> 46:31.360
‫- عزیزم، مطمئنی؟
‫- ولش کن جس، حالش خوبه.

46:31.440 --> 46:34.800
‫مایکل! فقط من رو
‫یه مادرِ پارانوئید جلوه نده،

46:34.960 --> 46:37.640
‫- تا بخوای پیشش خودت رو شیرین کنی.
‫- پس تو هم مثلِ مادرهای پارانوئید رفتار نکن!

46:37.760 --> 46:41.520
‫دارم سعی می‌کنم حقیقت رو بفهمم،
‫و انتظار ندارم خرابم کنی.

46:41.600 --> 46:44.400
‫اوه، جس!
‫این کارا شاید توی دادگاه جواب بده،

46:44.480 --> 46:48.320
‫ولی اینجا، توی خونه،
‫تو یه قاضیِ لعنتی نیستی.

46:53.600 --> 46:55.360
‫انگار یکی خمارِ دیشبه.

46:58.600 --> 47:01.040
‫روزی که به عنوانِ قاضی سوگند یاد کردم...

47:01.960 --> 47:05.360
‫...یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های
‫زندگی‌ام بود.

47:05.520 --> 47:09.480
‫توی دادگاهِ سلطنتیِ دادگستری
‫با مایکل و هری بودم،

47:09.640 --> 47:15.600
‫مردی که کارش همین بود
‫داشت ردای قضاوت و کلاه‌گیس رو تنم می‌کرد.

47:15.680 --> 47:22.320
‫و وقتی کلاه‌گیسِ تشریفاتیِ بزرگ و بلند رو روی سرم می‌گذاشت،
‫توی آینه نگاه کردم.

47:22.400 --> 47:25.880
‫و مایکل به‌شوخی گفت:
‫«حالا مامان واسه خودش کله‌گنده‌ای شده!»

47:25.960 --> 47:29.440
‫و راست... راستش،
‫از شوخی‌اش خوشم اومد

47:29.600 --> 47:32.200
‫چون نگرانِ این بودم که
‫مایکل چطور با این موضوع کنار میاد،

47:32.320 --> 47:34.720
‫و من... سعی کردم کارها رو سریع‌تر پیش ببرم،

47:34.880 --> 47:38.720
‫ولی اون مسئولِ رداها
‫نمی‌ذاشت عجله کنم.

47:38.840 --> 47:41.240
‫نه، نه. نه، نه.
‫باید کارش رو انجام می‌داد. آره، آره.

47:41.400 --> 47:47.520
‫نه، نه. با وسواس و افتخارِ تمام
‫می‌خواست مطمئن بشه همه‌چیز بی‌نقصه.

47:48.160 --> 47:50.080
‫من و مایکل درموردش حرفی نزده بودیم،

47:50.240 --> 47:56.240
‫ولی از نگاهش می‌فهمیدم
‫شوکه شده که من قاضی شدم نه اون.

47:56.400 --> 47:58.880
‫و فهمیدم که الان
‫باید بیشتر بهش توجه کنم.

47:59.000 --> 48:02.440
‫دارم سعی می‌کنم اون حسِ جدیدی رو که توی
‫زندگیِ مشترکمون به وجود اومده، آروم کنم.

48:02.600 --> 48:05.040
‫بابتِ موفق بودنم احساسِ گناه می‌کنم.

48:05.880 --> 48:07.600
‫لعنتی!

48:07.720 --> 48:09.200
‫پس، تو خلوت به مایکل می‌گم:

48:09.360 --> 48:12.720
‫«ببین، فکر کنم الان فقط دارن
‫برای زن‌ها جا باز می‌کنند.

48:12.880 --> 48:14.960
‫این... این یه جور تبعیضِ مثبته»،

48:15.080 --> 48:17.240
‫و تهِ دلم امیدوار بودم
‫که مایکل باهام موافقت نکنه،

48:17.320 --> 48:20.880
‫و بگه: «چه حرفیه،
‫تو بهترین گزینه برای این کاری.»

48:21.040 --> 48:22.200
‫ولی... ولی...

48:22.320 --> 48:24.040
‫اوه! اوه، مایکل موافقت می‌کنه.

48:24.200 --> 48:28.080
‫می‌گه: «آره، آره، همین‌طوره،
‫خیلی هم عالیه. باید همین کار رو بکنن.

48:28.160 --> 48:30.000
‫فقط... امیدوارم باعث نشه...»

48:30.160 --> 48:31.480
‫«چی؟»

48:31.600 --> 48:34.640
‫«می‌دونی، اونایی رو که واقعاً
‫حقشونه کنار بذارن.»

48:34.760 --> 48:37.120
‫«واقعاً حقِ منه، مایکل!»

48:37.200 --> 48:41.800
‫«آره! نه، منظورم این بود کسای دیگه رو
‫که واقعاً حقشونه کنار نذارن.»

48:41.920 --> 48:44.680
‫ولی الان باید حواسم خیلی
‫به غرورش باشه.

48:44.800 --> 48:47.200
‫هی، بازوهات خیلی عالی شدن!

48:51.280 --> 48:54.120
‫وقتی داشتم جلوی رئیسِ دیوانِ عالی کشور
‫سوگند یاد می‌کردم،

48:54.200 --> 48:56.320
‫دیدم مایکل زیرِ گوشِ هری
‫یه چیزی پچ‌پچ کرد،

48:56.400 --> 48:58.320
‫و دوتایی با هم خندیدن.

48:58.480 --> 49:00.720
‫و دلم می‌خواست بدونم
‫دارن چی می‌گن.

49:00.800 --> 49:02.840
‫متوجه شدم که این روزها
‫این اتفاق زیاد می‌افته.

49:02.920 --> 49:06.880
‫هری... داره واردِ دنیایی می‌شه
‫که پسرای نوجوان بهش وارد می‌شن.

49:07.040 --> 49:10.600
‫داره دوستای جدید پیدا می‌کنه
‫و جایگاه خودش رو می‌سازه.

49:11.720 --> 49:13.720
‫اونجا جایی برای مادرها نیست.

49:14.720 --> 49:17.120
‫خب، و بخشی از این قضیه
‫به خاطرِ پشتِ سر گذاشتنِ منه.

49:17.240 --> 49:20.000
‫البته که درکش می‌کنم.
‫فقط من...

49:20.120 --> 49:22.160
‫دلم واسه وقت‌هایی که با پسرم تنهایی می‌گذروندیم تنگ شده.

49:22.320 --> 49:26.280
‫وقتی می‌رسیدم خونه، پسر کوچولوم با پیژامه می‌دوید سمتِ در.

49:27.200 --> 49:31.280
‫و حالا وقتی می‌خوام هم‌صحبتشون بشم،
‫این نگاهِ مرموز بینشونه.

49:31.440 --> 49:34.720
‫و می‌دونم که این...
‫می‌دونم همیشگی نیست،

49:34.800 --> 49:40.360
‫ولی وقتی شوهرم و پسرم رو
‫توی این پیله می‌بینم... احساسِ تنهایی می‌کنم.

49:40.520 --> 49:43.840
‫دیگه کسی رازها یا شوخی‌ها رو
‫بهم نمیگه.

49:43.920 --> 49:45.680
‫دیگه نه.

49:45.840 --> 49:47.680
‫اوه، دنیل!

49:57.720 --> 49:59.160
‫وای خدا!

50:00.320 --> 50:02.080
‫سلام! اه...

50:03.680 --> 50:06.120
‫اه، نه، نه، فراموش نکردم.
‫وای، عمراً!

50:06.280 --> 50:08.320
‫نه، نه، تو راهم. آره!

50:08.400 --> 50:11.000
‫آره، با... با یه... دوچرخه برقی.

50:12.040 --> 50:14.160
‫کارائوکه!

50:14.240 --> 50:15.600
‫بزن بریم، دخترها.

50:15.680 --> 50:19.240
‫اولین سه‌شنبه‌شبِ ماه.
‫شبِ دخترونه‌ست. بدو بیایین!

50:19.400 --> 50:22.960
‫چنسری لِین.
‫لاکی ویس. نگرونی.

50:23.080 --> 50:26.720
‫امشب می‌زنم بیرون،
‫حالم خیلی ردیفه

50:26.840 --> 50:28.080
‫قراره...

50:28.160 --> 50:30.400
‫آوازها رو طوری با صدای بلند می‌خونیم
‫انگار برای روی صحنه ساخته شدیم.

50:30.840 --> 50:32.520
‫می‌خوام هیاهو به پا کنم

50:32.600 --> 50:34.440
‫صدام رو ببرم بالا

50:34.600 --> 50:36.840
‫آره، می‌خوام جیغ بکشم و فریاد بزنم...

50:37.000 --> 50:40.480
‫دنیل معرکه‌ست!
‫عاشقِ کافه‌ست، عاشقِ کارش به عنوانِ وکیله.

50:40.640 --> 50:42.320
‫من این حس رو می‌شناسم.

50:42.480 --> 50:44.120
‫بدونِ هیچ خجالتی

50:44.200 --> 50:45.920
‫بی‌قید و شرط

50:46.040 --> 50:47.280
‫یکم...

50:47.440 --> 50:49.480
‫نگرونی‌ام رو سر می‌کشم.
‫دست دراز می‌کنم سمتِ پارچ.

50:50.160 --> 50:53.320
‫نمی‌خوام پاستوریزه رفتار کنم

50:53.480 --> 50:57.320
‫فقط می‌خوام خوش بگذرونم...

50:57.440 --> 51:00.800
‫گِریس به گوشیم اشاره می‌کنه.
‫اوه... یه پیام روی صفحه روشن شده.

51:00.920 --> 51:04.360
‫از هریه.
‫«مامان، زود میای خونه؟»

51:04.520 --> 51:06.080
‫عمراً!

51:06.200 --> 51:07.560
‫اوه، اوه، اوه

51:07.720 --> 51:09.680
‫اون کاملاً دیوونه‌ست...

51:09.840 --> 51:10.880
‫گِریس دهن باز می‌کنه.

51:11.000 --> 51:12.920
‫«هرکدوم از دخترام بهم
‫یه جین پیام دادن...»

51:13.760 --> 51:15.400
‫اوه، اوه، اوه...

51:15.560 --> 51:17.120
‫«...که دارن از اون‌یکی شکایت می‌کنن.»

51:17.240 --> 51:19.840
‫نوجوان‌ها این‌طوری‌ان، انگار می‌دونن
‫ما زدیم بیرون و داریم خوش می‌گذرونیم،

51:19.920 --> 51:22.920
‫بعد این‌طوری می‌شن که: «بهت نیاز دارم! اه!»

51:23.560 --> 51:25.800
‫نوشیدنی می‌پره توی گلوی گِریس.
‫«خوبی؟»

51:25.960 --> 51:27.920
‫«جس، واقعاً عاشقِ کار کردن با توام.

51:28.080 --> 51:31.040
‫تو راهِ فمینیسم رو
‫برای همه‌مون هموار کردی.»

51:31.160 --> 51:33.000
‫«وای خدا، کارِ منِ تنها نیست!»

51:34.400 --> 51:37.040
‫پسر! حس می‌کنم یه زنم...

51:37.200 --> 51:38.920
‫گِریس دست‌هاش رو باز می‌کنه.

51:39.080 --> 51:40.960
‫«زندگی عالیه، مگه نه؟»

51:41.040 --> 51:42.760
‫«آره، ولی نگرانِ هری‌ام.»

51:42.920 --> 51:46.040
‫و دوستِ دوست‌داشتنی‌ام
‫با نگرانی بهم نگاه می‌کنه.

51:46.120 --> 51:50.080
‫«آره، هریِ قشنگم،
‫اون هم راهش رو پیدا می‌کنه.»

51:50.160 --> 51:51.400
‫اوه! اوه!

51:51.520 --> 51:53.640
‫اوه، دنیل برگشت.
‫اوه، یه آهنگِ دیگه می‌خواد.

51:53.800 --> 51:57.200
‫«نه! نه... موزیکال نه.»

51:59.080 --> 52:01.960
‫آه، حالا داره الکی التماسم می‌کنه
‫که میکروفون رو بگیرم.

52:02.120 --> 52:03.120
‫ناله می‌کنم.

52:03.200 --> 52:05.600
‫- هری پیام می‌ده...
‫- «مامان، کجایی؟

52:05.720 --> 52:07.840
‫«زود میای خونه؟»

52:08.000 --> 52:12.720
‫صدات می‌زنم، بهت نیاز دارم،
‫دلم آتیش گرفته...

52:12.800 --> 52:15.040
‫ولی بلند می‌شم.
‫بلند می‌شم و با تمامِ وجودم می‌خونم.

52:15.120 --> 52:17.360
‫عجیبه.
‫کارائوکه کار خودش رو می‌کنه.

52:17.520 --> 52:22.120
‫میای پیشم، میای پیشم،
‫وحشی و سرکش...

52:22.280 --> 52:25.480
‫شخصیتِ قاضی رو از وجودم می‌شوره،
‫حسِ شوخ‌طبعی‌ام رو برمی‌گردونه.

52:25.600 --> 52:27.680
‫آه، تو میای پیشم...

52:27.800 --> 52:29.440
‫بچه‌ی سرکشِ من.

52:29.600 --> 52:32.320
‫هرچی نیاز دارم بهم بده...

52:32.400 --> 52:34.520
‫شوقِ اینکه خودِ خودم باشم.

52:34.600 --> 52:37.200
‫تو واقعاً بهترین هستی...

52:37.280 --> 52:39.520
‫می‌رقصم.
‫فریادش می‌زنم.

52:39.600 --> 52:42.200
‫بهتر از همه‌ی بقیه...

52:42.280 --> 52:43.840
‫کاملاً خارج از نت می‌خونم.

52:44.000 --> 52:46.800
‫بهتر از هر کسی...

52:46.960 --> 52:48.600
‫ولی فوق‌العاده‌ست.

52:48.720 --> 52:52.400
‫هر کسی که تا حالا دیدم...

52:53.000 --> 52:55.520
‫به قلبت گره خوردم...

52:55.640 --> 52:57.840
‫و یه‌کم بعد از ساعتِ نُه
‫توی تاکسی‌ام.

53:01.760 --> 53:04.000
‫وای، خدای من،
‫فقط ساعتِ نُهه!

53:05.320 --> 53:09.080
‫پیام می‌دم...
‫منتظرِ تک‌تکِ حرف‌هات می‌مونم...

53:09.160 --> 53:10.720
‫«آه، تو رادم...»

53:10.800 --> 53:11.880
‫وای، خدا.

53:12.040 --> 53:14.480
‫«رو رادم.»

53:14.640 --> 53:16.400
‫لعنتی!

53:16.560 --> 53:19.920
‫«تو راهم!»

53:22.320 --> 53:25.880
‫وقتی می‌رسم،
‫تمامِ چراغ‌های خونه روشنه،

53:26.040 --> 53:28.480
‫مایکل و هری روی مبل نشستن
‫و تلویزیون هم روشنه.

53:28.560 --> 53:30.760
‫آه، هری خیلی پکر به نظر می‌رسه.
‫یه چیزی شده.

53:30.920 --> 53:32.800
‫- همه‌چیز روبه‌راهه؟
‫- آره.

53:32.880 --> 53:35.280
‫- خب، هری داشت بهم پیام می‌داد.
‫- فقط یه مشکلِ کوچیک پیش اومده.

53:35.440 --> 53:37.920
‫- وای، نه، چی شده؟
‫- نمی‌خواد بره به جشنِ فارغ‌التحصیلی‌اش.

53:38.040 --> 53:39.400
‫آه، هری، چرا؟

53:39.520 --> 53:42.000
‫یکی براش پیام‌هایِ
‫نه چندان جالبی فرستاده.

53:42.160 --> 53:44.520
‫دلم هُری می‌ریزه،
‫ولی خیالم راحت می‌شه که فقط در حدِ پیام بوده!

53:44.600 --> 53:46.120
‫- هری، کی؟
‫- یه دختره.

53:46.280 --> 53:48.040
‫خدایا، کلافه شدم از اینکه
‫مایکل به‌جای اون جواب میده.

53:48.160 --> 53:49.960
‫هری، کی؟

53:50.120 --> 53:53.040
‫خب، بالاخره یکی‌تون باید بشناسدش.
‫دخترِ مدرسه‌شونه؟

53:53.120 --> 53:54.280
‫نه!

53:54.440 --> 53:56.240
‫ببین، فقط گفت که از من خوشش نمیاد.

53:56.360 --> 53:57.840
‫عصبانیتِ آنیِ مادرانه.

53:57.920 --> 53:59.600
‫بهت پیام داده
‫که ازت خوشش نمیاد؟

53:59.760 --> 54:02.560
‫آره، همین‌طوره.
‫یکی از دخترا توی مهمونیِ جمعه‌ی قبل بود.

54:02.640 --> 54:03.720
‫مهمونیِ هاوایی.

54:03.880 --> 54:07.240
‫آه... اون یه آدمِ غریبه‌ست عزیزم.
‫فقط می‌خواد جلبِ توجه کنه!

54:07.400 --> 54:09.640
‫من و بابات به‌خاطرِ تهمت ازش شکایت می‌کنیم!

54:13.480 --> 54:15.800
‫نه، نه. نه، نه، نه...

54:16.960 --> 54:19.160
‫چندتا چیز هم توی اینستاگرام گذاشته.

54:19.240 --> 54:21.360
‫خب، اگه حرفِ بدی زده باشه
‫باید پاکش کنه.

54:21.520 --> 54:22.680
‫- اسمش چیه؟
‫- مامان!

54:22.800 --> 54:25.000
‫اسمش چیه؟
‫نشونم بده چی پست کرده.

54:25.120 --> 54:27.600
‫نه! فکر نمی‌کنم
‫منظورِ خاصی داشته باشه.

54:27.680 --> 54:30.880
‫عزیزم، اگه داره توی اینستاگرام درباره‌ت چیز می‌نویسه،
‫این قلدریه.

54:31.040 --> 54:33.680
‫بهم قول بده که سعی نمی‌کنی
‫با مدرسه صحبت کنی،

54:33.840 --> 54:35.680
‫یا با پدر و مادرش یا هر چیزِ دیگه‌ای.

54:36.520 --> 54:38.000
‫آره، قول می‌دم!

54:38.160 --> 54:39.880
‫به شرطی که اسمش رو بهم بگی!

54:44.960 --> 54:46.120
‫- اِیمی.
‫- فقط اِیمی؟

54:46.240 --> 54:47.560
‫آره، فقط اِیمی.

54:47.680 --> 54:49.480
‫به پیامِ «فقط اِیمی» جواب دادی، هری؟

54:49.640 --> 54:51.080
‫- آره، جواب داد.
‫- دارم از خودِ هری می‌پرسم.

54:51.200 --> 54:52.280
‫من خودم به این قضیه رسیدگی کردم، جسیکا.

54:52.360 --> 54:54.680
‫مایکل، اگه رسیدگی کردی،
‫پس چرا به من زنگ زدن زود بیام خونه؟

54:54.760 --> 54:56.800
‫بعداً باید تاوانش رو پس بدم.

54:56.880 --> 54:58.600
‫- هری، جوابش رو دادی؟
‫- آره.

54:58.720 --> 55:01.000
‫فقط... نوشتم امیدوارم هنوز بتونیم با هم دوست باشیم.

55:01.640 --> 55:03.000
‫اِ-اِیمی دوست‌دخترت بود، هری؟

55:03.120 --> 55:05.440
‫- نه، نه، واقعاً نه.
‫- یعنی چی؟

55:05.520 --> 55:08.960
‫- یعنی دوست‌دخترش نیست، جسیکا!
‫- خیلی‌خب، خیلی‌خب.

55:09.080 --> 55:11.080
‫ولی هری، بوسیدیش؟

55:11.960 --> 55:13.040
‫آره.

55:13.560 --> 55:14.920
‫و باهاش...؟

55:15.680 --> 55:16.880
‫رابطه‌ی جنسی داشتی؟

55:17.040 --> 55:18.680
‫- جسیکا!
‫- ببخشید.

55:20.560 --> 55:22.200
‫ولی واقعاً داشتی؟

55:23.840 --> 55:25.960
‫هری با یه دختر رابطه جنسی داشته.

55:26.120 --> 55:27.320
‫یه غرورِ عجیب بهم دست داد.

55:32.480 --> 55:34.120
‫خوب بود؟
‫اون هم لذت برد؟

55:34.280 --> 55:35.560
‫وای، خدای من!

55:37.000 --> 55:39.040
‫فقط دارم سعی می‌کنم بفهمم
‫مشکل چیه.

55:39.200 --> 55:41.040
‫یه مهمونیِ خونگی بود، خب؟

55:41.120 --> 55:44.120
‫همه‌مون یه‌کم مشروب خورده بودیم،
‫من و اِیمی همدیگه رو بوسیدیم،

55:44.200 --> 55:46.320
‫و بعدش با هم
‫رابطه‌ی جنسی داشتیم.

55:46.480 --> 55:49.080
‫- خب، پس لابد ازت خوشش می‌اومده.
‫- همه داشتن با هم سکس می‌کردن!

55:49.200 --> 55:51.240
‫یا خدا!
‫این دیگه چه جور مهمونی‌ای بوده؟

55:51.400 --> 55:53.360
‫جس، اون هجده سالشه.
‫فقط یه مهمونی بود.

55:53.520 --> 55:55.720
‫حالا اون داره همه‌ی این حرف‌ها رو
‫درباره‌ی من پخش می‌کنه.

55:55.840 --> 55:58.800
‫- صحنه‌آهسته. الان چی گفت؟
‫- پخش کردنِ این حرف‌ها؟

55:58.960 --> 56:00.600
‫- چه حرف‌هایی؟
‫- اوه، مایکل یهو حواسش جمع شد.

56:00.720 --> 56:04.080
‫همچین بی‌راه هم نمی‌گفتم، مایکل؟
‫هری، چه حرف‌هایی داره پخش می‌کنه؟

56:04.160 --> 56:05.800
‫فکر کنم با دخترهایِ مدرسه‌مون صحبت کرده.

56:05.960 --> 56:07.160
‫اصلاً جور درنمیاد.

56:07.240 --> 56:08.880
‫عزیزم، وقتی مهمونی رو ترک کردی
‫همین‌طوری بود؟

56:09.040 --> 56:09.840
‫نه.

56:09.920 --> 56:11.600
‫و موقعِ رفتن ازش خداحافظی کردی؟

56:11.760 --> 56:12.720
‫آره.

56:12.800 --> 56:14.480
‫- و اون موقع حالش خوب بود؟
‫- آره، فکر کنم خوب بود، آره.

56:14.640 --> 56:18.400
‫- و دیگه چی...؟ روز بعدش یعنی شنبه،
‫بهش پیام دادی؟

56:18.480 --> 56:19.520
‫نه.

56:19.640 --> 56:21.560
‫چی، بعد از اینکه باهاش رابطه جنسی داشتی
‫بهش پیام ندادی؟

56:21.720 --> 56:23.080
‫نه، ندادم.
‫مگه کارِ اشتباهیه؟

56:23.200 --> 56:25.280
‫- لابد از اینکه بعدش پیگیر نشدی ناراحت شده.
‫- باید این کار رو می‌کردی.

56:25.400 --> 56:26.840
کارِ آقامنشانه‌ایه.

56:28.480 --> 56:30.320
‫بابا، این واسه قرنِ پیشه.

56:30.480 --> 56:32.600
‫چرا... چرا خودش نمی‌تونست
‫بهم پیام بده؟

56:32.680 --> 56:34.400
‫حق با توئه. اون راست می‌گه.

56:34.520 --> 56:36.840
‫پس شاید توی رابطه خوب نبودم.

56:37.000 --> 56:39.520
‫وای، خدای من!
‫دلم براش ریش شد.

56:40.360 --> 56:42.960
‫و بعدش وحشت برم می‌داره.
‫یعنی قراره دوباره اذیتش کنن؟

56:43.120 --> 56:45.080
‫اون هم این‌بار توسطِ دخترا.

56:45.160 --> 56:47.080
‫عزیزم، به نظرم باید
‫نذاریم بره مدرسه.

56:47.240 --> 56:50.240
‫- داره برای امتحاناتِ نهایی درس می‌خونه.
‫- فقط یکی دو روز، تا این قضیه بخوابه.

56:50.360 --> 56:53.720
‫- می‌تونیم به مدرسه بگیم کلامیدیا گرفته.
‫- مسمومیتِ غذایی.

56:53.880 --> 56:56.240
‫مسمومیتِ غذایی خیلی بهتره، آره.

56:56.360 --> 57:00.000
‫- مسمومیتِ غذایی.
‫- بهش می‌گم یه مدتی دورِ اینستا رو خط بکشه.

57:00.120 --> 57:02.600
‫و همین‌طور، خب... اسنپ‌چت هم تعطیل.

57:06.160 --> 57:10.160
‫روزِ بعد توی دادگاه
‫اصلاً تمرکز ندارم.

57:10.280 --> 57:12.560
‫پرونده‌ی مواد مخدر... خیلی به‌هم‌ریخته‌ست.

57:12.680 --> 57:14.560
‫پیچیده‌ست.

57:15.120 --> 57:18.560
‫شش متهمِ پرونده‌ی مواد مخدر در جایگاه نشستن.

57:18.680 --> 57:20.720
‫و همه‌شون هم جوونن.

57:20.880 --> 57:22.720
‫یعنی، هنوز صورت‌شون مو درنیاورده.

57:23.480 --> 57:26.000
‫همه‌شون وکیلِ تسخیری دارن و زندگی‌شون در خطره.

57:26.160 --> 57:27.600
‫و شش تا وکیلِ مدافع...

57:28.720 --> 57:33.840
‫...بیشترشون وکلایِ تراز اول هستن، خدای من،
‫و یک وکیلِ ارشدِ باهوش،

57:33.920 --> 57:35.080
‫همه‌شون جلوی من ایستادن.

57:37.880 --> 57:42.280
‫وکیلِ متهمِ شماره‌ی دو بلند می‌شه
‫و درخواستی ارائه می‌ده

57:42.440 --> 57:45.840
‫تا فردا به‌صورتِ آنلاین
‫در دادگاه حاضر بشه.

57:45.920 --> 57:48.040
‫اوه... عجب وقاحتی!

57:48.200 --> 57:50.240
‫اینکه یه متهمِ بی‌پناه رو
‫اینجا تک‌وتنها رها کنه،

57:50.360 --> 57:52.560
‫ولی... فکر می‌کنه
‫می‌تونه از زیرش در بره.

57:52.720 --> 57:55.000
‫«اوه، نه، اصلاً راه نداره.

57:55.120 --> 57:57.480
‫«این درخواست رد می‌شه، آقای...

58:00.520 --> 58:01.680
‫«...کرِیوِن.»

58:01.840 --> 58:04.640
‫به دفاعیاتش ادامه میده.

58:04.760 --> 58:07.280
‫آدمِ سمجیه.
‫اوه، یه پرونده‌ی دیگه داره.

58:07.440 --> 58:08.520
‫برنامه‌ش تداخل پیدا کرده.

58:08.680 --> 58:10.520
‫و من هم مثلِ انبارِ باروتم.

58:11.000 --> 58:13.280
‫«من در این باره حکم صادر کردم، آقای کرِیوِن.»

58:13.400 --> 58:15.400
‫اون هیچ‌وقت این کار رو
‫با یه قاضیِ مرد نمی‌کرد.

58:15.560 --> 58:18.240
‫و منشیِ دادگاه من، مینا،
‫گهگاهی نگاهی بهم می‌ندازه.

58:18.360 --> 58:20.640
‫خودم می‌دونم که اصلاً سرِ حال نیستم.

58:20.760 --> 58:23.640
‫ذهنم مدام می‌ره سمتِ دیشب.

58:24.240 --> 58:25.400
‫سمتِ مشکلاتِ هری.

58:25.560 --> 58:30.240
‫و کلافگی‌ام خودش رو توی جواب‌هام
‫به آقای...

58:31.920 --> 58:33.640
‫...کرِیوِن نشون میده.

58:33.760 --> 58:36.720
‫خب، نگاهم رو برمی‌دارم
‫و خیره می‌شم

58:36.880 --> 58:41.480
‫به وکیلِ مدافعِ متهمِ شماره‌ی سه، که...

58:43.160 --> 58:45.280
‫...مردی بود که زمانی می‌شناختمش.

58:46.200 --> 58:47.480
‫دورانِ دانشکده‌ی حقوق.

58:48.440 --> 58:49.520
‫سال‌ها پیش.

58:50.520 --> 58:51.560
‫رافِرتی.

58:52.840 --> 58:54.080
‫راف.

58:55.920 --> 59:00.640
‫آه، روزهایِ صمیمیتی که داشتیم...
‫خیلی وقت پیش بود.

59:00.720 --> 59:03.920
‫اون هم به من نگاه می‌کنه،
‫و برای یک لحظه‌ی خیلی کوتاه

59:04.080 --> 59:09.760
‫یادِ همون دانشجویِ حقوقی می‌افتم که روی صندلیِ عقبِ تویوتا کورولاش من رو بوسید.

59:12.200 --> 59:15.800
‫خدای من، فکرش رو بکن
‫اگه اون شب می‌دونستیم

59:15.880 --> 59:17.520
‫که یه روز سر از اینجا درمیاریم.

59:18.680 --> 59:20.800
‫زندگی خیلی عجیبه.

59:20.880 --> 59:21.960
‫چشم‌هامون به هم گره می‌خوره،

59:22.120 --> 59:24.840
‫و من سریع نگاهم رو می‌دوزم
‫به پرونده‌ی هیئت‌منصفه.

59:27.120 --> 59:32.400
‫«با اشاره به سندِ ۷،
‫بندِ ۹.۳...»

59:32.960 --> 59:35.880
‫توی وقتِ استراحتِ وسطِ روز،
‫می‌رم سری به اتاقِ کارِ گریس بزنم.

59:36.040 --> 59:38.000
‫درباره‌ی حضورِ راف توی دادگاهم بهش می‌گم.

59:38.160 --> 59:40.760
‫«هنوزم ازش خوشت میاد؟»
‫بس کن. نه.

59:40.840 --> 59:42.280
‫بیخیال! من این رو نگفتم.

59:42.440 --> 59:46.160
‫فقط یادآوریِ اون خاطرات عجیبه،
‫اون هم وقتی درست جلوی روم نشسته.

59:46.280 --> 59:49.360
‫گریس درباره‌ی هری می‌پرسه
‫و من مکث می‌کنم.

59:49.480 --> 59:54.080
‫راستش نگرانیم دوباره اذیتش کنن.
‫این‌بار قضیه سرِ این شبکه‌های اجتماعیه.

59:54.200 --> 59:55.280
‫و گریس می‌گه:

59:55.440 --> 59:58.520
‫«دخترهای منم همین‌طورن.
‫این قضایا بالاخره می‌خوابه.

59:58.600 --> 01:00:01.200
‫«باید کاری کنیم دخترها و هری
‫وقتِ بیشتری رو با هم بگذرونن.

01:00:01.280 --> 01:00:03.200
‫«این‌طوری می‌تونن از دردهایِ مشترک‌شون بگن.»

01:00:03.320 --> 01:00:05.800
‫این حرفش دیدِ بهتری بهم میده.

01:00:05.920 --> 01:00:07.720
‫همه دارن این دوران رو می‌گذرونن.

01:00:08.960 --> 01:00:10.240
‫دوباره در دادگاه،

01:00:11.360 --> 01:00:14.360
‫آقای کرِیوِن دوباره بلند می‌شه.

01:00:15.560 --> 01:00:20.680
‫به خودش جرئت میده و روی درخواستش پافشاری می‌کنه
‫تا به‌صورتِ آنلاین حضور داشته باشه.

01:00:20.800 --> 01:00:22.400
‫در واقع این یه پرونده‌ی خصوصیه.

01:00:22.520 --> 01:00:25.200
‫اوه، اوه. پولِ بیشتر.
‫اه. ازش متنفرم.

01:00:25.360 --> 01:00:26.520
‫«آقای کرِیوِن.»

01:00:26.640 --> 01:00:29.120
‫کج می‌ایسته، هنوز پرروئه،

01:00:29.240 --> 01:00:34.040
‫و من با چنان لحنِ برنده‌ای حرف می‌زنم
‫که مو به تن سیخ می‌کنه.

01:00:34.120 --> 01:00:36.360
‫«انتظار دارم فردا شما رو ببینم،

01:00:36.520 --> 01:00:40.160
‫«توی دادگاه، همراه با موکل‌تون، حضوری.»

01:00:40.840 --> 01:00:42.560
‫دلم می‌خواد بگم حسابِ کار دستش اومد،

01:00:42.680 --> 01:00:46.240
‫ولی فکر کنم فقط از اینکه مچش رو گرفتم
‫شوکه شده بود.

01:00:46.400 --> 01:00:47.840
‫راف بهم لبخند می‌زنه.

01:00:48.520 --> 01:00:49.960
‫خوشم میاد.

01:00:50.600 --> 01:00:53.160
‫خوشم میاد که راف ارزشِ کاری رو که کردم می‌فهمه.

01:00:53.920 --> 01:00:56.320
‫آره، من...
‫آره، جلوی یه آدمِ قلدر ایستادم.

01:00:58.040 --> 01:00:59.680
‫سبک‌تر شدم.

01:00:59.840 --> 01:01:01.880
‫اوه، مشکلاتِ هری هم حل می‌شن.

01:01:02.440 --> 01:01:04.560
‫- یکی باهام تماس گرفت.
‫- اوه؟ کی؟

01:01:04.640 --> 01:01:07.160
‫- از کلانتری.
‫- اوه.

01:01:07.240 --> 01:01:09.440
‫- خب، چی می‌خواستن؟
‫- فقط می‌خواستن باهام صحبت کنن.

01:01:09.560 --> 01:01:11.480
‫- در موردِ چی؟
‫- نمی‌دونم.

01:01:11.640 --> 01:01:13.080
‫- مایکل.
‫- بله؟

01:01:13.200 --> 01:01:15.040
‫از پلیس به هری زنگ زدن.

01:01:15.200 --> 01:01:16.760
‫- در موردِ چی؟
‫- ازم خواستن فردا برم اونجا

01:01:16.920 --> 01:01:18.240
‫- و باهاشون صحبت کنم.
‫- ولی نگفتن چرا؟

01:01:18.360 --> 01:01:20.480
‫گفتن دارن درباره‌ی یه اتهام تحقیق می‌کنن.

01:01:20.600 --> 01:01:23.080
‫- اتهام؟ چی؟ علیه تو؟
‫- نمی‌دونم.

01:01:25.640 --> 01:01:27.440
‫خیلی‌خب، پس وقتشه یه وکیل بگیریم.

01:01:27.560 --> 01:01:29.320
‫- وکیل؟
‫- خب، نه، یه لحظه صبر کن، مایکل.

01:01:29.440 --> 01:01:31.840
‫- هری، پلیس دقیقاً چی گفت؟
‫- الان زنگ می‌نم به «بوتر، چیورز و رینگهام».

01:01:32.000 --> 01:01:33.360
‫- مایکل، خواهش می‌کنم!
‫- لوکاس برادلی.

01:01:33.440 --> 01:01:35.120
‫تازه شریکِ ارشد شده. کارش حرف نداره.

01:01:35.280 --> 01:01:37.800
‫- هری، فکر می‌کنی در موردِ چی باشه؟
‫- نگفتن.

01:01:37.960 --> 01:01:40.000
‫یعنی فقط گفتن
‫یکی ازت شکایت کرده؟

01:01:40.080 --> 01:01:43.720
‫سلام، مایکل ویتلی، وکیلِ ارشد هستم.
‫می‌خوام با لوکاس برادلی صحبت کنم.

01:01:43.840 --> 01:01:46.240
‫هری، لحنشون طوری بود
‫که انگار اتهام علیه خودت باشه؟

01:01:46.320 --> 01:01:48.240
‫نه، نه، نه، مامان.
‫یه گروهی هستن که...

01:01:48.320 --> 01:01:51.040
‫- من هیچ کارِ اشتباهی نکردم.
‫- لوکاس می‌تونه فردا با من و هری

01:01:51.120 --> 01:01:53.920
‫- بیاد اداره‌ی پلیس.
‫- وای خدای من. مثلِ یه کامیونِ بی‌ترمزه.

01:01:54.080 --> 01:01:56.480
‫- مایکل، یه‌کم تند نرو.
‫- اونا تو اینترنت درباره‌م پست گذاشتن.

01:01:56.600 --> 01:01:58.240
‫- کیا هستن؟ همون گروه؟
‫- نمی‌دونم، مامان.

01:01:58.400 --> 01:02:00.640
‫- می‌تونی نشونم بدی چی پست کردن؟
‫- نه، همه‌جا بلاکم کردن.

01:02:00.800 --> 01:02:04.080
‫آنتونی، مایکل هستم. دنبالِ
‫شماره‌همراهِ لوکاس برادلی می‌گردم.

01:02:04.240 --> 01:02:05.800
‫میشه لطفاً بهم زنگ بزنی؟
‫ممنون، رفیق.

01:02:05.920 --> 01:02:09.280
‫مایکل، امیدوارم اون آنتونی مارشال نباشه.
‫لطفاً این‌قدر نفوذت رو به رخ نکش.

01:02:09.360 --> 01:02:11.000
‫- من می‌دونم چی جواب میده، جس. باید سفت‌وسخت رفت جلو.
‫- منم می‌دونم.

01:02:11.160 --> 01:02:12.440
‫ما هنوز حتی نمی‌دونیم
‫چه اتفاقی افتاده.

01:02:12.520 --> 01:02:14.080
‫تو سال‌هاست
‫توی گود نبودی.

01:02:14.240 --> 01:02:15.440
‫- خب من یه قاضیِ لعنتی‌ام.
‫- دقیقاً.

01:02:15.600 --> 01:02:17.440
‫آخرین بار کی پات رو
‫توی اداره‌ی پلیس گذاشتی؟

01:02:17.600 --> 01:02:19.920
‫می‌فهمم که داریم داد می‌زنیم،
‫و فعلاً بیخیالش میشم.

01:02:20.080 --> 01:02:21.360
‫هری داره می‌لرزه.

01:02:21.440 --> 01:02:22.880
‫- الو؟
‫- ببخشید، ببخشید.

01:02:23.000 --> 01:02:25.480
‫- لوکاس، ممنون که زنگ زدی.
‫- مایکل...

01:02:25.640 --> 01:02:29.520
‫- خب، ما یه وکیل می‌خوایم...
‫- عزیزم، گوش کن، بابا مثلِ همیشه شلوغش کرده.

01:02:29.600 --> 01:02:30.600
‫مامان، من می‌ترسم.

01:02:30.760 --> 01:02:32.880
‫یادِ گذشته‌ها می‌افتم.
‫می‌خوام همه‌چیز رو روبه‌راه کنم.

01:02:33.040 --> 01:02:36.200
‫می‌خوام چسب‌زخم بیارم و بهش شربتِ مسکن بدم.

01:02:36.320 --> 01:02:39.400
‫عزیزم، این قضیه هرچی که باشه،
‫فردا حلش می‌کنیم.

01:02:39.560 --> 01:02:41.560
‫فکر کنم پای «اِیمی» هم در میون باشه.

01:02:41.680 --> 01:02:42.880
‫ایمی؟

01:02:42.960 --> 01:02:45.760
‫چی؟ همون دختری که باهاش خوابیدی؟ چرا؟

01:02:45.920 --> 01:02:48.040
‫چرا؟ چی؟ مگه ایمی همونیه
‫که این چیزها رو تو اینترنت گذاشته؟

01:02:48.160 --> 01:02:49.680
‫نه مامان، ایمی اهلِ زورگویی نیست.
‫فقط...

01:02:49.760 --> 01:02:51.920
‫- ایمی رو از کجا می‌شناسی؟
‫- از دوره‌ی دبستان می‌شناسمش.

01:02:52.080 --> 01:02:54.000
‫- ایمی؟
‫- با هم بازی می‌کردیم.

01:02:54.160 --> 01:02:57.360
‫خدای من، عذابِ‌وجدانِ مادریِ آنی.
‫هیچ‌وقت نرفتم دمِ مدرسه دنبالش.

01:02:57.440 --> 01:02:59.880
‫- مامان...
‫- خب، عزیزم، این قضیه هرچی که باشه،

01:03:00.040 --> 01:03:02.560
‫فردا حلش می‌کنیم.
‫باید یه‌کم بخوابی.

01:03:02.640 --> 01:03:03.920
‫می‌خوابونمش.

01:03:05.240 --> 01:03:06.760
‫اونم می‌ذاره این کار رو بکنم.

01:03:08.200 --> 01:03:09.920
‫انگار دوباره بچه‌ شده.

01:03:12.320 --> 01:03:16.280
‫حسِ خوبیه که پتویی که بهش میدم رو
‫روی خودش می‌کشه.

01:03:17.800 --> 01:03:19.720
‫جاش رو براش گرم و نرم می‌کنم.

01:03:20.560 --> 01:03:21.720
‫مامان؟

01:03:22.320 --> 01:03:23.960
‫من قراره برم زندان؟

01:03:24.120 --> 01:03:26.880
‫نه! خدای من، نه.
‫چرا همچین حرفی می‌زنی؟

01:03:27.000 --> 01:03:28.680
‫آخه تا حالا
‫اداره‌ی پلیس نرفتم.

01:03:28.760 --> 01:03:31.520
‫نه عزیزم،
‫اونا فقط می‌خوان باهات حرف بزنن.

01:03:31.640 --> 01:03:33.360
‫- باشه؟
‫- اوم.

01:03:33.440 --> 01:03:35.280
‫حالا دیگه بخواب.

01:03:41.600 --> 01:03:43.840
‫فردا هم که رفتی اونجا،

01:03:44.000 --> 01:03:47.600
‫لوکاس، دوستِ بابا،
‫که وکیله اونجا پیشت خواهد بود.

01:03:48.800 --> 01:03:51.200
‫پس هرچی لوکاس بهت گفت،
‫همون کار رو بکن، باشه؟

01:03:51.320 --> 01:03:52.840
‫باشه.

01:03:53.000 --> 01:03:54.440
‫همه‌چیز رو حل می‌کنیم.

01:03:59.280 --> 01:04:00.440
‫صبح...

01:04:01.600 --> 01:04:03.120
‫...نمی‌تونم صبحونه بخورم.

01:04:04.280 --> 01:04:05.640
‫تصمیم می‌گیرم توی خونه منتظر بمونم

01:04:05.800 --> 01:04:09.200
‫تا هری و مایکل
‫از اداره‌ی پلیس برگردن.

01:04:09.360 --> 01:04:10.600
‫به مینا زنگ می‌زنم.

01:04:11.480 --> 01:04:13.280
‫می‌تونی با همه‌ی طرف‌های پرونده تماس بگیری؟

01:04:13.400 --> 01:04:17.240
‫بهشون بگو دیرتر شروع می‌کنیم.
‫آره، تا بعدازظهر نمی‌تونم برم دادگاه.

01:04:17.400 --> 01:04:21.520
‫و می‌شینم و فکر می‌کنم چطور آقای کریون
‫بالاخره به مرخصیِ صبحش رسید.

01:04:21.640 --> 01:04:23.120
‫لبخندِ تلخی می‌زنم.

01:04:24.640 --> 01:04:27.400
‫به گریس زنگ می‌زنم.
‫اون متوجهِ غیبتم میشه.

01:04:27.560 --> 01:04:30.040
‫سعی می‌کنم... بی‌تفاوت به نظر برسم.

01:04:30.160 --> 01:04:32.400
‫«آره، خب...
‫توی مدرسه یه اتفاقی افتاده،

01:04:32.480 --> 01:04:34.640
‫و هری رفته با پلیس صحبت کنه.»

01:04:34.800 --> 01:04:37.120
‫«وای خدای من.
‫بلایی که سرش نیومده، اومده؟»

01:04:37.280 --> 01:04:39.800
‫«نه، نه، اون...
‫اون فقط شاهدِ کارِ...

01:04:39.880 --> 01:04:41.720
‫کارِ نادرستِ چندتا بچه‌ست.»

01:04:41.880 --> 01:04:44.960
‫دارم به صمیمی‌ترین دوستم دروغ می‌گم. چرا؟

01:04:45.080 --> 01:04:46.160
‫چرا دارم این کار رو می‌کنم؟

01:04:46.320 --> 01:04:48.160
‫«گریس، من...»
‫اوه، صداش زدن رفت. آره.

01:04:48.320 --> 01:04:50.720
‫«آره، آره.
‫آره، بعداً می‌بینمت.»

01:04:52.160 --> 01:04:54.080
‫از چی می‌ترسم؟
‫اینکه چه اتفاقی افتاده باشه؟

01:04:56.840 --> 01:04:58.520
‫مایکل امروز صبح هری رو برد.

01:04:58.600 --> 01:05:02.280
‫می‌دونی، یه جورایی یه کارِ مردونه بود.

01:05:02.440 --> 01:05:05.440
‫دیدار با لوکاس، قبلِ رفتن پیشِ پلیس.

01:05:06.000 --> 01:05:09.280
‫راستش واقعاً ممنونم
‫که مایکل لوکاس رو راضی کرد بیاد کمکمون،

01:05:09.440 --> 01:05:11.000
‫اونم توی این فرصتِ خیلی کم.

01:05:12.120 --> 01:05:14.320
‫کاش امروز همه‌چیز تموم بشه.

01:05:14.840 --> 01:05:18.200
‫وقتی هری و مایکل برمی‌گردن،
‫غافلگیر میشم.

01:05:18.360 --> 01:05:22.720
‫صدام رو کنترل می‌کنم، طوری که انگار
‫این عادی‌ترین اتفاقِ دنیاست،

01:05:22.800 --> 01:05:26.160
‫پسرم و پدرش
‫که دارن از اداره‌ی پلیس برمی‌گردن.

01:05:27.040 --> 01:05:28.080
‫غیرواقعی بود.

01:05:30.200 --> 01:05:31.240
‫چطور پیش رفت؟

01:05:31.400 --> 01:05:33.200
‫هری به سوال‌هاشون جواب داد.

01:05:33.320 --> 01:05:36.080
‫- درباره‌ی چی؟
‫- فکر کنم لوکاس معتقده

01:05:36.200 --> 01:05:38.760
‫مدارک کافی دارن
‫تا هری رو متهم کنن.

01:05:38.840 --> 01:05:41.520
‫- متهم کنن؟ چی؟ چه اتهامی؟
‫- خب، شاید لوکاس اشتباه کنه،

01:05:41.680 --> 01:05:45.480
‫ولی فکر می‌کنه احتمالِ
‫اتهامِ تجاوز وجود داره.

01:05:45.560 --> 01:05:47.200
‫- تجاوز؟
‫- تجاوز به اون دختره، ایمی.

01:05:47.280 --> 01:05:49.400
‫- توی مهمونیِ جمعه‌ی گذشته.
‫- وای، خدای من.

01:05:49.480 --> 01:05:50.920
‫زمین انگار زیرِ پام خالی میشه.

01:05:51.040 --> 01:05:52.560
‫ولی مایکل، این خیلی مسخره‌ست.

01:05:52.720 --> 01:05:54.600
‫و هری هم با صراحتِ تمام
‫همین رو بهشون گفت.

01:05:54.680 --> 01:05:56.680
‫- کاملاً روشن کرد که دختره خودش شروع‌کننده بوده.
‫- حق با تو بود.

01:05:56.840 --> 01:05:58.680
‫- باید بعد از مهمونی بهش پیام می‌دادم.
‫- وای خدای من، هری!

01:05:58.800 --> 01:06:01.480
‫اصلاً کاری باهاش کردی
‫که باعث بشه فکر کنه...؟

01:06:01.640 --> 01:06:03.040
‫- بهم بگو چی شد.
‫- که گفتم بهت.

01:06:03.120 --> 01:06:04.480
‫دوباره بگو.
‫سیر تا پیازش رو بگو.

01:06:04.560 --> 01:06:07.440
‫- هم رو بوسیدیم و بعدش رابطه داشتیم.
‫- و... و خودش می‌خواست؟

01:06:07.520 --> 01:06:09.360
‫آره مامان، معلومه که می‌خواست.

01:06:09.440 --> 01:06:10.880
‫- و کجا رابطه داشتین؟
‫- جسیکا!

01:06:11.000 --> 01:06:13.120
‫توی یکی از اتاق‌های تهِ سالن توی مهمونی.

01:06:13.280 --> 01:06:15.040
‫- خب.
‫- خب؟

01:06:15.120 --> 01:06:17.600
‫- و... و اون سه کلمه رو ازش پرسیدی؟
‫- آره مامان، معلومه.

01:06:17.720 --> 01:06:19.760
‫- کدوم سه کلمه؟
‫- همون چهارتا بخش.

01:06:19.920 --> 01:06:22.160
‫- «مشکلی نداری؟»
‫- «مشکلی نداری؟» آره مامان.

01:06:22.320 --> 01:06:24.640
‫ببین، من هیچ کارِ اشتباهی نکردم،
‫قول می‌دم.

01:06:30.000 --> 01:06:32.000
‫مامان، تو باورم نداری؟

01:06:32.120 --> 01:06:35.760
‫معلومه که باورت دارم عزیزم.
‫البته که دارم.

01:06:49.120 --> 01:06:52.360
‫وقتی بالاخره علیه هری اعلام‌جرم شد،
‫همه‌چیز خیلی سریع گذشت.

01:06:52.480 --> 01:06:54.560
‫شرایطِ وثیقه‌ش این بود
‫که با ما زندگی کنه

01:06:54.680 --> 01:06:57.840
‫و از اون دختره، ایمی، دور بمونه.

01:06:57.920 --> 01:07:00.560
‫لوکاس می‌گه
‫پرونده‌ی هری وضعیتش خوبه.

01:07:05.680 --> 01:07:07.600
‫من و مایکل به هم پناه می‌بریم،

01:07:07.720 --> 01:07:11.200
‫و سعی می‌کنیم خودمون رو متقاعد کنیم
‫که همه‌چیز فقط یه اشتباهِ وحشتناکه.

01:07:11.360 --> 01:07:14.240
‫لوکاس معتقده باید
‫یه روان‌شناس معاینه‌ش کنه.

01:07:14.360 --> 01:07:16.160
‫چی؟ چرا؟

01:07:16.280 --> 01:07:18.200
‫چی؟ مگه هری با لوکاس
‫درباره‌ی آسیب زدن به خودش حرف زده؟

01:07:18.280 --> 01:07:20.600
‫نه، نه. نه، نه، نه، نه.
‫این فقط روالِ قانونیه.

01:07:22.760 --> 01:07:24.520
‫فکر نمی‌کنم منظورش این بوده باشه.

01:07:25.840 --> 01:07:26.840
‫لعنتی.

01:07:28.840 --> 01:07:30.080
‫وای خدا.

01:07:31.920 --> 01:07:34.160
‫- من...
‫- جس، نه، نه.

01:07:37.000 --> 01:07:39.680
‫چیزی رو پنهان نمی‌کنم.
‫همه‌چیز رو بهش می‌گم.

01:07:40.160 --> 01:07:41.600
‫دنیل، تو چی فکر می‌کنی؟

01:07:41.720 --> 01:07:43.440
‫اون مهربونه، خیلی همدردی می‌کنه.

01:07:43.520 --> 01:07:45.640
‫جس، اتهامِ خیلی سنگینیه.

01:07:45.800 --> 01:07:49.520
‫خب، البته می‌دونم
‫ادعای بی‌گناهی می‌کنه، ولی لعنتی.

01:07:49.640 --> 01:07:50.920
‫هری چطور دووم آورده؟

01:07:51.040 --> 01:07:53.600
‫می‌خوام جواب بدم،
‫ولی فقط گریه می‌کنم.

01:07:54.880 --> 01:07:57.360
‫«دَن، خیلی نگرانشم.

01:07:57.440 --> 01:07:59.280
‫نکنه الان بلایی سرِ خودش بیاره؟

01:07:59.440 --> 01:08:01.960
‫وکیلش فرستادتش
‫تا یه روان‌شناس ارزیابی‌اش کنه.»

01:08:02.080 --> 01:08:03.120
‫دنیل با گرمی صحبت می‌کنه.

01:08:03.200 --> 01:08:05.320
‫اشکالی نداره.
‫معناش این نیست که در خطره.

01:08:05.480 --> 01:08:08.480
‫این فقط یه اقدامِ عاقلانه‌ست
‫برای پیشبردِ پرونده‌اش.

01:08:08.600 --> 01:08:10.720
‫جس، خودت که می‌دونی چطوریه.
‫برای همه این کار رو می‌کنن. این...

01:08:10.800 --> 01:08:12.720
‫فقط برای محکم‌کاریه.

01:08:12.800 --> 01:08:15.880
‫برای چی؟
‫اوه، برای محکومیت؟

01:08:17.040 --> 01:08:18.680
‫برای تعیینِ مجازات.

01:08:18.840 --> 01:08:20.000
‫وای خدای من، دنیل.

01:08:20.120 --> 01:08:22.240
‫اون هجده سالشه.
‫یعنی درست هجده سالشه.

01:08:22.400 --> 01:08:26.160
‫باید بره زندانِ بزرگسالان، و خودمون می‌دونیم
‫چه بلایی سرِ جوون‌ها توی زندانِ بزرگسالان میاد.

01:08:26.320 --> 01:08:28.960
‫دنیل حالتِ حمایتی به خودش می‌گیره:
‫نگران نباش. به اونجاها نمی‌کشه.

01:08:29.040 --> 01:08:30.480
‫«پس چرا علیهش اعلام‌جرم کردن؟»

01:08:30.640 --> 01:08:32.880
‫تا مدارک رو نبینیم
‫چیزی مشخص نمیشه،

01:08:32.960 --> 01:08:34.720
‫ولی حالش خوبه، جس.

01:08:34.880 --> 01:08:36.240
‫هر کاری از دستمون بربیاد انجام می‌دیم.

01:08:36.400 --> 01:08:38.840
‫دنیل قبلاً هم با مادرهایی
‫مثلِ من روبرو شده.

01:08:39.880 --> 01:08:42.760
‫ببین، هردومون می‌دونیم
‫چقدر سخته

01:08:42.880 --> 01:08:45.360
‫که توی پرونده‌ی تجاوز
‫حکمِ محکومیت بگیری.

01:08:45.440 --> 01:08:47.120
‫فقط حرفِ اون در مقابلِ حرفِ هریه.

01:08:47.280 --> 01:08:49.280
‫نفسم رو بیرون می‌دم،

01:08:49.400 --> 01:08:50.920
‫ولی با یه عذابِ‌وجدانِ وحشتناک.

01:08:51.040 --> 01:08:54.560
‫یعنی الان باید خوش‌حال باشم
‫که آمارِ محکومیت‌های تجاوز این‌قدر پایینه؟

01:08:54.680 --> 01:08:57.280
‫خدای من. بس کن. این من نیستم.

01:08:57.440 --> 01:08:58.640
‫دَن، من خیلی می‌ترسم.

01:08:58.800 --> 01:09:00.440
‫می‌دونم.
‫معلومه که می‌ترسی.

01:09:00.520 --> 01:09:03.680
‫هری سرسختانه اصرار داره
‫که کاری نکرده.

01:09:03.800 --> 01:09:05.640
‫منم مطمئنم نکرده، جس.

01:09:05.800 --> 01:09:08.600
‫لعنتی دنیل، باید چیکار کنم؟

01:09:08.760 --> 01:09:13.240
‫ببین، ما می‌دونیم باید چیکار کنیم، و می‌دونی
‫که اگه بخوای، خودم ازش دفاع می‌کنم.

01:09:13.360 --> 01:09:15.240
‫یه وکیلِ زن برای...

01:09:15.320 --> 01:09:17.360
‫برای حفظِ ظاهر.

01:09:17.520 --> 01:09:20.600
‫و این قضیه بینِ ما سنگینی می‌کنه،
‫بینِ دوتا فمینیست.

01:09:20.680 --> 01:09:22.800
‫حفظِ ظاهرِ لعنتی! یعنی ما...

01:09:22.960 --> 01:09:26.400
‫ما همیشه به این بازی‌های کثیف
‫و فریب‌کاری‌های وقیحانه پوزخند می‌زدیم.

01:09:26.520 --> 01:09:28.720
‫و بعد دنیل شروع می‌کنه به صحبت
‫تا بهم اطمینان بده:

01:09:28.840 --> 01:09:30.680
‫اشکالی نداره. همه این کار رو می‌کنن.

01:09:30.760 --> 01:09:32.600
‫کمی بیشتر سکوت برقرار میشه،
‫و بعد می‌گه:

01:09:33.560 --> 01:09:35.560
‫راستش این‌طوری
‫برای قربانی هم بهتره.

01:09:35.680 --> 01:09:38.080
‫یعنی، همون شاکیِ پرونده.

01:09:39.000 --> 01:09:40.440
‫آره، آره.

01:09:40.560 --> 01:09:41.520
‫نه، نه، نه. می‌دونم، می‌دونم.

01:09:41.600 --> 01:09:44.680
‫اگه یه زن ازش بازجویی کنه،
‫اون‌قدر بهش استرس وارد نمیشه.

01:09:44.840 --> 01:09:49.360
‫و هردومون توی دلِ خودمون توجیهش می‌کنیم
‫و تماس رو قطع می‌کنیم.

01:09:50.360 --> 01:09:52.280
‫نه، من اجازه نمی‌دم.

01:09:52.360 --> 01:09:54.200
‫با وحشت به شوهرم نگاه می‌کنم.

01:09:54.360 --> 01:09:55.960
‫- اجازه نمی‌دی؟
‫- دنیل؟

01:09:56.080 --> 01:09:59.680
‫خب آره. هیئتِ‌منصفه توی پرونده‌های تجاوز
‫از وکیل‌های مدافعِ زن خوششون میاد.

01:09:59.760 --> 01:10:01.400
‫این‌طوری متهم دلسوزیِ بیشتری جلب می‌کنه.

01:10:01.560 --> 01:10:04.280
‫ممکنه نتیجه‌ی عکس بده.
‫این روزها هیئتِ‌منصفه با بدبینی نگاه می‌کنه.

01:10:04.360 --> 01:10:05.600
‫اونا می‌دونن این همه‌ش صحنه‌سازیه.

01:10:05.720 --> 01:10:08.680
‫در هر صورت، زندگیِ پسرمون
‫نمی‌تونه توی دست‌های دنیل باشه.

01:10:08.800 --> 01:10:10.800
‫- چرا که نه؟
‫- اون‌قدرها رند و کاربلد نیست.

01:10:10.880 --> 01:10:11.960
‫- دهن‌پرکن؟
‫- می‌خوام بهترین باشه.

01:10:12.120 --> 01:10:13.880
‫- اون بهترینه.
‫- ولی وکیلِ ارشد نیست.

01:10:13.960 --> 01:10:15.240
‫برای هری، اون بهترین گزینه‌ست.

01:10:15.400 --> 01:10:17.800
‫آنتونی مارشال
‫یه وکیلِ ارشدِ زبردست توی پرونده‌های کیفریه.

01:10:17.960 --> 01:10:20.280
‫گرون‌ترین و
‫سرشناس‌ترین وکیلِ ارشد؟

01:10:20.400 --> 01:10:21.640
‫این یه ایده‌ی افتضاحِ لعنتیه.

01:10:21.760 --> 01:10:22.800
‫- کی این رو می‌گه؟
‫- من می‌گم.

01:10:22.880 --> 01:10:26.640
‫خوب می‌دونم چه ظاهری پیدا می‌کنه
‫وقتی یه بچه با یه وکیلِ ارشدِ کله‌گنده بیاد دادگاه.

01:10:26.720 --> 01:10:30.280
‫مرفه به نظر می‌رسه،
‫سوسول به نظر می‌رسه و گناهکار جلوه می‌کنه.

01:10:30.400 --> 01:10:33.200
‫جس، داری غیرمنطقی فکر می‌کنی.
‫سر قضیه‌ی دنیل خیلی احساساتی شدی.

01:10:33.360 --> 01:10:34.400
‫چی؟ وای خدای من. آهان، فهمیدم.

01:10:34.520 --> 01:10:37.280
‫موضوع اصلاً این نیست که کدوم وکیل
‫می‌تونه بهترین دفاع رو از بچه‌مون بکنه.

01:10:37.400 --> 01:10:40.080
‫- تو فکر می‌کنی مردا همیشه کارشون رو بهتر انجام می‌دن.
‫- نه، این یه بحثِ جنسیتی نیست.

01:10:40.240 --> 01:10:42.120
‫- بحث پسرمونه.
‫- دقیقاً، و من خیلی بیشتر از تو

01:10:42.200 --> 01:10:44.800
‫می‌دونم توی ذهنِ هیئتِ منصفه چی می‌گذره،
خیرسرم قاضیِ‌ام.

01:10:44.880 --> 01:10:47.280
‫شروع نکن، جس. من هر روز دارم
‫جلوی هیئتِ منصفه دفاع می‌کنم.

01:10:47.360 --> 01:10:49.800
‫ولی قاضی‌ها کلِ روز رو فقط گوش می‌دن.
‫ما حواسمون به رفتار و حرکاتِ آدم‌هاست.

01:10:49.960 --> 01:10:52.080
‫من... من خودم وکیل مدافع بودم.
‫می‌دونم که تمامِ روز حواست به این چیزها نیست.

01:10:52.160 --> 01:10:53.120
‫دیگه ادامه نده، جسِ لعنتی!

01:10:53.240 --> 01:10:55.560
‫سابقه‌ی من توی وکالتِ کیفری
‫از کلِ دورانِ کاریِ تو بیشتره.

01:10:55.720 --> 01:10:57.480
‫خب، اون هم فقط به خاطرِ اینه که
‫من قاضی شدم.

01:10:58.200 --> 01:10:59.160
‫عجب.

01:11:00.200 --> 01:11:02.840
‫- تو از موفقیتِ من متنفری.
‫- چی؟

01:11:02.920 --> 01:11:05.360
‫نمی‌تونی حسادتت رو کنار بگذاری
‫و قبول کنی که حق با منه؟

01:11:05.520 --> 01:11:08.000
‫اینکه من واقعاً بیشتر از تو
‫می‌دونم توی ذهنِ هیئتِ منصفه چی می‌گذره؟

01:11:08.120 --> 01:11:09.480
‫- باشه.
‫- مایکل، مایکل...

01:11:09.640 --> 01:11:11.560
‫من به خاطرِ این باهات نمی‌جنگم
‫که یه قاضی‌ام.

01:11:11.680 --> 01:11:13.680
‫دارم می‌جنگم چون
‫مادرشم.

01:11:13.840 --> 01:11:16.520
‫- چون اون پسرمه.
‫- اون پسرِ منم هست.

01:11:16.640 --> 01:11:18.400
‫در ضمن، با آنتونی هم هماهنگ شده.

01:11:19.440 --> 01:11:22.240
‫خب، اگه کار به دادگاه بکشه،
‫اون وکیلش نمیشه.

01:11:22.400 --> 01:11:24.440
‫ولی این رو هم می‌دونم که اگه به خاطرِ هری نبود،
‫بی‌خیال می‌شدم.

01:11:24.600 --> 01:11:26.560
‫یعنی توی بحث با مایکل،
‫کوتاه می‌اومدم.

01:11:26.640 --> 01:11:29.840
‫چون همیشه اجازه دادم توی این
‫دعواهای کوچیکِ خونگی، اون برنده بشه.

01:11:30.000 --> 01:11:32.880
‫از وقتی که قبل از اون وکیلِ ارشد شدم،
‫داشتم خودم رو سرکوب می‌کردم،

01:11:33.040 --> 01:11:35.200
‫و موفقیت‌هام رو بی‌ارزش جلوه می‌دادم.

01:11:35.280 --> 01:11:39.880
‫چرا؟ ساعت ۲ نصفه‌شب روی تخت دراز می‌کشم
‫و از خودم می‌پرسم چرا.

01:11:40.040 --> 01:11:41.800
‫آیا از حسِ ناامنیِ اون می‌ترسیدم؟

01:11:41.920 --> 01:11:44.960
‫از نیازِ مردانه‌ش به اینکه
‫همیشه خودش عقلِ کل باشه؟

01:11:45.080 --> 01:11:47.360
‫می‌ترسیدم که...

01:11:47.480 --> 01:11:49.280
‫که اگه این‌طور نباشه، ممکنه ترکم کنه؟

01:11:50.320 --> 01:11:52.720
‫وای خدای من،
‫احساس می‌کنم یه فمینیستِ واقعاً افتضاحم.

01:11:53.520 --> 01:11:56.200
یعنی این فکر رو توی ذهنِ هری جا انداختم
‫که انتظار داشته باشه...

01:11:56.320 --> 01:11:58.040
مرد همیشه باید
‫مهم‌ترین آدم باشه،

01:11:58.120 --> 01:12:00.560
‫باید بهش احترام گذاشته بشه
‫و تصمیم‌ها رو اون بگیره؟

01:12:00.720 --> 01:12:03.040
‫حسِ بیزاری از خود وجودم رو می‌گیره.

01:12:03.200 --> 01:12:04.360
توی وجودم موج می‌زنه.

01:12:05.320 --> 01:12:07.240
‫پافشاری می‌کنم. باید این یکی رو ببرم.

01:12:07.360 --> 01:12:10.720
‫اگه کار به اونجاها بکشه،
‫دنیل باید وکیلِ هری باشه.

01:12:12.320 --> 01:12:13.680
‫یک هفته بعد،

01:12:13.840 --> 01:12:16.080
‫وقتی خلاصه‌ی پرونده‌ی دادستانی
‫موسوم به «ام‌جی۵» منتشر میشه،

01:12:16.160 --> 01:12:20.000
‫یعنی همون جزئیاتِ اولیه‌ی پرونده‌ی شاکی،

01:12:20.120 --> 01:12:22.800
‫مایکل اصرار داره که
‫خودِ آنتونی مارشال پرونده رو بیاره.

01:12:22.880 --> 01:12:25.600
‫و مطمئنم مایکل بهش گفته که
‫من یه وکیلِ دیگه می‌خوام،

01:12:25.680 --> 01:12:28.560
‫واسه همین موقعِ سلام‌وعلیک باهاش،
‫فضا یه‌جورایی سنگین و معذبه.

01:12:29.720 --> 01:12:33.200
‫آنتونی صدا می‌زنه هری بیاد پایین،

01:12:33.360 --> 01:12:35.280
‫و دوتایی تنهایی با هم حرف می‌زنن.

01:12:35.840 --> 01:12:39.520
‫و بعدش،
‫وقتی آنتونی از مایکل می‌خواد بره داخل،

01:12:39.680 --> 01:12:40.760
‫منم پشتِ‌سرشون می‌رم.

01:12:40.920 --> 01:12:45.360
‫آنتونی فکر می‌کنه چون مادرِ هری هستی،
‫شاید دلت نخواد تمامِ جزئیات رو بشنوی.

01:12:45.440 --> 01:12:48.520
‫خب، آنتونی متوجه میشه که
‫من اون‌قدر بزرگ شدم که بتونم از پسش بربیام.

01:12:49.480 --> 01:12:52.030
‫و برای اینکه حرفم رو ثابت کنم،
اصرار می‌کنم که...

01:12:52.120 --> 01:12:56.040
‫خودم خلاصه‌ی بازجوییِ پلیس
از «ایمی» رو بلند بخونم.

01:12:56.180 --> 01:12:58.020
ب.ا.م.ا‌.ب‍.ی.ن

01:12:59.490 --> 01:13:02.790
‫«دادستانی ادعا می‌کنه که
‫هری ویتلی مرتکبِ...»

01:13:02.810 --> 01:13:06.210
‫«رابطه‌ی جنسیِ دخولی
‫بدونِ رضایت شده.»

01:13:10.480 --> 01:13:13.140
‫«تجاوز، موضوعِ ماده‌ی ۱...»

01:13:13.170 --> 01:13:16.490
‫«ماده‌ی ۱
‫قانونِ جرایمِ جنسی مصوبِ سالِ ۲۰۰۳.

01:13:17.920 --> 01:13:18.880
‫اوایلِ شب،

01:13:18.960 --> 01:13:22.520
‫متهم، هری ویتلی،
‫شاکی رو توی مهمونی بوسیده.

01:13:22.600 --> 01:13:24.640
‫این اتفاق حدودِ ساعتِ ۱۰ شب رخ داده.

01:13:24.720 --> 01:13:27.520
‫شاکی یادشه که
‫به شوخیِ متهم خندیده...»

01:13:27.600 --> 01:13:29.320
‫همین‌طوره، اون به شوخیِ من خندید.

01:13:32.360 --> 01:13:36.640
‫«سپس متهم و شاکی با هم
‫به اتاقی در انتهای خانه رفتند.

01:13:36.720 --> 01:13:39.200
‫شاکی اظهار می‌کنه
‫که توی اتاق دراز کشیدند

01:13:39.320 --> 01:13:42.200
‫و متهم دستش رو برد
‫زیرِ سوتینِ نارگیلیِ من.»

01:13:42.280 --> 01:13:44.800
‫- سوتینِ نارگیلی؟
‫- تمِ مهمونی هاوایی بود.

01:13:48.320 --> 01:13:52.000
‫«شاکی فکر می‌کنه
‫که دستش رو گذاشته روی...

01:13:59.240 --> 01:14:00.840
‫آلتِ برانگیخته‌ی متهم.

01:14:02.640 --> 01:14:05.600
‫شاکی اظهار می‌کنه که فکر می‌کنه
‫متهم بعد از اون تلاش کرده

01:14:05.720 --> 01:14:08.720
‫تا انگشتانش رو
وارد واژن شاکی کنه،

01:14:08.880 --> 01:14:10.640
‫و یه‌سری ور رفتن‌های دیگه هم بوده،

01:14:10.800 --> 01:14:15.040
‫اما شاکی تمامِ جزئیات رو
‫به یاد نمیاره.

01:14:15.120 --> 01:14:17.520
‫شاکی احساسِ مستی و خواب‌آلودگی می‌کرده،

01:14:17.680 --> 01:14:21.480
‫عقب کشیده و
‫به متهم گفته که خسته‌ست.

01:14:21.560 --> 01:14:23.840
‫شاکی بعد از اون توی اتاق
‫بیهوش شده

01:14:23.960 --> 01:14:27.520
‫و ساعتِ ۲ نصفه‌شب بیدار شده
‫و دیده متهم داره باهاش رابطه برقرار می‌کنه.»

01:14:27.680 --> 01:14:29.840
‫- این‌طوری نبود که!
‫- ساعتِ ۲؟ هری که نصفه‌شب خونه بود.

01:14:30.000 --> 01:14:31.720
‫ما دیدیمش. دیدیم که اومدی خونه.
‫داشتیم...

01:14:31.880 --> 01:14:34.400
‫- مایکل!
‫- ظرف‌ها رو... می‌شستیم.

01:14:35.280 --> 01:14:39.120
‫- من به ساعتم نگاه کردم، دقیقاً دوازدهِ شب بود.
‫- حالم بد بود، خیلی زیاده‌روی کرده بودم.

01:14:39.200 --> 01:14:41.800
‫آنتونی از این تناقض خوشش میاد.

01:14:41.960 --> 01:14:43.240
‫به خوندن ادامه می‌دم.

01:14:43.360 --> 01:14:45.560
‫«شاکی شوکه
‫و گیج شده بود.

01:14:45.720 --> 01:14:48.000
‫- اون نمی‌خواست باهاش رابطه داشته باشه.»
‫- نه مامان، اصلاً این‌طور نیست، خودش پایه‌ش بود.

01:14:48.120 --> 01:14:49.760
‫- اون که نگفت...
‫- «متهم روی او قرار گرفته بود.

01:14:49.880 --> 01:14:52.080
‫او ترسیده و مست بود.

01:14:52.240 --> 01:14:55.680
‫شاکی سعی کرد یقه‌ی تیشرتِ متهم رو
‫بکشه.»

01:14:55.800 --> 01:14:57.200
‫هری تیشرت تنش نبود.

01:14:57.320 --> 01:14:59.760
‫اون پیراهن پوشیده بود،
‫یه پیراهنِ دکمه‌دار.

01:14:59.840 --> 01:15:01.400
‫یه پیراهنِ دکمه‌دارِ هاوایی.

01:15:01.480 --> 01:15:03.120
‫درسته، جس؟
‫تو خودت براش اتوش کردی.

01:15:03.960 --> 01:15:06.440
‫آنتونی از این اطلاعات
‫ذوق‌زده میشه.

01:15:08.480 --> 01:15:11.760
‫«شاکی فریاد زده نه
‫و متهم رو به عقب هل داده.

01:15:11.840 --> 01:15:14.640
‫متهم متوقف شده
‫و محل رو ترک کرده.

01:15:16.560 --> 01:15:20.880
‫شاکی در تنهایی گریه کرده،
‫سعی کرده لباس‌هاش رو بپوشه،

01:15:20.960 --> 01:15:23.560
‫و حدودِ ساعتِ ۳ صبح تلوتلوخوران
‫از مهمونی بیرون رفته.»

01:15:23.680 --> 01:15:24.800
‫ساعتِ ۳ صبح!

01:15:24.920 --> 01:15:28.360
‫«تازه روزِ بعدش بود که
‫شاکی به دوستش قضیه رو میگه.

01:15:28.520 --> 01:15:31.480
‫بعدش به متهم پیام میده:
‫«تو یه کثافتِ لعنتی هستی.»

01:15:31.600 --> 01:15:33.200
‫فکر می‌کردم قضیه فقط این بوده
‫که ازت خوشش نمیومده؟

01:15:35.280 --> 01:15:36.560
‫هیچ‌کس جوابم رو نمیده.

01:15:37.280 --> 01:15:41.600
‫«شاکی توی اینستاگرام پست می‌گذاره:
‫«هری ویتلی بهم تعرضِ جنسی کرده.»»

01:15:41.720 --> 01:15:42.760
‫ای خدا.

01:15:42.880 --> 01:15:44.800
‫«ولی مادرش مجبورش می‌کنه
‫پست رو پاک کنه.

01:15:44.960 --> 01:15:46.240
‫و بعدش می‌رن پیشِ پلیس.»

01:15:46.410 --> 01:15:50.660
‫مغزم داره دیوانه‌وار دو دوتا چهارتا می‌کنه. من...
‫کلی سوال دارم، اما نمی‌تونم حرف بزنم.

01:15:50.970 --> 01:15:55.460
‫خیلی‌خب، جس، معاینه‌ی تجاوز نشونه‌ی قطعی‌ای
‫از دخول با زور رو نشون نمیده.

01:15:55.490 --> 01:15:57.760
‫هری هم منکرِ این نیست
‫که با هم رابطه داشتن.

01:15:57.780 --> 01:15:59.540
‫پس قطعاً اعلامِ بی‌گناهی می‌کنه.

01:15:59.680 --> 01:16:02.060
‫هیچ‌کس با چنین مدرکِ ضعیفی،
‫اتهامِ تجاوز رو قبول نمی‌کنه.

01:16:02.090 --> 01:16:04.210
‫بابا، به خدا من این کار رو نکردم، قسم می‌خورم.
‫من ازش خوشم می‌اومد.

01:16:04.270 --> 01:16:06.790
‫تنها چالشِ ما اینه که
‫دلیلِ اون رو مشخص کنیم

01:16:06.810 --> 01:16:08.810
‫برای اتهامِ دروغینی که
‫به هری زده.

01:16:08.840 --> 01:16:10.230
‫هری؟

01:16:11.810 --> 01:16:12.770
‫نمی‌دونم.

01:16:15.430 --> 01:16:16.390
‫شاید...

01:16:17.520 --> 01:16:19.040
‫آدمِ خیلی محبوبی نیستم.

01:16:19.160 --> 01:16:21.560
‫سنگینیِ این حرف توی فضا می‌پیچه.
‫دلم خیلی براش می‌سوزه.

01:16:21.640 --> 01:16:24.160
‫تازه، دوست‌پسرِ سابقش هم از من متنفره.

01:16:24.230 --> 01:16:26.750
‫خب، این خودش سه تا دلیلِ خوب
‫برای دروغ گفتنه، مگه نه؟

01:16:26.920 --> 01:16:28.160
‫اون داره مدرک‌سازی می‌کنه

01:16:28.280 --> 01:16:31.040
‫تا کارش رو برای خوابیدن با کسی که
‫آدمِ محبوبی نبوده توجیه کنه.

01:16:31.160 --> 01:16:34.320
‫و داره به دوست‌پسرِ سابقش هم دروغ میگه
‫که از هری متنفره.

01:16:34.480 --> 01:16:38.120
‫و سومین مورد، یادمون نره
‫که هری با سراغ نگرفتنِ بعدی، تحقیرش کرده.

01:16:38.240 --> 01:16:40.200
‫- داره مجازاتش می‌کنه.
‫- ولی مایکل، این‌ها... ببخشید.

01:16:40.360 --> 01:16:43.240
‫این‌ها همه‌ش کلیشه‌سازی درباره‌ی قربانیه‌.
‫منظورم اینه که این‌ها باورهای غلط درباره‌ی تجاوزن.

01:16:43.330 --> 01:16:45.410
‫می‌دونم جس،
‫اما این کلیشه‌ها هم بی‌ارتباط به واقعیت نیستن.

01:16:45.560 --> 01:16:47.480
‫حالم داره بد میشه. ذهنم داره از کار میفته.

01:16:47.560 --> 01:16:49.120
‫سه تا انگیزه‌ی قوی برای سرهم‌کردنِ این قصه.

01:16:49.280 --> 01:16:52.760
‫با وحشت نگاه می‌کنم که پسرم سر تکون میده،
‫و آنتونی همه‌چیز رو یادداشت می‌کنه.

01:16:52.920 --> 01:16:54.680
‫همشون چقدر راحت این فرضیه رو قبول می‌کنن.

01:16:54.760 --> 01:16:56.120
‫دختره داره دروغ میگه.
‫داره همه‌چیز رو از خودش درمیاره.

01:16:56.280 --> 01:16:57.840
‫خودش هم که گفته
‫مست بوده.

01:16:57.920 --> 01:16:59.400
‫جفتشون مست بودن!

01:16:59.560 --> 01:17:01.880
‫آره، ایمی مست بوده،
‫هری هم همین‌طور. مگه نه؟

01:17:02.040 --> 01:17:03.320
‫اون‌قدر مست بودی که بالا آوردی.

01:17:03.400 --> 01:17:06.400
‫بله، توی مدرک‌های ایمی تناقض وجود داره، اما...

01:17:06.480 --> 01:17:09.480
‫نباید فوراً نتیجه بگیریم
‫که درباره‌ی تجاوز بهش دروغ میگه.

01:17:09.640 --> 01:17:11.840
‫اون آسیبِ روحی دیده. فقط...

01:17:11.960 --> 01:17:13.680
‫فقط دچار این اشتباه شده
‫که کارِ هری بوده.

01:17:13.840 --> 01:17:19.160
‫خیلی‌خب، خیلی‌خب. پس بیاید...
‫بیاید یه احتمالِ دیگه رو هم در نظر بگیریم.

01:17:19.400 --> 01:17:22.600
‫بر اساسِ ادعای خودش،
‫بعد از اینکه هری مهمونی رو ترک کرد،

01:17:22.720 --> 01:17:24.520
‫چون می‌دونیم که
‫هری ساعت دوازدهِ شب خونه بود،

01:17:24.920 --> 01:17:28.160
‫ایمی خوابش برده،
‫و... و ساعتِ ۲ نصفه‌شب

01:17:28.280 --> 01:17:30.560
‫یکی دیگه با تیشرت اومده داخل...

01:17:30.680 --> 01:17:32.880
‫من قطعاً دوازدهِ شب خونه بودم.

01:17:32.960 --> 01:17:34.240
‫خدا رو شکر.

01:17:35.240 --> 01:17:39.520
‫بعداً، آنتونی بلند میشه که بره،
‫دستش رو می‌گذاره روی شونه‌ی هری

01:17:39.600 --> 01:17:40.840
‫و یه‌کم فشارش میده.

01:17:41.000 --> 01:17:44.680
‫«بر اساسِ مدارک موجود،
‫فکر می‌کنم برگِ برنده‌ی بزرگی دستمونه، پسرم.»

01:17:45.640 --> 01:17:47.360
‫باید خیالم راحت می‌شد.

01:17:48.640 --> 01:17:52.400
‫حق با مایکله،
‫ایمی مست بوده و آسیب دیده.

01:17:53.440 --> 01:17:55.760
‫اون فقط درباره‌ی اونی که بهش تعرض کرده اشتباه کرده،

01:17:55.920 --> 01:17:57.280
‫- اونم وقتی ساعتِ ۲ نصفه‌شب بیدار شده.
‫- مامان!

01:17:57.440 --> 01:18:00.160
‫هری بلند میشه
‫که از اتاق بره بیرون، ولی متوقف میشه.

01:18:00.320 --> 01:18:01.960
‫من هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنم.

01:18:02.080 --> 01:18:04.160
‫نمی‌دونم
‫چرا ایمی میگه کارِ من بوده.

01:18:04.280 --> 01:18:05.800
‫من هیچ‌وقت بهش صدمه نمی‌زنم.

01:18:07.040 --> 01:18:08.120
‫می‌دونم.

01:18:08.960 --> 01:18:10.040
‫می‌دونم.

01:18:11.440 --> 01:18:13.480
‫یه چیزِ دیگه.
‫دستِ خودم نیست.

01:18:13.600 --> 01:18:15.040
‫فقط یه موضوعیه
‫که رو مخمه.

01:18:15.200 --> 01:18:16.160
‫امتحانم می‌کنی؟

01:18:16.840 --> 01:18:17.800
‫اون خراش چیه؟

01:18:22.760 --> 01:18:24.200
‫کارِ ایمی بود.

01:18:24.320 --> 01:18:25.600
‫اما این‌طور نبود که...

01:18:25.680 --> 01:18:27.800
‫داشتیم می‌رفتیم سمتِ اتاقِ تهِ خونه
‫که جفتمون خوردیم زمین

01:18:27.960 --> 01:18:30.160
‫و همون‌طور که من رو می‌کشید پایین،
‫صورتم رو چنگ زد،

01:18:30.280 --> 01:18:33.160
‫ولی شنگول بودیم و می‌خندیدیم.

01:18:33.320 --> 01:18:35.680
‫- پس خبری از نرده نبوده؟
‫- مامان، چیزی نبود که.

01:18:35.760 --> 01:18:39.120
‫فقط می‌خواستم ازش خوشت بیاد
‫و به خاطرِ مست بودنش قضاوتش نکنید.

01:18:40.160 --> 01:18:42.200
‫چون دلم می‌خواست
‫دوست‌دخترم بشه.

01:18:43.840 --> 01:18:45.440
‫اوه، عیبی نداره. عیبی نداره.

01:18:46.800 --> 01:18:48.640
‫پیشِ خودم می‌گم یعنی دروغ‌های دیگه‌ای هم هست؟

01:18:49.600 --> 01:18:52.640
‫اما این فکر رو از خودم دور می‌کنم.
‫البته، کاملاً هم از سرم بیرون نمیره.

01:18:54.200 --> 01:18:55.920
‫واسه همین فقط می‌ریزمش تو خودم.

01:18:58.320 --> 01:19:02.920
‫شبِ بعد وقتی از دادگاه برمی‌گردم خونه،
‫می‌رم بالا تا هری رو توی اتاقش ببینم.

01:19:03.320 --> 01:19:05.640
‫قرار بود انشای انگلیسی‌اش رو
‫تموم کنیم.

01:19:05.800 --> 01:19:08.800
‫بعد از اون اتهام، تمامِ کارهای مدرسه‌اش
‫به‌صورتِ آنلاین شده.

01:19:08.960 --> 01:19:12.320
‫امتحاناتِ نهایی هم هستن و خیلی مهمن،
‫واسه همین... دارم بهش کمک می‌کنم.

01:19:12.440 --> 01:19:15.400
‫عزیزم، آماده‌ای که...؟
‫چی شده هری؟

01:19:15.560 --> 01:19:16.920
‫عزیزم، داری گریه می‌کنی؟

01:19:17.040 --> 01:19:18.880
‫- چی شده؟
‫- می‌خوام برم پیاده‌روی.

01:19:19.920 --> 01:19:24.240
‫راستش اون‌قدر بی‌انرژی‌ام
‫که خیالم راحت میشه مجبور نیستم حرف بزنم.

01:19:24.400 --> 01:19:25.520
‫و...

01:19:27.400 --> 01:19:28.760
‫...نمی‌خوام این کار رو انجام بدم...

01:19:31.160 --> 01:19:32.200
‫...ولی من...

01:19:35.840 --> 01:19:37.800
‫...حتی نمی‌دونم
‫دنبال چی باشم.

01:19:40.840 --> 01:19:42.760
‫دستِ خودم نیست.

01:19:42.880 --> 01:19:45.760
‫می‌دونم رمزش
‫اسمِ گربه‌مونه.

01:19:45.920 --> 01:19:48.240
‫تایپ می‌کنم: اِ-ل-مـ...و.

01:19:48.400 --> 01:19:50.240
‫اِ-ل-مـ...صفر؟

01:19:50.360 --> 01:19:53.640
‫به خودم می‌گم اگه واقعاً براش مهم بود
‫رمزش رو عوض می‌کرد.

01:19:53.800 --> 01:19:56.960
‫و پیام‌هاش رو باز می‌کنم،
‫در حالی که عذاب‌وجدانِ شدیدی دارم.

01:19:58.320 --> 01:19:59.880
‫هیچی از طرفِ «اِیمی» نیست.

01:20:00.800 --> 01:20:04.360
‫اوه، کلی پیام از طرفِ منه.
‫خب، معلومه که دارم جای اشتباهی رو می‌گردم!

01:20:09.560 --> 01:20:11.600
‫می‌رم روی برنامه‌ی عکس‌هاش.

01:20:12.720 --> 01:20:16.960
‫بعضی از چهره‌ها رو می‌شناسم،
‫این مردهایی که یه‌زمانی بچه بودن.

01:20:17.960 --> 01:20:23.160
‫هیکلی، با اعتمادبه‌نفس، و تو سر و کولِ هم زدن.
‫سلفی‌هایی با قیافه‌های عصبانی.

01:20:23.280 --> 01:20:26.840
‫و «هری» هم قاطیِ اون‌هاست.
‫یعنی خب، بخشی از همه‌ی این‌هاست.

01:20:26.920 --> 01:20:29.440
‫و داره علف می‌کشه. خدایا، آره.

01:20:35.760 --> 01:20:38.240
‫تاریخچه‌ی مرورگر رو باز می‌کنم.

01:20:38.360 --> 01:20:40.160
‫یه چیزی مربوط به انشای انگلیسی.

01:20:40.280 --> 01:20:41.440
‫خوبه.

01:20:41.600 --> 01:20:43.440
‫دنبالِ کتونی گشتن. استاک‌ایکس.

01:20:43.600 --> 01:20:45.120
‫استاک‌ایکس.

01:20:45.240 --> 01:20:47.080
‫پورن‌هاب. پورن‌هاب.

01:20:47.200 --> 01:20:48.520
‫یوپورن.

01:20:48.680 --> 01:20:50.360
‫اچ‌کیو پورنر.

01:20:51.200 --> 01:20:52.960
‫یه‌کم این‌ها رو بالا و پایین می‌کنم.

01:21:07.920 --> 01:21:09.960
‫نگران‌کننده‌ست،
‫ولی فکر کنم کارِ همه‌شون همینه.

01:21:10.120 --> 01:21:11.680
‫همه‌ی این چیزها رو تماشا می‌کنن.

01:21:16.760 --> 01:21:18.760
‫می‌رم سراغِ شبکه‌های اجتماعی...

01:21:19.840 --> 01:21:21.560
‫...واردِ اسنپ‌چت می‌شم.

01:21:23.000 --> 01:21:24.080
‫گروه‌ها.

01:21:24.920 --> 01:21:27.440
‫عکس‌هایی از بدنِ دخترهای جوون
‫به اشتراک گذاشته شده.

01:21:27.600 --> 01:21:29.600
‫خدایا، این دخترها خودشون خبر دارن؟

01:21:29.720 --> 01:21:32.480
‫روی... روی اندامِ جنسی زوم کردن.

01:21:32.600 --> 01:21:35.120
‫و پیام‌هایی که بهشون امتیاز می‌دن
‫و درباره‌شون نظر می‌دن.م

01:21:35.280 --> 01:21:38.160
‫یه کامنت از طرفِ «هری» هست:
‫«وای خدای من، چقدر سکسیه.»

01:21:38.320 --> 01:21:40.200
‫ایموجیِ صورتِ عرق‌کرده.

01:21:40.280 --> 01:21:44.240
‫یه ویدیو هست، یه دخترِ جوون.
‫وای خدای من، خیلی مسته.

01:21:44.400 --> 01:21:46.520
‫این‌قدر مسته که
‫نمی‌تونه سرش رو بالا نگه داره.

01:21:47.280 --> 01:21:49.120
‫یه پسر داره سینه‌هاش رو دستمالی می‌کنه...

01:21:49.200 --> 01:21:50.840
‫و یه کامنت از طرفِ «هری»:»

01:21:51.000 --> 01:21:53.240
‫«عجب سینه‌هایی، ولی نوکشون خیلی زشته.»

01:21:53.320 --> 01:21:54.560
‫ایموجیِ جمجمه.

01:21:54.680 --> 01:21:56.600
‫این آدم دیگه کیه؟

01:21:56.760 --> 01:21:58.040
‫عکس‌های بیشتر.

01:21:58.120 --> 01:22:00.320
‫و... یه کامنتِ دیگه از طرفِ «هری».

01:22:00.440 --> 01:22:02.640
‫اوه، نه...
‫و یه کامنتِ دیگه از طرفِ «هری».

01:22:02.800 --> 01:22:04.760
‫وای خدای من، نه. این چیه...؟

01:22:04.840 --> 01:22:06.320
‫این آدم دیگه کیه؟

01:22:06.480 --> 01:22:07.440
‫یه کامنتِ دیگه از طرفِ «هری».

01:22:07.520 --> 01:22:09.960
‫اوه، نه، نه، من این رو نمی‌شناسم.
‫من این رو نمی‌شناسم.

01:22:10.120 --> 01:22:13.680
‫می‌رم طبقه پایین. کامپیوتر رو برمی‌دارم.
‫و توی تاریکی می‌شینم.

01:22:13.840 --> 01:22:15.320
‫برای خودم یه گیلاس شراب می‌ریزم.

01:22:15.400 --> 01:22:17.640
‫و «مایکل» از راه می‌رسه
‫و من رو اونجا پیدا می‌کنه.

01:22:17.800 --> 01:22:19.560
‫می‌فهمه که برافروخته‌م.

01:22:19.720 --> 01:22:20.960
‫خطرناک.

01:22:27.960 --> 01:22:29.280
‫خوبی؟

01:22:33.080 --> 01:22:35.080
‫- روزِ سختی توی دادگاه داشتی؟
‫- تو همیشه بهم می‌گی شکاک.

01:22:35.200 --> 01:22:38.160
‫می‌گی باید کاری به کارِ «هری» نداشته باشم
‫و اون فقط داره بزرگ و مرد می‌شه.

01:22:38.240 --> 01:22:39.880
‫- و این‌همه سر و کله زدن...
‫- «جس»، قضیه چیه؟

01:22:40.040 --> 01:22:41.880
‫من سعی کردم یه پسرِ فمینیست بزرگ کنم.

01:22:42.000 --> 01:22:43.360
‫- منم همین‌طور.
‫- واقعاً این کار رو کردی؟

01:22:43.520 --> 01:22:46.800
‫- باورم نمی‌سه اصلاً همچین چیزی رو ازم می‌پرسی.
‫- تو همیشه می‌گی: «من خودم حواسم هست.»

01:22:46.880 --> 01:22:48.840
‫من فقط می‌دونم جوون بودن
‫چه حسی داره، همین.

01:22:49.000 --> 01:22:50.840
‫پس واسه همین وقتی مست میاد خونه
‫تشویقش می‌کنی؟

01:22:50.920 --> 01:22:52.760
‫داری یه‌جوری سعی می‌کنی
‫کلِ این افتضاح رو بندازی گردنِ من؟

01:22:52.920 --> 01:22:55.200
‫نه، می‌خوام بدونم
‫تو دقیقاً چه چیزی بهش یاد دادی

01:22:55.320 --> 01:22:57.560
‫درباره‌ی اینکه یه پسرِ جوون باید چطوری
‫به زن‌ها احترام بذاره.

01:22:57.640 --> 01:22:59.400
‫- اون خودش همه‌ی این‌ها رو می‌دونه.
‫- نه «مایکل»، می‌خوام بدونم

01:22:59.560 --> 01:23:01.680
‫آیا تا حالا باهاش نشستی
‫تا یه گفت‌وگوی سخت و جدی داشته باشی؟

01:23:01.840 --> 01:23:03.240
‫- چی، درباره‌ی سکس؟
‫- نه درباره‌ی سکس.

01:23:03.320 --> 01:23:04.880
‫درباره‌ی احترام گذاشتن به زن‌ها.

01:23:05.040 --> 01:23:06.880
‫تو پدرشی.
‫باید براش الگو باشی.

01:23:06.960 --> 01:23:08.120
‫من الگو بودم.

01:23:08.200 --> 01:23:10.120
‫- خب، چه قدمی برداشتی؟
‫- مثلاً چی؟

01:23:10.280 --> 01:23:11.960
‫نمی‌دونم،
‫باهاش قدم می‌زدی،

01:23:12.040 --> 01:23:14.160
‫درباره‌ی اشتباهاتی که خودت کردی باهاش حرف می‌زدی.

01:23:14.240 --> 01:23:16.280
‫از شکستِ عشقی، رضایتِ دوطرفه،
‫و جوابِ رد شنیدن بهش می‌گفتی...

01:23:16.360 --> 01:23:17.440
‫لعنتی، «جس».

01:23:17.520 --> 01:23:20.880
‫کدوم مردی از این حرف‌ها
‫با پسرِ ۱۶، ۱۷ یا ۱۸ ساله‌ش می‌زنه؟

01:23:20.960 --> 01:23:23.000
‫خب منم دارم ازت می‌پرسم:
‫چرا آخه نباید بزنن؟

01:23:23.080 --> 01:23:24.360
‫- چون...
‫- چون همه‌تون بزدلید.

01:23:24.520 --> 01:23:25.960
‫بحث این نیست.

01:23:26.080 --> 01:23:28.200
‫منم مثلِ همه‌ی مردهای لعنتیِ
‫چهل یا پنجاه ساله‌ی دیگه‌م.

01:23:28.360 --> 01:23:29.640
‫ما نمی‌دونیم چی باید بگیم.

01:23:29.800 --> 01:23:32.960
‫چرا؟ شماها همه‌تون یه‌زمانی
‫نوجوون و بیست‌ساله بودید.

01:23:33.080 --> 01:23:36.040
‫- خودتون این تجربه‌های لعنتی رو از نزدیک داشتید.
‫- آره، ولی قواعدِ بازی عوض شده.

01:23:36.160 --> 01:23:37.280
‫چی؟

01:23:37.400 --> 01:23:42.000
‫به ما یاد داده بودن که دخترها و زن‌ها،
‫همه‌شون فقط ناز می‌کُنن.

01:23:42.080 --> 01:23:43.920
‫- ای بابا، گندش بزنن.
‫- خدای من، «جس». من فقط دارم بهت می‌گم

01:23:44.000 --> 01:23:45.560
‫نمی‌دونم چی باید بهش بگم.

01:23:45.640 --> 01:23:47.400
‫زمانِ ما،
‫اوضاع فرق می‌کرد.

01:23:47.560 --> 01:23:49.600
‫این‌طوری بهم زل نزن.

01:23:49.760 --> 01:23:51.400
‫اون‌موقع این‌ها یه بازی بود.

01:23:51.520 --> 01:23:53.040
‫بازی این‌طوری بود که اون می‌گفت نه،

01:23:53.200 --> 01:23:56.600
‫و ما هم باید به مخ‌زدن ادامه می‌دادیم
‫تا بالاخره راضی‌ش کنیم.

01:23:56.680 --> 01:23:58.520
‫دلت می‌خواست این‌ها رو
‫بهش بگم؟

01:23:58.600 --> 01:24:01.400
‫تجربه‌هام رو توی یه دردودلِ صمیمانه
‫باهاش در میون بذارم؟

01:24:02.920 --> 01:24:04.960
‫چون اگه بهش فکر کنم،

01:24:05.120 --> 01:24:08.400
‫اگه خیلی از مردها واقعاً بهش فکر کنن...

01:24:09.440 --> 01:24:12.840
‫نمی‌تونم صددرصد مطمئن باشم.

01:24:13.000 --> 01:24:15.880
‫همه‌مون می‌ترسیم
‫یکی از گذشته بیاد و رسوامون کنه.

01:24:16.360 --> 01:24:18.760
‫هیچ‌کسی رو نمی‌شناسم که مطمئن شده باشه،

01:24:18.920 --> 01:24:21.240
‫مطمئن شده باشه که رضایتی در کاره.

01:24:21.360 --> 01:24:23.120
‫همه‌مون مست بودیم و پیِ دختربازی

01:24:23.280 --> 01:24:24.840
‫- و خوش می‌گذروندیم.
‫- خوش می‌گذروندید؟

01:24:25.000 --> 01:24:27.400
‫البته که فکر می‌کردم
‫رضایت هست، ولی...

01:24:27.520 --> 01:24:28.640
‫ولی؟

01:24:28.760 --> 01:24:30.200
‫همه...

01:24:30.280 --> 01:24:31.840
‫همه همون بازی رو می‌کردن.

01:24:31.920 --> 01:24:33.760
‫خودِ تو، «جس»، تو هم همین بازی رو با من کردی.

01:24:33.920 --> 01:24:35.080
‫کردی دیگه، «جس»!

01:24:36.160 --> 01:24:37.200
‫خیلی‌خب، پس همین رو بهش بگو.

01:24:37.280 --> 01:24:40.280
‫و اصلاً بگو... پیشِ «هری» اعتراف کن
‫که همه‌چیز رو نمی‌دونی.

01:24:40.360 --> 01:24:42.200
‫چون ببین، «مایکل»، ببین.

01:24:42.360 --> 01:24:45.240
‫منظورم اینه که باید
‫همه‌ی این‌ها رو به «آنتونی» نشون بدی.

01:24:45.360 --> 01:24:48.160
‫اون کاملاً توی جمعِ رفقای پسرونه‌ست. یعنی
‫توی همون دنیای لعنتیِ مردسالارانه غرق شده.

01:24:48.240 --> 01:24:51.520
‫ولی من نیستم. یعنی زن‌ها نمی‌تونن.
‫ما نمی‌تونیم واردِ اون فضا بشیم، «مایکل».

01:24:51.680 --> 01:24:52.680
‫باید تو این کار رو می‌کردی.

01:24:52.840 --> 01:24:56.600
‫چرا نرفتی پیشش،
‫تا کمکش کنی همه‌ی این‌ها رو هضم کنه؟

01:24:56.760 --> 01:25:01.000
‫بهش بگی که این تضاد رو درک می‌کنی،
‫و اشکالی نداره اگه باهاشون همراهی نکنه،

01:25:01.120 --> 01:25:05.600
‫بهش بگی درک می‌کنی چقدر سخته
‫که هم با پسرها همراه باشی و هم برای زن‌ها ارزش قائل بشی؟

01:25:05.720 --> 01:25:10.240
‫به خودم میام و می‌بینم دارم به سینه‌ی «مایکل» مشت می‌کوبم
‫و مثلِ یه بچه‌ی کوچیک گریه می‌کنم.

01:25:10.400 --> 01:25:14.640
‫من سهمِ خودم رو انجام دادم، «مایکل»، ولی اعتماد کردم
‫که تو داری اون رو توی همه‌ی این راه‌ها راهنمایی می‌کنی.

01:25:14.800 --> 01:25:16.120
‫اون بهت نیاز داشت.

01:25:16.240 --> 01:25:19.960
‫نیاز داشت یه مرد بهش بگه
‫که اشکالی نداره آدم آسیب‌پذیر باشه.

01:25:20.080 --> 01:25:22.320
‫اشکالی نداره آدم... حساس باشه.

01:25:22.400 --> 01:25:25.200
‫نیاز داشت بهش یاد بدی
‫چطور یه مردِ خوب باشه.

01:25:25.360 --> 01:25:29.040
‫آخ! بس کن، بس کن، بس کن...

01:25:39.000 --> 01:25:41.520
‫تا حالا ندیده بودم «مایکل» این‌طوری گریه کنه.

01:25:42.680 --> 01:25:44.120
‫وحشتناکه.

01:25:47.560 --> 01:25:49.880
‫یه مدت بغلش می‌کنم و همینجوری می‌مونیم.

01:25:58.200 --> 01:26:00.600
‫نمی‌دونم چطور باید این‌ها رو
‫بهش یاد بدم.

01:26:02.560 --> 01:26:04.560
‫حتی نمی‌دونم چطور باید
‫درباره‌ش حرف بزنم.

01:26:06.080 --> 01:26:07.640
‫حقیقت اینه که من...

01:26:08.880 --> 01:26:10.860
‫بیشترِ مردها...

01:26:11.560 --> 01:26:13.880
‫ما هیچ‌وقت درباره‌ی... حرف نمی‌زنیم.

01:26:15.040 --> 01:26:16.480
‫و فکر می‌کردم...

01:26:17.480 --> 01:26:21.040
‫- تو گفتی داری درباره‌ی سکس باهاش حرف می‌زنی.
‫- آره، آره، می‌دونم.

01:26:21.160 --> 01:26:23.760
‫احمقانه داشتم به خودم بابتِ این
‫ارتباط برقرار کردن تبریک می‌گفتم،

01:26:23.840 --> 01:26:26.480
‫ولی من... من اصلاً عمیقاً واردِ هیچ‌چیزی نشدم.

01:26:27.800 --> 01:26:33.000
‫به خاطرِ کارهای احمقانه، احمقانه و ناچیزم
‫به خودم افتخار می‌کردم.

01:26:33.160 --> 01:26:35.680
‫- اون‌ها کارهای ناچیزی نبودن.
‫- چرا، بودن.

01:26:41.720 --> 01:26:44.480
‫حواسم هست که «هری»
‫اون... چیزها رو به «آنتونی» نشون بده.

01:26:44.600 --> 01:26:45.920
‫اوه، خدای من، آره، حالا می‌فهمم

01:26:46.040 --> 01:26:49.280
‫حالا دیگه قطعاً «آنتونی» قراره
‫توی دادگاه وکالتِ «هری» رو به عهده بگیره.

01:26:49.400 --> 01:26:52.760
‫فکر کردن به این هم وحشتناکه که «دنیل» بفهمه
‫توی کامپیوترِ پسرم چی هست.

01:26:52.840 --> 01:26:56.240
‫اما از اون طرف، وقتی می‌گم اشکالی نداره «آنتونی» اون‌ها رو ببینه
‫ولی «دنیل» نه،

01:26:56.400 --> 01:26:57.440
‫دارم به چه‌چیزی دامن می‌زنم؟

01:26:57.560 --> 01:27:00.640
‫«جس»، هردومون می‌دونیم
‫این به معنیِ گناهکار بودنش نیست،

01:27:00.720 --> 01:27:03.040
‫- نه، معلومه که نه. می‌دونم.
‫- نه، به من گوش کن. این مهمه.

01:27:03.200 --> 01:27:04.960
‫- دوباره با عینکِ قانون به قضیه نگاه کن.
‫- نه، نمی‌تونم. الان نه.

01:27:05.120 --> 01:27:07.840
‫«هری» گفت که اون خودش راضی بوده.

01:27:08.000 --> 01:27:11.960
‫پس فرقی نمی‌کنه راضی بوده یا نه،
‫تا زمانی که «هری» باور داشته که راضی بوده.

01:27:12.120 --> 01:27:15.120
‫- معلومه که فرق می‌کنه!
‫- ولی از نظرِ حقوقی،

01:27:15.200 --> 01:27:17.720
‫حتی اگه این دختره «اِیمی» راست بگه...

01:27:17.880 --> 01:27:21.040
‫- نکن، این کار رو نکن...
‫-...حتی در بدترین حالت،

01:27:21.160 --> 01:27:24.040
‫آزارِ جنسی و تجاوز
‫تنها جرم‌هایی هستن

01:27:24.160 --> 01:27:27.240
‫که ممکنه توی اون‌ها هر دو طرف
‫داشته باشن حقیقت رو بگن.

01:27:27.400 --> 01:27:29.920
‫منظورم اینه که حتی اگه کارِ «هری» بوده باشه،

01:27:30.000 --> 01:27:33.200
‫خب، «هری» باور داشته
‫که این کار با رضایتِ طرفین بوده.

01:27:33.360 --> 01:27:35.080
‫و تا زمانی که
‫اون به این موضوع باورِ منطقی داشته باشه

01:27:35.240 --> 01:27:37.840
‫و دادستانی نتونه ردش کنه،

01:27:37.960 --> 01:27:39.440
‫اون‌وقت بی‌گناه شناخته می‌شه، «جس».

01:27:39.600 --> 01:27:42.280
‫- داری چی می‌گی؟
‫- فقط دارم می‌گم،

01:27:42.400 --> 01:27:43.560
‫در بدترین حالت،

01:27:43.720 --> 01:27:46.600
‫حتی اگه یه‌جوری مسائلِ مربوط به زمان‌بندی

01:27:46.760 --> 01:27:49.040
‫و اون یارو با تی‌شرت رو کنار بذاریم،

01:27:49.160 --> 01:27:51.920
‫تا وقتی که «هری» پای حرفِ خودش
‫بایسته،

01:27:52.040 --> 01:27:54.160
‫هیچ مدرکِ مستقلی
‫علیهش وجود نداره.

01:27:54.280 --> 01:27:55.520
‫فقط ادعای اون دختره‌ست.

01:27:55.640 --> 01:27:57.960
‫- داری می‌گی فکر می‌کنی «هری» این کار رو کرده؟
‫- «جس»...

01:27:58.120 --> 01:27:59.960
‫- «مایکل»...
‫- «جس»...

01:28:00.040 --> 01:28:03.680
‫تا وقتی که اتهامش رو رد کنه،

01:28:03.800 --> 01:28:07.360
‫با این استدلال،
‫هیچ هیئت‌منصفه‌ای اون رو محکوم نمی‌کنه.

01:28:07.520 --> 01:28:11.760
‫- ولی «مایکل»، تو داری...؟
‫- هیچ هیئت‌منصفه‌ای محکومش نمی‌کنه، «جسیکا»!

01:28:11.840 --> 01:28:14.760
‫تو رو خدا بس کن،
‫تو اینجا قاضی نیستی!

01:28:14.920 --> 01:28:16.960
‫تو مادرشی.

01:28:17.120 --> 01:28:18.880
‫براش مادری کن.

01:28:34.120 --> 01:28:36.040
‫برو یه سری بهش بزن.

01:28:36.720 --> 01:28:40.000
‫خاطره‌ای از بچگیِ «هری» که داشت می‌خندید رو توی ذهنم مجسم می‌کنم.

01:28:40.080 --> 01:28:44.720
‫دورانِ بچگیِ شیرین، پر جنب‌وجوش،
‫کنجکاو و پرانرژیِ اون.

01:28:47.480 --> 01:28:48.920
‫و من...

01:28:49.960 --> 01:28:51.440
‫و من... من...

01:28:53.680 --> 01:28:55.080
‫مامان.

01:28:56.880 --> 01:28:59.960
‫دوشنبه، در طولِ روز وقفه‌های کوتاهی بینِ کارم می‌دم.

01:29:00.640 --> 01:29:02.920
‫شبکه‌های اجتماعی رو چک می‌کنم.

01:29:04.000 --> 01:29:06.080
‫درخواستِ «آنتونی» پذیرفته شده

01:29:06.200 --> 01:29:08.800
‫تا جلوی گزارش‌دهیِ رسانه‌های رسمی رو بگیره،

01:29:08.880 --> 01:29:12.440
‫ولی هر لحظه ممکنه
‫کابرهای توی اینترنت متوجه بشن.

01:29:12.520 --> 01:29:16.000
‫که متهم «هری ویتلی»،
‫پسرِ قاضی «پارکسه».

01:29:16.160 --> 01:29:18.280
‫و بعد، قضیه لو می‌ره.

01:29:19.520 --> 01:29:21.560
‫یکی رابطه‌ی ما رو کشف می‌کنه.

01:29:21.640 --> 01:29:24.560
‫خبرِ فوری.
‫همه‌جا پر می‌شه.

01:29:25.360 --> 01:29:28.360
‫این خیلی بده.
‫برای همه‌مون بد می‌شه.

01:29:28.480 --> 01:29:32.120
‫برای «هری» بده، برای کارِ من بده،
‫برای کارِ تو هم بده.

01:29:32.200 --> 01:29:35.080
‫برای «هری» سخته
‫که تو این‌قدر سرشناسی.

01:29:35.240 --> 01:29:37.200
‫تار و پودِ هویتم داره از هم وا می‌ره.

01:29:37.280 --> 01:29:39.880
‫دارم از هم می‌پاشم.
‫من مادرِ بدی‌ام، زنِ بدی‌ام.

01:29:40.000 --> 01:29:41.920
‫و حالا، حدس می‌زنم
‫قاضیِ بدی هم باشم.

01:29:42.080 --> 01:29:44.040
‫هر دو باید بریم خونه
‫و پیشش باشیم،

01:29:44.200 --> 01:29:45.560
‫تا حواسمون باشه
‫زیاد این خبرها رو نخونه.

01:29:45.640 --> 01:29:47.560
‫«مایکل»، خشکم زده.

01:29:47.720 --> 01:29:49.400
‫چیزی نیست.

01:29:49.480 --> 01:29:50.560
‫من می‌رم.

01:29:50.720 --> 01:29:53.920
‫واسه اولین‌بار توی عمرش،
‫مایکل می‌ره.

01:29:54.080 --> 01:29:56.320
‫و من... من به گریس زنگ می‌زنم.

01:29:57.040 --> 01:29:58.480
‫اون دادگاهه.

01:29:58.600 --> 01:30:00.160
‫براش پیغام می‌ذارم.

01:30:01.760 --> 01:30:03.320
‫مدام پست‌ها رو می‌خونم.

01:30:03.480 --> 01:30:08.120
‫درباره‌ی صلاحیتم واسه قضاوت
‫توی پرونده‌های تجاوزِ بعدی شبهه ایجاد شده،

01:30:08.200 --> 01:30:10.720
‫قضاوتم و بی‌طرفی‌ام رو
‫زیر سوال می‌برن.

01:30:11.480 --> 01:30:12.840
‫به گریس پیام می‌دم.

01:30:13.000 --> 01:30:15.680
‫قبل از اینکه کسِ دیگه‌ای باهاش حرف بزنه،
‫باید باهاش صحبت کنم.

01:30:16.560 --> 01:30:20.480
‫ظاهراً متهم شدنِ پسرم،
‫روی حکم‌هایی که صادر می‌کنم تاثیر می‌ذاره.

01:30:20.600 --> 01:30:23.200
‫این‌طوری دیگه سخت‌تر
‫حرفِ زن‌ها رو باور می‌کنم.

01:30:23.360 --> 01:30:25.040
‫من؟ من!

01:30:25.960 --> 01:30:29.120
‫و بالاخره،
‫اتفاقی که نباید، می‌افته.

01:30:30.160 --> 01:30:33.560
‫حکم‌هایی که قبلاً صادر کردم
‫الان دارن زیر سوال می‌رن.

01:30:33.640 --> 01:30:35.080
‫«به‌اندازه‌ی کافی سخت‌گیر نبود.»

01:30:35.200 --> 01:30:36.640
‫«زیادی ملایم بود.»

01:30:36.800 --> 01:30:39.120
‫«صلاحیتِ قضاوت کردن نداره.»

01:30:39.680 --> 01:30:44.720
‫بعد از ناهار، یه مردِ دیگه رو هم
‫به‌خاطر خشونتِ خانگی به زندان محکوم می‌کنم.

01:30:44.880 --> 01:30:48.520
‫زنش رو اون‌قدر کتک زده
‫که نزدیک بوده بمیره.

01:30:48.640 --> 01:30:51.440
‫«هیچ انسانیت و رحمی نشون ندادی،

01:30:51.600 --> 01:30:54.120
‫وقتی زنت داشت واسه می‌مُرد و التماست می‌کرد.

01:30:54.280 --> 01:30:57.000
‫توی این دادگاه هیچ پشیمونی‌ای نشون ندادی،

01:30:57.160 --> 01:30:58.320
‫فقط دلت واسه خودت سوخته.»

01:30:58.480 --> 01:31:01.200
‫منم توی حکمی که واسش می‌برم بی‌رحمم،

01:31:01.280 --> 01:31:03.400
‫ولی در عین حال ترسیدم،

01:31:03.520 --> 01:31:04.760
‫وحشت‌زده‌م.

01:31:05.240 --> 01:31:08.720
‫اگه بچه‌م تبرئه نشه،
‫کی قراره باهاش بی‌رحمی کنه؟

01:31:12.520 --> 01:31:14.160
‫به منشیِ گریس زنگ می‌زنم.

01:31:14.240 --> 01:31:17.720
‫بازم با جدی‌ترین لحنِ قاضی‌وارانه‌ای
‫که می‌تونم به خودم بگیرم، حرف می‌زنم:

01:31:17.880 --> 01:31:20.840
‫من قاضی پارکس هستم.
‫می‌خوام با قاضی سیمور صحبت کنم.

01:31:20.960 --> 01:31:23.480
‫امکان ندارد هنوز دادگاه باشه.

01:31:23.640 --> 01:31:25.720
‫منشی یه بهونه‌ای میاره.

01:31:25.840 --> 01:31:28.040
‫الکیه. تصمیمم رو می‌گیرم.

01:31:28.160 --> 01:31:31.280
‫می‌رم سمتِ اتاقِ گریس
‫و مستقیم قدم می‌ذارم تو.

01:31:31.440 --> 01:31:33.840
‫«گریس، داشتم بهت زنگ می‌زدم.»

01:31:33.920 --> 01:31:35.280
‫قیافه‌ش رو می‌بینم.

01:31:35.440 --> 01:31:39.000
‫«آره، می‌دونم، می‌دونم.
‫فقط یه اتهامه، همین.»

01:31:39.120 --> 01:31:40.840
‫گریس جدیه.

01:31:41.000 --> 01:31:43.440
‫«جس، پرونده واسه دادگاهی شدن ثبت شده.»

01:31:43.520 --> 01:31:45.960
‫«آره. نه، اون رو می‌دونم.
‫خب کارِ هری نبوده، گریس.

01:31:46.120 --> 01:31:48.720
‫یه... یه سوءتفاهم شده.
‫یه اشتباهه.»

01:31:48.800 --> 01:31:50.240
‫چهره‌ی گریس درهم می‌ره.

01:31:50.360 --> 01:31:52.760
‫«بی‌خیال، گریس. هری رو می‌شناسی.

01:31:52.920 --> 01:31:55.120
‫می‌دونی هیچ‌وقت همچین کاری نمی‌کنه.

01:31:55.240 --> 01:31:56.400
‫سکوت می‌کنه. «چیه؟»

01:31:56.560 --> 01:31:58.400
‫گریس با ملایمت می‌گه:

01:31:58.520 --> 01:32:01.760
‫«شاید هیچ‌کدوممون بچه‌هامون رو
‫اون‌قدری که فکر می‌کنیم نمی‌شناسیم.»

01:32:01.880 --> 01:32:04.680
‫«اون دختری بود که هری واقعاً دوستش داشت، گریس،
‫اونم از هری خوشش می‌اومد.

01:32:04.840 --> 01:32:07.920
‫توی یه مهمونی همدیگه رو بوسیدن.
‫خب به شوخی‌هاش می‌خندید.»

01:32:08.080 --> 01:32:09.360
‫«خواهش می‌کنم بیا این بحث رو ادامه ندیم.»

01:32:09.440 --> 01:32:12.640
‫«تو رو خدا، گریس.
‫مست بودن. جفتشون مست بودن.

01:32:12.720 --> 01:32:14.440
‫اون‌قدر مست بود که بیهوش شد.»

01:32:14.560 --> 01:32:16.760
‫«فقط از این کلیشه‌ها خوشم نمیاد، همین.»

01:32:16.920 --> 01:32:19.680
‫«تو رو خدا!
‫گریس، من نمی‌گم اون دختره داره دروغ می‌گه.

01:32:19.800 --> 01:32:22.640
‫می‌گم هری رو
‫با یه نفر دیگه اشتباه گرفته.»

01:32:22.760 --> 01:32:24.000
‫«من دوتا دختر دارم، جس.

01:32:24.120 --> 01:32:26.160
‫نمی‌تونم این‌طوری درموردِ
‫این دخترِ جوون حرف بزنم.

01:32:26.240 --> 01:32:28.640
‫تو هم اگه پای هری وسط نبود
‫همچین حرفی نمی‌زدی.»

01:32:28.760 --> 01:32:31.240
‫«ولی پای هری وسطه!»

01:32:31.360 --> 01:32:33.160
‫بلند می‌شه،
‫انگار می‌خواد بهم یه...

01:32:33.280 --> 01:32:36.080
‫انگار می‌خواد
‫من رو تا دمِ در راهنمایی کنه بیرون!

01:32:38.080 --> 01:32:40.640
‫با قدم‌های بلند برمی‌گردم به اتاقم.

01:32:40.760 --> 01:32:42.280
‫پشتِ میزم می‌شینم.

01:32:42.400 --> 01:32:44.880
‫گریس درک نمی‌کنه.
‫اون فقط دختر داره.

01:32:45.040 --> 01:32:48.520
‫باید بتونم از پسرم دفاع کنم
‫بدونِ اینکه به ایمی آسیبی بزنم،

01:32:48.640 --> 01:32:50.920
‫بدونِ اینکه منکرِ بلایی که سرِ ایمی اومده بشم.

01:32:51.040 --> 01:32:52.880
‫ولی خیلی سخته.

01:32:53.040 --> 01:32:54.760
‫همه‌چیز دو قطبی شده.

01:32:54.920 --> 01:32:56.600
‫قربانی در برابرِ تبهکار.

01:32:56.680 --> 01:32:59.680
‫چی می‌سه اگه حق با جفتشون باشه؟
‫اون‌وقت اوضاع چطوری پیش می‌ره؟

01:32:59.840 --> 01:33:04.360
‫به حرفِ گریس فکر می‌کنم که گفت شاید هیچ‌کدوممون
‫بچه‌هامون رو اون‌قدری که فکر می‌کنیم نمی‌شناسیم.

01:33:04.520 --> 01:33:09.560
‫و توی تنهایی، واسه اولین‌بار به خودم جرئت می‌دم
‫تصور کنم هری این کار رو کرده.

01:33:09.640 --> 01:33:11.600
‫و بدنم شروع می‌کنه به لرزیدن.

01:33:11.760 --> 01:33:14.560
‫خدا می‌دونه که چقدر عواقبِ تجاوز
‫رو دیدم و شنیدم،

01:33:14.720 --> 01:33:16.640
‫و دیدم چطوری می‌تونه یه زن رو نابود کنه،

01:33:16.760 --> 01:33:20.600
‫احساسِ امنیت، استقلال و باورش به حقیقت رو
‫در هم بشکنه.

01:33:20.760 --> 01:33:25.000
‫تناقض‌ها رو به خودم یادآوری می‌کنم،
‫زمانِ ماجرا، اون تی‌شرت.

01:33:25.120 --> 01:33:27.320
‫ولی حافظه‌ی یه قربانی...

01:33:27.480 --> 01:33:29.440
‫شک و تردیدها رو از خودم دور می‌کنم.

01:33:29.520 --> 01:33:31.760
‫و لرزشِ بدنم به این زودی‌ها بند نمیاد.

01:33:33.240 --> 01:33:35.840
‫سرم رو می‌ذارم روی میزم.

01:33:35.960 --> 01:33:39.800
‫و اشک‌هام رد می‌اندازن

01:33:39.880 --> 01:33:41.840
‫روی چرمِ تیره‌ی میز.

01:33:43.440 --> 01:33:45.080
‫مامان؟

01:33:46.800 --> 01:33:49.520
‫- مامان؟
‫- آره، توی اتاقِ کارمم، هری.

01:33:53.880 --> 01:33:55.680
‫بابا رفته بدوئه.

01:33:55.800 --> 01:33:57.760
‫آهان، خیلی‌خب. مرسی.

01:34:02.040 --> 01:34:03.600
‫باید باهات حرف بزنم.

01:34:04.560 --> 01:34:06.200
‫حتماً، حتماً.

01:34:13.080 --> 01:34:15.080
‫- داشتم به ایمی فکر می‌کردم.
‫- آره، منم همین‌طور.

01:34:15.200 --> 01:34:16.960
‫شنیدم حالش اصلاً خوب نیست.

01:34:17.120 --> 01:34:19.640
‫خب عزیزم، تجاوز اتفاق خیلی وحشتناکیه،
‫عشقِ من.

01:34:19.800 --> 01:34:21.600
‫خب تو حتی نمی‌تونی تصورش رو بکنی.

01:34:21.720 --> 01:34:23.960
‫ولی کسایی هستن که
‫مراقبِ ایمی باشن، عزیزم.

01:34:24.040 --> 01:34:25.120
‫پلیس هست.

01:34:26.160 --> 01:34:28.760
‫خب، مامانش هم هست.

01:34:28.920 --> 01:34:30.640
‫تو هم می‌تونی حمایتِ ما رو داشته باشی، عزیزم.

01:34:30.760 --> 01:34:33.560
‫تو هم داری شرایطِ
‫خیلی سختی رو می‌گذرونی.

01:34:33.640 --> 01:34:37.000
‫و منم پشتتم، عشقِ من، باشه؟
‫من رو داری.

01:34:37.160 --> 01:34:40.400
‫- قول می‌دی؟
‫- آره معلومه. من مامانتم.

01:34:40.520 --> 01:34:42.520
‫- می‌خوام همه‌چیز زودتر تموم بشه.
‫- آره می‌دونم. منم همین‌طور.

01:34:42.640 --> 01:34:44.680
‫مامان،
‫چی می‌شه اگه اعتراف کنم گناهکارم؟

01:34:44.800 --> 01:34:47.200
‫خب نمی‌تونی این کار رو بکنی عزیزم.
‫خب نمی‌تونی به دادگاه دروغ بگی.

01:34:47.360 --> 01:34:50.000
‫- آره، می‌دونم. فقط کاش...
‫- می‌دونم. کاشکی...

01:34:50.160 --> 01:34:51.120
‫چی؟

01:34:52.840 --> 01:34:54.080
‫مامان، کاش چی بشه؟

01:34:57.440 --> 01:34:58.720
‫نه، هیچی.

01:35:02.240 --> 01:35:04.360
‫فکر کنم ایمی شوکه شده بوده.

01:35:05.400 --> 01:35:08.320
‫واسه همین بعضی از جزئیات رو
‫اشتباه گفته.

01:35:10.800 --> 01:35:12.160
‫ادامه بده.

01:35:16.560 --> 01:35:17.920
‫نمی‌خواستم این‌طوری بشه.

01:35:18.680 --> 01:35:20.600
‫خب، مـ... من از قبل واسش
‫برنامه‌ریزی نکرده بودم.

01:35:20.680 --> 01:35:24.040
‫نه از قبل. فقط...
‫آره، جفتمون یه‌جورایی تو حالِ خودمون نبودیم.

01:35:24.160 --> 01:35:27.200
‫و بعضی از بچه‌ها،
‫دیدن که رفتیم اون پشت،

01:35:27.320 --> 01:35:29.800
‫و... و انگار می‌گفتن:
‫«برو تو کارش.»

01:35:29.960 --> 01:35:31.800
‫و... و جفتمون...

01:35:31.920 --> 01:35:33.160
‫خودت که می‌دونی، خیلی مست بودیم.

01:35:33.320 --> 01:35:36.160
‫و خب، ایمی...

01:35:36.240 --> 01:35:38.160
‫فکر کنم بیهوش شد، و...

01:35:42.400 --> 01:35:44.200
‫فکر کردم متوجه نمی‌شه.

01:35:49.200 --> 01:35:50.560
‫یا یادش نمیاد.

01:35:56.600 --> 01:35:57.760
‫مامان؟

01:35:59.560 --> 01:36:02.160
‫مامان، یه چیزی بگو.
‫یه چیزی بگو. نه؟ خب...

01:36:02.320 --> 01:36:04.440
‫خب نمی‌دونم.
‫نمی‌دونم چی شد.

01:36:04.560 --> 01:36:08.000
‫خب، من...
‫خیلی مست بودم و فکر کنم...

01:36:08.120 --> 01:36:09.840
‫فکر کنم... فکر کنم پیشِ خودم فکر کردم...

01:36:10.000 --> 01:36:11.640
‫- فکر کردم... فکر کردم...
‫- فکر کردی؟

01:36:11.760 --> 01:36:14.280
‫فکر کنم... فکر کنم
‫باهاش رابطه داشتم چون...

01:36:14.440 --> 01:36:15.920
‫- اه، چون...
‫- چون؟

01:36:16.080 --> 01:36:17.440
‫چون اونجا بود.

01:36:19.520 --> 01:36:20.960
‫چون می‌تونستم.

01:36:22.040 --> 01:36:23.560
‫تا اینکه بیدار شد.

01:36:24.880 --> 01:36:27.960
‫- و اون خراش روی صورتت؟
‫- مامان، همه دارن این کار رو می‌کنن.

01:36:28.080 --> 01:36:30.560
‫- خب، امیدوارم این‌طور نباشه لعنتی.
‫- خب همه دارن رابطه برقرار می‌کنن.

01:36:30.680 --> 01:36:33.560
‫- ما درموردِ رابطه داشتن حرف نمی‌زنیم، هری.
‫- خیلی‌خب مامان، تو همیشه این حرف‌ها رو می‌زنی.

01:36:33.720 --> 01:36:38.200
‫مامان، چیزهایی که بهشون باور داری
‫درباره‌ی درک کردن و مهربونیِ لعنتی،

01:36:38.320 --> 01:36:39.880
‫ولی وقتی من تنها کسی هستم که...

01:36:40.000 --> 01:36:42.880
‫و بیرون اوضاع این‌طوری نیست، مامان.
‫اصلاً این‌طوری نیست لعنتی.

01:36:43.040 --> 01:36:45.080
‫تو نمی‌دونی.
‫تو اون بیرون نیستی.

01:36:45.240 --> 01:36:47.320
‫خب، این تقصیرِ من وامونده نیست.

01:36:47.440 --> 01:36:49.160
‫- تقصیرِ تو نیست؟
‫- نه! نه، آخه...

01:36:49.280 --> 01:36:51.240
‫یه فشاری روی آدم هست. یه...

01:36:51.400 --> 01:36:53.120
‫چی، چی، چی؟

01:36:53.240 --> 01:36:54.880
‫چی؟ باید چیکار می‌کردم؟
‫تو بهم بگو.

01:36:55.040 --> 01:36:58.600
‫چی، می‌خواستی ازش بخوام
‫یه کاغذِ لعنتی رو امضا کنه؟

01:36:58.760 --> 01:37:01.840
‫چی، یه قراردادِ لعنتی امضا کنه؟
‫می‌خواستی این کار رو بکنم؟

01:37:01.960 --> 01:37:03.680
‫- تو بهش تجاوز کردی!
‫- می‌دونم.

01:37:03.800 --> 01:37:05.720
‫- تو بهش تجاوز کردی، هری.
‫- می‌دونم.

01:37:05.880 --> 01:37:07.040
‫خودت رو به دختری تحمیل کردی

01:37:07.160 --> 01:37:09.280
‫که بچگی‌هات باهاش بازی می‌کردی.

01:37:09.440 --> 01:37:11.080
‫و خودت رو بهش تحمیل کردی و بهش تجاوز کردی.

01:37:11.240 --> 01:37:13.160
‫اونم وقتی که حتی بیدار هم نبوده!

01:37:13.280 --> 01:37:14.560
‫هری، بهش آسیب زدی.

01:37:14.720 --> 01:37:16.640
‫- تحقیرش کردی.
‫- متاسفم...

01:37:16.760 --> 01:37:19.440
‫و دروغ گفتی. دروغ گفتی.
‫خدایا، دروغ گفتی.

01:37:19.520 --> 01:37:22.720
‫گذاشتی بابا و آنتونی
‫حرف‌هاش رو کاملاً بی‌اعتبار کنن.

01:37:22.800 --> 01:37:24.520
‫دروغ گفتی و دروغ گفتی و دروغ گفتی.

01:37:24.680 --> 01:37:26.480
‫- حالم رو به‌هم می‌زنی لعنتی.
‫- ازم متنفری.

01:37:26.600 --> 01:37:28.560
‫- نه، ازت متنفر نیستم. ازت متنفر نیستم.
‫- هستی. هستی.

01:37:28.640 --> 01:37:31.040
‫- از دستت خیلی عصبانی‌ام.
‫- می‌گی از مردهایی که این کار رو می‌کنن متنفری.

01:37:31.160 --> 01:37:33.640
‫بله، فکر می‌کنم وقتی گناهکار باشن
‫باید جواب پس بدن، بله.

01:37:33.760 --> 01:37:36.080
‫ولی مامان، من این کار رو کردم. من گناهکارم.

01:37:37.880 --> 01:37:39.680
‫و می‌خوام اعتراف کنم.

01:37:39.800 --> 01:37:41.320
‫- چی؟
‫- می‌خوام اعتراف کنم، مامان.

01:37:41.480 --> 01:37:45.640
‫بـ... باید ایمی بدونه که متاسفم.
‫مامان، خواهش می‌کنم کمکم می‌کنی این کار رو بکنم؟

01:37:45.760 --> 01:37:49.480
‫وای خدای من. خودم رو ازش عقب می‌کشم.
‫از وحشتِ کاری که کرده، عقب می‌کشم.

01:37:49.600 --> 01:37:52.160
‫مامان، لطفاً با من
‫میای بریم پاسگاه پلیس؟

01:37:52.280 --> 01:37:54.960
‫اما در عین حال، کورسویی می‌بینم
‫از اون آدمی که می‌خواد باشه،

01:37:55.040 --> 01:37:58.320
‫کسی که می‌خواد اعتراف کنه
‫و مسئولیتِ کارش رو بپذیره.

01:37:58.480 --> 01:37:59.440
‫مامان، یه چیزی بگو.

01:37:59.560 --> 01:38:01.760
‫می‌دونم که همیشه
‫قطب‌نمای اخلاقیِ هری بودم،

01:38:01.880 --> 01:38:04.360
‫و من... و هر حرفی که الان بزنم
‫سرنوشت‌سازه.

01:38:04.480 --> 01:38:08.960
‫و صدای مایکل رو می‌شنوم:
‫«مامانش باش. مامانش باش.»

01:38:09.080 --> 01:38:10.240
‫اون می‌خواد کارِ درست رو انجام بده،

01:38:10.320 --> 01:38:13.040
‫ولی کارِ درست
‫زندگیش رو کاملاً نابود می‌کنه.

01:38:13.200 --> 01:38:13.960
‫مامان!

01:38:16.760 --> 01:38:18.080
‫خیلی‌خب، به حرفم گوش بده.

01:38:19.440 --> 01:38:22.120
‫اگه معذرت‌خواهی کنی،
‫اگه اعتراف کنی گناهکاری...

01:38:22.240 --> 01:38:24.720
‫- می‌رم زندان، می‌دونم.
‫- می‌گی می‌دونم. ولی نمی‌دونی.

01:38:24.880 --> 01:38:26.880
‫- تو نمی‌دونی. من می‌دونم.
‫- مامان، من می‌خوام حقیقت رو بگم.

01:38:27.000 --> 01:38:28.120
‫به حرفم گوش کن.

01:38:28.240 --> 01:38:31.160
‫حقِ توئه که دادگاهی بشی
‫تا مدرک‌ها بررسی بشن.

01:38:31.240 --> 01:38:32.800
‫صدای خودم رو می‌شنوم.
‫الان کاملاً یه وکیلم.

01:38:32.960 --> 01:38:34.600
‫- کاملاً یه وکیلِ مدافعم.
‫- چی؟

01:38:34.760 --> 01:38:37.040
‫- هنوزم می‌تونی بگی بی‌گناهی.
‫- ولی من گناهکارم.

01:38:37.160 --> 01:38:38.240
‫- فقط از نظرِ اخلاقی.
‫- چی؟

01:38:38.360 --> 01:38:39.720
‫نه از نظرِ قانونی، هنوز نه.

01:38:39.880 --> 01:38:42.600
‫وظیفه‌ی دادستانه
‫که ثابت کنه اتفاقی افتاده،

01:38:42.760 --> 01:38:44.600
‫همون‌طوری که ایمی تعریف کرده.

01:38:44.760 --> 01:38:47.200
‫و اثباتش تقریباً غیرممکنه، پس...

01:38:47.280 --> 01:38:50.360
‫پس می‌تونی بری دادگاه
‫و هیچی نگی،

01:38:50.440 --> 01:38:53.520
‫و ببینی چطوری مدرک‌ها
‫با حقیقت جور در نمیان.

01:38:53.600 --> 01:38:56.120
‫- می‌خوای دروغ بگم؟
‫- دروغ نه، فقط... فقط هیچی نگو.

01:38:56.200 --> 01:38:59.080
‫- ولی من این کار رو کردم.
‫- وظیفه‌ی دادستانه که این رو ثابت کنه، هری.

01:38:59.200 --> 01:39:01.120
‫- بارِ اثباتِ ادعا روی دوشِ اون‌هاست.
‫- این منصفانه نیست.

01:39:01.280 --> 01:39:02.960
‫این تقصیرِ تو نیست،
‫تقصیرِ قانونه.

01:39:03.120 --> 01:39:05.440
‫- ولی من نمی‌تونم، مامان...
‫- گوش کن، می‌دونم می‌خوای چیکار کنی.

01:39:05.600 --> 01:39:06.960
‫ولی توی قانون قضیه فرق می‌کنه.

01:39:07.120 --> 01:39:09.440
‫گناهکار شناخته نشدن با بی‌گناه بودن یکی نیست.

01:39:09.560 --> 01:39:12.440
‫این یعنی
‫هیئتِ منصفه نمی‌تونه مطمئن باشه.

01:39:12.520 --> 01:39:14.920
‫- این عدالتِ لعنتی نیست.
‫- خب، اینم سازوکاریه که داریم.

01:39:15.040 --> 01:39:17.040
‫- پس ایمی چی؟
‫- حس می‌کنم صورتم داره می‌سوزه.

01:39:17.200 --> 01:39:18.160
‫اون فقط می‌بازه.

01:39:18.280 --> 01:39:20.600
‫هری، می‌دونم دلت می‌خواد
‫اعتراف کنی و مسئولیتش رو قبول کنی،

01:39:20.680 --> 01:39:22.720
‫و به‌عنوان یه زن، خوش‌حالم،

01:39:22.800 --> 01:39:25.320
‫ولی به‌عنوان مادرت، نمی‌تونم...

01:39:26.160 --> 01:39:28.640
‫باید سعی کنم نجاتت بدم.

01:39:31.400 --> 01:39:34.720
‫مامان، داری بهم می‌گی
‫هنوزم باید اعلامِ بی‌گناهی کنم؟

01:39:37.560 --> 01:39:38.840
‫آره.

01:39:42.960 --> 01:39:46.800
‫و هیچ‌وقت نباید به بابا
‫یا آنتونی یا هیچ‌کسِ دیگه بگی

01:39:46.880 --> 01:39:48.520
‫که الان چی بهم گفتی.

01:39:50.240 --> 01:39:52.160
‫اشتباه می‌کنی.

01:39:53.240 --> 01:39:55.160
‫هری، تو نمی‌... هری! هری!

01:39:56.000 --> 01:39:57.360
‫هری؟

01:39:58.520 --> 01:39:59.880
‫هری!

01:40:00.800 --> 01:40:02.240
‫هری؟

01:40:04.360 --> 01:40:05.720
‫هری؟

01:40:08.200 --> 01:40:09.560
‫هری؟

01:40:11.760 --> 01:40:14.440
‫وای... هری؟

01:40:15.600 --> 01:40:16.760
‫هری؟

01:40:20.680 --> 01:40:21.840
‫نه...

01:40:21.920 --> 01:40:24.800
‫نه! هری؟ هری؟

01:40:26.840 --> 01:40:27.800
‫هری...

01:40:33.280 --> 01:40:35.680
‫هری، این اصلاً خنده‌دار نیست عزیزم. هری!

01:40:37.640 --> 01:40:38.720
‫هری؟

01:40:40.480 --> 01:40:41.600
‫هری؟

01:40:43.160 --> 01:40:44.200
‫هری!

01:40:44.960 --> 01:40:45.920
‫هری؟

01:40:46.800 --> 01:40:48.160
‫هری.

01:40:48.680 --> 01:40:49.840
‫نه!

01:40:51.320 --> 01:40:52.760
‫هری!

01:40:53.880 --> 01:40:55.400
‫هری!

01:40:57.440 --> 01:40:58.640
‫هری!

01:41:00.640 --> 01:41:01.800
‫هری...

01:41:04.160 --> 01:41:05.360
‫هری!

01:41:07.040 --> 01:41:08.400
‫هری.

01:41:13.080 --> 01:41:15.520
‫- ایمی؟
‫- گم شدی؟

01:41:15.600 --> 01:41:17.360
‫آره.

01:41:17.520 --> 01:41:20.880
‫آره، گم شدم. آره، فکر کنم...
‫فکر کنم بدجوری گم شدم.

01:41:35.360 --> 01:41:36.800
‫هری.

01:41:37.760 --> 01:41:39.520
‫پس می‌خوای بری؟

01:41:41.200 --> 01:41:42.760
‫می‌ری پیشِ پلیس؟

01:41:46.120 --> 01:41:47.480
‫همراهم میای؟

01:42:25.400 --> 01:42:28.760
‫مامان؟
‫میای؟

01:42:32.280 --> 01:42:33.880
‫آره.

01:42:34.000 --> 01:42:35.320
‫آره، میام.

01:42:35.320 --> 01:42:42.220
با خرید اشتراک از ناین مووی
ما را در ادامه‌ی ترجمه‌ی آثار نایاب یاری کنید.
9movie.org

01:42:42.244 --> 01:42:46.644
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام ناین مووی ::..
.:: Telegram: @official_9movie ::.
.:: Instagram: @9movie_official ::.
